سبک موسیقی 0

سبک موسیقی

سبک موسیقی

 

سبک، گونه یا ژانر موسیقی یک مقوله یا نامی قراردادی است که برای توصیف صفات قطعه‌هایی از موسیقی که متعلق به رسوم مشترک هستند یا دسته‌ای از قراردادها می‌باشد، بکار می‌رود. موسیقی می‌تواند از طرق بی شماری در سبک‌های گوناگون تقسیم شود. ماهیت هنری موسیقی به این معنی می‌باشد که این گونه طبقه‌بندی‌ها عمدتاً قراردادی و بحث برانگیز هستند، و احتمال همپو، شانی نام سبک‌های متفاوت وجود دارد. الگوهایی که گاه برای رده‌بندی سبک‌های موسیقی استفاده می‌شود عبارت هستند از سه رده اصلی: موسیقی هنری، پرطرفدار (پاپ) و سنتی؛ الگوهای تفکیک کننذه دیگر نیز عبارت هستند از: برهه زمانی، ریشه‌های منطقه‌ای و ملی؛ تکنیک اجرا و نحوه انتخاب سازها؛ ریشه‌های در هم آمیخته شده؛ کارکردهای اجتماعی.

 

موسیقی کلاسیک 0

موسیقی کلاسیک

موسیقی کلاسیک

 

موسیقی کلاسیک به موسیقی هنریِ اروپا گفته می‌شود. شروع این موسیقی را از سده‌های میانه در حدود سال ۵۰۰ م می‌دانند.

 

 

دوره‌های موسیقی کلاسیک[ویرایش]

موسیقی کلاسیک را ازنظر سبک و تحوّل تاریخی آن به چند دورهٔ کوچک‌تر تقسیم کرده‌اند:

موسیقی سده‌های میانه (قرون وُسطی)[ویرایش]

این دوره با سقوط امپراتوری روم شروع و تا رنسانس در اروپا ادامه می‌یابد. این دوره، دورهٔ شروع و آغازین گام‌های موسیقی کلاسیک است.

