پرونده آلبوم «منشور» - 1 افشین مقدم: عاشقانه‌هایی که به سرانجام می‌رسند [افشین مقدم - ترانه‌سرا]


پرونده آلبوم «منشور» - 1
افشین مقدم: عاشقانه‌هایی که به سرانجام می‌رسند
[افشین مقدم - ترانه‌سرا]

موسیقی ما - پیش از این که سخنم را در مورد ترانه‌های آلبوم «منشور» اثر کاوه یغمایی آغاز کنم، باید بگویم این پیشنهاد «موسیقی ما» رابه فال نیک می‌گیرم. از این جهت که اعتقاد دارم هنر ترانه -با حاشیه‌های داغ این روزهایش که بسیار مورد توجه نسل جوان قرار گرفته- گاهی مورد نقد از ناحیه کسانی قرار می‌گیرد که متأسفانه این هنر را نمی‌شناسند و اغلب کوچک‌ترین تجربه عملی تأثیرگذار در این زمینه ندارند و با نقدهای غلط در صفحه‌های مجازی راجع به ترانه و ترانه‌سرا، بیشتر دنبال حب و بغض‌های شخصی هستند و در این بین ممکن است موجب سردرگمی کارورزان ترانه و مخاطبان موسیقی شوند و گاهی راجع به یک ترانه چندخطی ساده، چنان غیرفنی و با اصطلاحات تخصصی -که حتی آن موارد از ذهن خالق اثر هم نگذشته- صحبت می‌کنند که بیشتر تلاشی است برای به رخ کشیدن اطلاعات عمومی منتقد تا گره‌گشایی و راه‌گشایی!
 
با اینکه شاید به لحاظ حرفه‌ای صحیح نباشد که ترانه‌سرایی در موقعیت من، راجع به ترانه دیگران اظهار نظر مکتوب کند ولی به درخواست سایت «موسیقی ما» و به این نیت که این ماجرا فتح بابی شود برای جلوگیری از اظهار نظرهای غیرتخصصی و از آن جایی که ترانه‌سراهای این آلبوم از دوستان و همکاران من هستند که بیش از یک دهه خودشان و قلم‌شان را می‌شناسم و با هم ارتباط برادرانه‌ای داریم، بی‌هیچ غرور حرفه‌ای به این پرونده ورود کردم.
 
از طرفی، اعتقاد دارم ترانه را منتقدی باید نقد کند که این پروسه را از مرحله کلام تا آهنگ تجربه کرده باشد و به درستی بشناسد. این حرفه به علت زمان کوتاهش -که در هر مکان و زمانی قابل دسترسی و شنیدن است- و دایره وسیع مخاطبش، به هیچ وجه قابل مقایسه با هنرهای دیگر نیست. ترانه به‌روزترین هنر این روزهای جهان است و نمی‌توان با قواعد و تئوری‌هایی که مانند ترانه و مخاطبش در لحظه شناور نیستند، صرفاً مورد نقد ادبی و دستوری و فرمایشی قرار گیرد؛ بی‌آنکه در جهانِ خارج از نقد، کاربرد عملی عاید ترانه‌سرا کند.
 
این روزها هنر ترانه ارتباط تنگاتنگی با مدیا پیدا کرده و ممکن است اثری که روی کاغذ و کتابت مثلاً مورد نقد منفی قرار می‌گیرد، در پروسه تولید، عوامل را به هدف‌های از پیش تعیین شده خود به درستی رسانده باشد! حال اینکه از چه زاویه‌ای راجع به چنین اثری صحبت کنیم، نکته ظریفی است. این سخن به معنی غیر قابل نقد بودن ترانه موفق ولی منفعل، خنثی و سطحی نیست. به راحتی با شنیدن یک ترانه می‌توان فهمید چه کسی از شانه چه کسی بالا رفته است؟ چه کسی به نفع چه کسی کنار رفته است؟ آیا تنظیم خود را به رخ کشیده یا در خدمت ملودی بوده؟ آیا ترانه، تصویر، تکیه‌کلام، سوژه و لحظه‌های درخشانی دارد یا نه، یک حرف تکراری است که فقط از طریق شهرت خواننده خود را مطرح کرده است؟!
 
نکته دیگر این که این روزها خیلی‌ها بر اساس ویدئوکلیپ ترانه و آهنگ می‌سازند؛ مثلاً دیگر به این رسیده‌اند که این ایده در ویدئو گل می‌کند و بر اساس آن، تازه به کلام و آهنگ فکر می‌کنند؛ یعنی اینکه از آخر به اول می‌رسند! همه این ظرافت‌ها باعث می‌شود که نقد ترانه (کلام) را با ظرافت پیش ببریم، نه این که مثل گذشته بخواهیم علائق و سلیقه‌های خود را در نقد به هر سبک از ترانه و ترانه‌سرایی تحمیل کنیم، بی‌آنکه پروسه تولید را بشناسیم و همه را از دم تیغ نقد منفی بگذرانیم.
 
***
 
با این مقدمه طولانی، قرار نیست آلبوم «منشور» را این‌گونه نقد کنم؛ بلکه تا نهادینه شدن این جنس از نقد -که پیشنهاد من به جامعه منتقدین ترانه است- راه درازی در پیش داریم.
 
  • قطعه «منشور»/ ترانه‌سرا: روزبه بمانی
 در این پرونده به همه ترانه‌ها نپرداخته‌ام بلکه راجع به ترانه‌هایی صحبت کرده‌ام که بیشتر این چالش را ایجاد می‌کردند و نکات ظریفی در دل خود داشتند که می‌شد آنها را عینی‌تر و ملموس‌تر بررسی کرد؛ البته تا جایی که از حوصله مخاطب سایت خارج نشود.
 
ابتدا به ساکن، راجع به اسم آلبوم صحبت می‌کنم. «منشور» در معنای لغت، به معنای فرمان شاهی است. «منشور» نامی است خاص، به یاد ماندنی و غیرتکراری که با سرچ در گوگل به ترانه‌های بی‌شماری با همین نام برنمی‌خوریم. به اعتقاد من، عنوان «منشور» فارغ از این که آیا معنای تحت‌اللفظی و لغوی آن ارتباطی با موضوع آلبوم و متن ترانه دارد یا نه، توانسته وزن آلبوم را یدک بکشد.
 
در ترانه جهان‌شمول، راجع به عنوان به یاد ماندنی، این تعریف ارائه می‌شود که باید چکیده و تبلور کلام و کلیت ترانه باشد. شاید ما به عنوان خالق یک اثر هنری، در ارتباط با شرایط مارکت و مخاطب، هنوز در این مرحله نیستیم که یک آلبوم موسیقی را تحت یک جهان‌بینی خاص -چه از بُعد کلام و چه موسیقی- منتشر کنیم و بعد ببینیم که آیا این عنوان توانسته نماد ایدئولوژی ما در یک آلبوم باشد یا نه. آلبوم «منشور» از چند ترانه‌سرا بهره برده و به نظر می‌رسد ترانه‌ها روی ملودی نوشته شده‌اند و عنوان «منشور» برای یک آلبوم موسیقی، فارغ از این که نشانه‌ای برای جهان‌بینی خاصی هست یا نه، عنوان زیبایی است!
 
شاعر در این ترانه تلاش کرده تا حد امکان و کنترل‌شده -که ادبیات ترانه را از لطافت خارج نکند- با چند کلمه برای «منشور» مراعات نظیر و توجیه زبانی پیدا کند؛ واژه‌هایی نظیر جهان، دنیا، دوره، تاریخ، اسطوره، شمال و جنوب، نقشه و...
 
تصویر در یک چهارپاره یا بند، زمانی کامل می‌شود که مصرع اول مقدمه قرار می‌گیرد تا به قافیه در مصرع دوم برسیم. تا اینجا یا شرایطی فراهم کرده‌ایم که در دو مصرع بعدی، وقتی زنگ قافیه در مصرع چهارم نواخته می‌شود، تصویر را کامل کنیم و تصویری که نماد تن واحد در یک چهارپاره باشد خلق کنیم یا نه، چهارپاره‌ای می‌سازیم که تن واحد ندارد و هر بیت از یک تصویر تشکیل می‌شود و بیشتر دنباله‌روی قافیه بوده‌ایم.
 
به عنوان مثال، می‌توان به این بند اشاره کرد: «واسه من جهان مثل یه دهکده‌س/ که زیباترین اتفاقش تویی/ یه وقتایی حتی مث خونَمه/ که هر گوشه‌ی هر اتاقش تویی» که البته با توجه به تکرار جمله موسیقی، شاعر یا باید بند دوم را دو بار تکرار می‌کرد یا بند دیگری اضافه می‌کرد که البته ترانه‌سرا در ادامه بند زیبایی سروده است: «زمین وسعت یه کویره برام/ که تنها درِ رو به باغش تویی» که این بند هم کامل‌کننده بندهای قبل از خود است و در آن اتفاقات درست شکل گرفته‌اند. به نوعی، در این بند هر مصرع آمده که دیگری را کامل کند و در نهایت، شاعر یک تصویر کامل را خلق می‌کند که زیبا است.
 
اما در بند «یه بغض عجیبی تو لبخندته/ که دنیا نمی‌فهمه اون از چیه/ تو این دوره‌ای که نفس می‌کشیم/ همه خنده‌های تو تاریخیه» این تصویر در نگاه نخست ناقص و غیرواضح به نظر می‌رسد یا دست‌کم ترانه‌سرا تلاش نکرده مانند بندی که پیش‌تر مثال زدم، تن واحد بسازد. گویی هر بیت تصویری مستقل دارد، چون شاید نتوان ارتباط تصویری ارگانیکی بین بغض، لبخند، دنیا، دوره، تاریخ پیدا کرد. اما با توجه به شناختی که از ترانه‌سرا داریم، به او اعتماد می‌کنیم و دقیق‌تر که می‌شویم، کد را باز می‌کنیم و به نظر می‌رسد ترانه‌سرا در این بند، خود را با یک مخاطب روشنفکر طرف کرده که معلومات دارد و باز کردن کدها را بر عهده او گذاشته است. کلیدواژه‌ی «تاریخیه» ما را به سمت کلمه بغض راهنمایی می‌کند و گویی تصویر لبخند از یک بغض تاریخی که در دوران‌های خاص تجربه کرده‌ایم، برایمان هویدا می‌شود و وضوح بیشتری پیدا می‌کند و در نهایت این تصویر نیز کامل می‌شود. ولی چون وضوح و روشنگری در لحظه را ندارد، از عاطفه کمتری نسبت به بند دیگر که مثال زدیم، برخوردار می‌شود.


ترجیع‌بند، چکیده همه ترانه است. ترجیع‌بند، شناسنامه یک ترانه است. خیلی از مخاطبین، ترانه را نه به نام، بلکه با ترجیع‌بند می‌شناسند. به همین خاطر ترجیع‌بند یک ترانه هم باید صمیمی، خاطره‌انگیز و زمزمه‌پذیر باشد که البته در زمزمه‌پذیری، نقش ملودی بسیار مهم است. جدا از همه این‌ها، ترجیع‌بند باید با ساختار ترانه نیز هم‌خوانی داشته باشد. مثلاً در ترانه «منشور»، نمی‌دانم اگر جای ترانه‌سرا بودم، از چه ترجیع‌بندی استفاده می‌کردم؛ ولی اعتقاد دارم ترجیع‌بندِ این ترانه از نظر مفهومی، به واقع جانِ کلام این ترانه (با توجه به عنوان «منشور») است؛ ولی از نقطه‌نظر عاطفی، چندان تأثیرگذار و خاطره‌انگیز نیست. البته به‌طور مستقل، این جمله بسیار زیبایی است که به کسی بگوییم: «تو همه اسطوره‌های منی» اما در هم‌نشینی و قرابت معنایی با قبل و بعد خود و در جایگاه ترجیع‌بند، به نظرم نتوانسته خود را چندان به رخ بکشد. شاید بهتر بود جای دیگری از کلام خرج می‌شد؛ البته این نظر و سلیقه من است که ممکن است اشتباه باشد. در کل، این ترانه با توجه به اِلِمان لبخند و عکس که در همه جای ترانه رخ می‌نماید، گویی برای کاراکتر تاریخی «مونالیزا» سروده شده است. یعنی می‌خواهم بگویم با هر برداشتی در ایجاد و تعلیق چنین حسی موفق عمل کرده و توانسته بزرگی کاراکتری در این حد و حدود را با کلمات تصویر کند.
 
  • * قطعه «خاطره‌بازی»/ ترانه‌سرا: میثم یوسفی
یکی از اِلمان‌های اصلی ترانه خوب، استارت و شروع طوفانی است که هم قابلیت موسیقایی داشته باشد (ظاهراً در این آلبوم، کلام روی ملودی‌های از پیش ساخته سروده شده است) و دیگر اینکه از نظر حسی و عاطفی، در همان لحظه نخست، مخاطب را درگیر خود کند. در موسیقی پاپ، این شروع طوفانی یا با تکیه‌کلام است یا با جملاتی با قابلیت تأکید و تکرار که از نظر مفهومی آن‌قدر جذاب باشد که مخاطب را با خود همراه کند. در این ترانه، به اعتقاد من جمله «بگو این ترانه الان تو رو یاد کی میاره» توانسته با مخاطب، این چالش را در آغاز ترانه ایجاد و او را کنجکاو کند که ادامه کلام را بشنود. ورود به جزئیات و خرد کردنِ هر چه بیشتر کلیت‌ها -اگر چه دایره شمول مخاطب را از کل خارج می‌کند- ولی به کلام جلوه ویژه‌ای می‌دهد که بیشتر جلب توجه کند. اشاره به موقعیت مکانی و واژه تهران، یکی از همین جزئیات است! مصرع: «عصر بارونی تهران تو رو یاد کی میاره» توانسته تکمله خوبی برای مصرع اول و آغاز خوبی برای این ترانه رقم بزند.

در دو مصرع «واسه تجدید یه لبخند روبه‌روی کی می‌شینی» و «هر شعر خنده‌ای عمیق و سرخه/ مث تمدید یه رویاس» استفاده از واژه تجدید برای لبخند و تمدید برای رویا انتخاب هوشمندانه‌ای است. لبخند، زمان کوتاه‌تری را می‌پیماید تا تکرار شود، تجدید کردن این حس را منتقل می‌کند. ولی برای رویا، گویی مدت‌زمان طولانی‌تری باید سپری شود که تکرار شود. البته به تعبیر شاعر در این ترانه که تمدید، گزینه مناسبی است و حکایت از مدت‌دار بودن دارد.

از نقطه نظر روان‌شناسانه در ترانه‌های این سرزمین، تجربه ثابت کرده مخاطب عام ترانه فارسی، هرگاه با تصاویر خودی، عینی و واقعی در ترانه برخورد کرده، بیشتر با آن هم‌ذات‌پنداری می‌کند. این ترانه در ابیاتی که به تصاویر ذهنی می‌رسد، عاطفه‌اش کم‌رنگ می‌شود. مانند «هر پلک فصل عاشقونه‌ای از یه خیال بی‌اجازه‌س» اگر چه شاعرانه‌تر می‌شود ولی چون دایره تأویل و تعبیر به رأی گشاده می‌شود، لحظه و شکار مخاطب را در تمپوی موسیقی از دست می‌دهد و البته این آلبوم در سبک راک طرفداران خاص خود را دارد و شاید نباید با نگاه ترانه‌های پاپ به آن نگریست. از سوی دیگر معروف است که ذات موسیقی راک در ترانه‌های اعتراضی با دغدغه‌های اجتماعی نمود پیدا می‌کند و شاید تیم تولید بر این بوده که راک ملایم و عاشقانه‌ای را به گوش مخاطب برسانند. از طرفی، موضوع و مفهوم مطرح‌شده در این ترانه به نوعی پاپیولار به نظر می‌رسد تا جهان‌بینی تخصصی موسیقی راک!

با همه این‌ها و علاقه مشخص و مسبوق به سابقه ترانه‌سرا به خلق تصاویر عینی و ذهنی توأمان در یک ترانه -که شاهد مثالش را در دو مورد ذکر کردم- به نظر من، ترانه‌سرا می‌توانست با توجه به علاقه‌مندی خود به هر دو تصویر، از تکنیک معادل‌سازی و بالانس عینیت و ذهنیت در یک بند بهره بگیرد تا اینکه در بندهایی جداگانه به این تصویرسازی بپردازد. به دست آوردن مخاطب در کسری از ثانیه کار بسیار سختی است، در حالی که از دست دادنش در طول ترانه بسیار راحت اتفاق می‌افتد. هرگاه که تصاویر عینی خلق می‌شوند، مانند «وقتی با یه بغض دلتنگ راهی یه کافه می‌شی» و همین‌طور مطلع ترانه، عاطفه‌اش پررنگ می‌شود که فکر می‌کنم این لحظات بیشتر به دل و جان مخاطب می‌نشینند.
 
به‌طور کل، شاعر، ترانه‌ای با نام «خاطره‌بازی» را به انسجام خوبی رسانده و هیچ لحظه‌ای از ترانه، رشته کلام پاره نشده و در نهایت، این حس نوستالژیک را با آوردن مصرع «گل یخ» که نام یکی از ترانه‌های مشهور استاد کوروش یغمایی (پدر خواننده) است، هم توانسته این خاطره‌بازی را برای مخاطب به درستی تصویر کند و هم توانسته یکی از اِلمان‌های ترانه‌سرایی جهان‌شمول -که ساختن چهره و شخصیت کاریزماتیک برای خواننده در ترانه و نزد مخاطب است- را پرداخت کند.

با توجه به رابطه پدر و فرزندی کوروش و کاوه یغمایی، آوردن کلمه «گل یخ» از یک طرف از خواننده (کاوه) به نوعی دلبری می‌کند و او مصرعی را می‌خواند که اشاره به مشهورترین ترانه فارسی دارد که خواننده‌اش پدر عزیزش است و هم این مصرع از مخاطب، بابت حس نوستالژیکی که نسبت به این ترانه دارد، دلبری می‌کند. این خاطره‌سازی -به خصوص در ترجیع‌بند کلماتی مانند هر عطر، هر شعر، هر حرف، هر پلک و... که ترجیع با آنها آغاز می‌شود- در تلقین این حس مؤثر است. اختلاف من با ترانه‌سرا در ساختار ترجیع نیست که درست اتفاق افتاده؛ بلکه شاید در حواس پنج‌گانه تصویر باشد که بینایی، بویایی و لامسه دیگری جزو سلیقه من است.
 
  • * قطعه «48 ساعت»/ ترانه‌سرا: روزبه بمانی
در ترانه «48 ساعت» ترانه‌سرا از تکنیک زبانی خاص خود -که به نوعی امضای او است- استفاده کرده؛ از صنعت تضاد در جاهایی نظیر «دَرو باز کردم، دَرو بست»، «دَرو بست، چشم منو باز کرد»، «دلم گیر بود و رها بود ازم»، «رفت تا این زندگی تعبیر جون کندن من بشه» و کلمات و جملات متضادی از این دست که کلیت این ترانه را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

داستان از یک اولتیماتوم چهل‌وهشت ساعته و باز و بسته شدن یک در، اتفاق می‌افتد و ترانه‌سرا با استفاده از تکنیک تضاد و از آن‌جا که ظاهراً دوست دارد عکس و شات ارائه دهد تا گزاره‌هایی که ممکن است ترانه را دچار اطناب کند، از بهترین تکنیک استفاده می‌کند که در بندهای آغازین، ترانه را به ایجاز و مختصرگویی می‌رساند. چهل‌وهشت ساعت زمان کوتاهی است و کاراکتر ترانه انگار فرصت ندارد و بریده‌بریده می‌خواهد ماجرا را تعریف کند که -به‌طور غریزی یا از پیش طراحی شده- با عنوان و سوژه ترانه، هم‌خوانی فرمیک و ساختاری به‌خصوص در سطرهای آغازین پیدا کرده است.
 
کلمات در ترانه باید حسابگرانه گزینش شوند. یک ترانه‌سرای بی‌تجربه، بی‌دلیل و بی‌هیچ چراییِ توجیه‌پذیری، ممکن است از هر کلمه‌ای استفاده کند؛ اما یک ترانه‌سرای باتجربه، فکر شده کلمات را انتخاب می‌کند. به عنوان مثال، در این ترانه آن‌جا که می‌گوید «دَرو بست رفتم که تسلیم شم» رفتن اختیاری خود را تعبیر به تسلیم شدن می‌کند. ولی آن‌جا که می‌گوید «رفت تا من دستامو رو بهش بالا بگیرم» اجبار را با بالا گرفتن دست‌ها تعریف می‌کند. اگرچه هر دو موقعیت، به نوعی تسلیم شدن را تصویر می‌کنند، اما حس تسلیم به اختیار و اجبار -که با هم تفاوت دارند- را به‌خوبی به ذهن متبادر می‌کنند.
 
«جدایی اگه راه آخر بود/ نمی‌ذاشتم انتخابش کنیم/ یه عمر زندگی رو نمی‌ساختم/ که حالا دو روزه خرابش کنیم»

مختصات یک ترانه باید هوشمندانه نقطه‌گذاری شود، یعنی ترانه‌سرا بداند در کدام بند مخاطب را به چالش بکشد، در کدام بند او را به فکر وادارد، در کدام بند بر عاطفه محض او تأثیر بگذارد، کجای ترانه نقطه اوج و کجای ترانه نقطه فرود است. ترانه‌سرای خلاق می‌داند در این مختصات، بیت آغازین و پایانی چگونه باید باشد. به اعتقاد من، این بند جای بسیار درستی از مختصات ترانه قرار گرفته؛ بعد از ارائه چند تصویر و عکس و گزاره و آشنایی مخاطب با موضوع ترانه، حال کاراکتر ترانه با همه تسلیم شدن‌ها، رفتن‌ها، بالا گرفتن دست‌ها و احساس شکست، خواسته قلبی و واقعی خود از این رابطه و طرف مقابل را به‌طور مغرورانه‌ای بیان می‌کند. مثلاً نمی‌گوید: «جدایی راه آخر نیست، انتخابش نکن، زندگی رو خرابش نکن...» یعنی طرف دیگر را مخاطب قرار نمی‌دهد که به التماس و خواهش برسد؛ بلکه این خواسته را با تغییر زاویه دید از دوم‌شخص مفرد به اول‌شخص مفرد مطرح می‌کند و در مصرع چهارم، تغییر زاویه دید به اول‌شخص جمع که به نوعی از نظر رفتارشناسی به طور مغرورانه‌ای به طرف مقابل پیغام قلبی خود را منتقل می‌کند.
 
فقط و فقط ای کاش بعد از زاوید دید زیبا در این بند و ساخت این کاراکتر عاشق ولی مغرور، ترانه‌سرا از سرودن چنین مصرعی بلافاصله در بند بعدی خودداری می‌کرد: «شبیه یه بچه ازش خواستم».
 
همان‌طور که در نقد ترانه پیشین گفتم، تا اینجا اتفاقات در ترانه‌های این آلبوم درست شکل می‌گیرند و پایه و اساس منطقی و عاطفی صحیح دارند و اگر اختلاف سلیقه‌ای هست، در تصویر و گزاره‌ها است که ممکن است سلیقه من با دیگری تفاوت کند.
 
  • قطعه «کوچه»/ ترانه‌سرا: حسین غیاثی
ترانه «کوچه» هم مانند ترانه‌های «خاطره‌بازی» و «خصوصی» در این آلبوم از روحیه‌ای نوستالژیک برخوردار است ترکیب عینیت و ذهنیت در این ترانه به میکس عاطفه و شاعرانگی آن کمک کرده است. مثلاً در تصویری مانند: «می‌خواد بالا بره از تیر برقا ماهو برداره» یکی از تصاویر ذهنی خوب و زیبای این ترانه است که وضوح و روشنگری‌اش عاطفه مخاطب را نیز درگیر می‌کند؛ دقیقاً برخلاف اکثر تصاویر ذهنی و انتزاعی که چنین خاصیتی ندارند و عنصر تخیل در آن چربش بیشتری نسبت به عاطفه دارد.
 
بند درخشان: «دلش می‌خواست تمام آدمای رفته برگردن/ نمی‌خواست اما حتی اسمشم مردم عوض کردن» که یک تصویر عینی و باعاطفه است. البته به نظر من در این مصرع کنار هم قرار گرفتن دو حرف ربط «اما» و «حتی» از نظر دستوری و موسیقی کلام، غریب جلوه می‌کند. در ادامه ترانه، با تصاویری روبه‌رو می‌شویم که به نظر می‌رسد مخاطب را به خود دور و نزدیک می‌کنند.

با توجه به اینکه این ترانه یکی از طولانی‌ترین ترانه‌های آلبوم است، ترانه‌سرا به‌درستی برای سرودن این ترانه سراغ روایی‌نویسی رفته و ترانه قصه‌گو را تا پایان پیش می‌برد. با توجه به سکوت‌ها و اکسان‌های جملات موسیقی -که باعث می‌شود حلقه‌های کلام در قسمت‌های آغازین آهنگ با تأخیر به هم متصل شوند و دیر به قافیه برسیم- ای‌کاش ترانه‌سرا، ترانه قصه‌گو و روایتگرش را به گونه‌ای پیش می‌برد که ضمن روایتگری هر بیت، قافیه‌اش مستقل بود تا مخاطب، رشته کلام را با ضمایری که مرجعش به بیت‌هایی قبلی برمی‌گردد، از دست ندهد. تکنیک استقلال ابیات به مخاطب کمک می‌کند که همه‌چیز را در لحظه درک کند و به حافظه بسپارد. در واقع، به حافظه سپردن چنین ترانه‌هایی راحت‌تر است و ترانه‌سرا به اعتقاد من باید از هر راهی که می‌تواند استفاده کند تا مخاطب با دردسر کمتری به درک تصاویر و مفهوم برسد.
 
از یک طرف در این ترانه با مفاهیم معمولی مواجه هستیم، مانند «همه دور و همه سرد و همه تسلیم و بی‌آزار/ نفس‌گیره شب آه و شب بغض و شب رفتن» که البته هیچ بعید نیست به اصرار خواننده، از لحاظ حس ملودی ترانه‌سرا با این بند تمکین کرده باشد که می‌شد به جای آن از تصویری استفاده کرد که زخم، جراحت و درد کوچه را با عمق و تأثیرگذاری بیشتری به مخاطب منتقل کند و از طرفی هم با تصاویر نابی چون «شناسنامه‌ش با رنگ آبی روشن رو دیواره»، «یه عکس زخمیه رو دیوارش از یه پروانه بی‌بال»، «که پشت کوه خالی می‌شه با این مردم سنگی» مواجه هستیم و به همین دلیل، در آغاز نقد این ترانه گفتم که ممکن است مخاطب را به خود دور و نزدیک کند.
 
با همه این‌ها، این ترانه یکی از ترانه‌های باارزش آلبوم است که از زبان یک کوچه، با استفاده از دانای کل روایتگو با مخاطب درددل می‌کند که پیش‌تر، این نوع از ترانه روایت‌گو این و صنعت تشخیص را در ترانه‌های قدیمی‌تر مانند «مرداب»، «دو پنجره»، «درخت» و... نیز شنیده‌ایم و می‌دانیم این تکنیک تأثیر زیادی روی عاطفه مخاطب دارد.
 
با مرور چند ترانه از آلبوم «منشور» در این پرونده، باید بگویم کاوه یغمایی موزیسین ارزشمندی است و یکی از گنجینه‌های ما محسوب می‌شود. این روزها که اکثر کمپانی‌ها و حتی مخاطبین، از نوع دیگری از موسیقی حمایت می‌کنند، باید برای تیم تولید آلبوم فاخر «منشور» احترام قائل شد و از آنها حمایت کرد. امیدوارم قیاس مع‌الفارق نکنیم و بگوییم که آیا فلان ترانه از یک ترانه‌سرا در این آلبوم قوی‌تر بود یا فلان ترانه‌اش در آلبومی دیگر! اگر این منطق استدلال ما است، پس بیاییم با این پرسش آغاز کنیم که آلبوم «منشور» بهتر است یا سر و صداهایی که این روزها با نام موسیقی می‌شنویم؟!
منبع: 
اختصاصی موسیقی ما
 
تاریخ انتشار : شنبه 6 آذر 1395 - 11:34
 
 
 
هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...