اثر موسیقی کلاسیک بر مغز 0

اثر موسیقی کلاسیک بر مغز

اثر موسیقی کلاسیک بر مغز

موسیقی کلاسیک بواسطه ریتم و ملودی بر روی ساختار و تواناییهای مغز تاثیر گذار است . ریتم نسبت به افزایش سطح سروتونین تولیدی در مغز کمک میکند . سروتونین به عنوان یک هورمون عصبی عامل انتقال پالسهای اعصاب جهت تداوم حفظ حس شادمانی و سرور است . هنگامی که مغز به تولید سروتونین میپردازد موجب انبساط خاطر میگردد ، در حقیقت افسردگی فرآیند ناشی از کمبود ترشح این هورمون میباشد . سروتونین زمانی شروع به ترشح مینماید که مغز در معرض شوک مثبتی قرار گیرد به عنوان مثال اگر ما به نقاشی زیبایی نگاه کنیم ، رایحه ی دلپذیری به مشام ما برسد ، حس فوق العاده ای را تجربه کنیم ، غذای مطبوعی بخوریم یا به موسیقی مسحور کننده ای گوش فرا دهیم ، مغز اجازه آزاد سازی مقدار معینی از سروتونین که باعث تحریک و به اوج رسیدن احساسات دلپذیر میشود را خواهد داد .ریتم موسیقی همچنین میتواند موجب تحریک سایر ضربانات طبیعی بدن مانند ضربان قلب یا امواج آلفای مغز شود ، و همین تاثیر گذاری یکی از راههای مقابله با گسترش افسردگی و معالجه بالینی است . در عوض ملودی همانند جرقه های شتاب دهنده و کاتالیزورهای فرآیند خلاقیت در مغز محسوب میشوند . ویژگی دیگر موسیقی آن است که در زمان بیان اشعار و کلام ادیبانه که تکیه بر استدلال و منطق دارد با دمیدن روح خود بر هیجانات این رابطه برقرار است ، با شروع کلام ، موسیقی این مرحله را قطع و مسیر را مستقیم به سوی حس ارتباطی فرد با شعر برقرار مینماید. موسیقی از این گذرگاه برای بیان ماهیت وجودی خود استفاده نمی نماید و این صحیح ترین گذرگاه عبور احساسی است . با ایجاد و تولید سلسله هیجانات مختلف ، گوش کردن به یک نوع خاص از موسیقی میتواند بنیان و شالوده ای را برای نوع پندار ، گفتار و کردار آدمی بوجود آورد . موسیقی تشدید کننده لذات و تسکین دهنده آلام ، تقویت کننده روحیات سرافکندگی و آرام کننده افرادآشفته است . این رابطه ی میان شنونده و موسیقی است که میتواند عامل تعیین کننده برای مدت زمان ادامه ی این تاثیرات باشد . تاثیرات شناخته شده موسیقی بر مغز متفاوت و گوناگون میباشد: موسیقی بر مغز انسان و حیوان و رشد گیاه موثر است . موسیقی در انسان بواسطه ی افزایش حافظه ی موقت و طولانی باعث افزایش بهره هوشی فضایی میگردد . در حقیقت موسیقی با تربیت موزیسین ها به امکان پاسخ دهی بهتر انها در بخش حافظه لغات نسبت به سایر افراد بالغ کمک مینماید . کودکان به مراتب بیش از افراد بالغ از مزایای موسیقی کلاسیک بهره مند میگردند ، آنها تجربه و موهبت مزایای شناختی خویش را کسب مینمایند . پدیده معروف به " موتزارت افکت " به گسترش عملکرد قوه تحلیل و استدلال منطقی و همچنین حافظه ی کوتاه مدت به علت شنیدن قطعات موسیقی پیچیده نظیر کنسرتو پیانوهای دونوازی شده موتزارت اشاره دارد. موسیقی بویژه موسیقی دوران باروک با ضرباهنگ 60 در دقیقه ، تاثیر مستقیمی بر روی فرکانس و دامنه ی امواج مغزی دارد که قابل اندازه گیری از طریق الکتروآنسفالوگراف میباشد . موسیقی همچنین بر روی سیسیتم تنفسی و افزایش مقاومت پوست و نیز سیستم هورمونی بدن تاثیر گذار است و اتساع مردمک چشم ، افزایش فشار خون و ضربان قلب را موجب میگردد . در نتیجه ی این فرآیندها تمرکز پذیری مغز به سهولت انجام میپذیرد .موسیقی با تحریک همزمان نیمکره های چپ و راست مغز ، تحلیل و تلفیق و شبیه سازی های اطلاعات در مدت زمان کوتاهتری را ممکن میسازد . این فعال سازی همزمان دو نیمکره ی مغزی موجب تقویت فرآیند یادگیری و جذب اطلاعات و در نهایت رشد مهارتهای شناختی میگردد . این پدیده که میتوان با گوش کردن به این سبک موسیقی یادگیری را به میزان پنج برابر افزایش داد باثبات رسیده است و از همین روست که نقالان ، داستانهای خود را با ریتم ملودیک خاصی ادامه میدهند تا بتوانند هزاران خط داستان را به خاطر بسپارند و هنرمندان درام پرداز یونانی با استفاده از همین شگرد خود اموخته به ایفای نقش میپرداختند . ملودی و ریتم دو جزء لاینفک موسیقی میباشند که از طرق مختلفی به ایفای نقش میپردازند : ملودی جوهره ی افزایش خرد خلاق محسوب میگردد در حالیکه ریتم هماهنگ کننده ی این قبیل احساسات به خصوصیات و صفات اصلی وطبیعی میباشد. خوی انسانی دارای ضرباهنگ مخصوص موسیقایی ویژه خود میباشد . ریتم ضربان قلب ، قدم زدن ، پریدن ، صحبت کردن ، جویدن و تنفس تماما نشانه هایی از خصوصیات حیاتی منظم و ضروری روزمره بشری است . با شنیدن نوع خاص موسیقی که موجب افزایش ترشح سروتونین تولیدی در مغز میگردد میتوانیم شاهد رشد اندیشه و تجسمات ذهنی باشیم . چیزی که موسیقی را تا این قدر پر بها و ارزشمند می سازد همانا ارائه ی سامانه های منظم و بی بدیل ریاضی وار آن میباشد . تاثیر موسیقی کلاسیک بر مغز همانگونه که ذکر شد از همکاری دو عامل منتج میگردد ، عامل ابتدایی ریتم میباشد که عمل همسان سازی اعمال حیاتی بدن را برعهده داشته و به ایجاد حالت روانی خاص برای افزایش شناخت و خلق تواناییها منجر میگردد . عامل دوم که در هماهنگی با عامل اول قرار دارد ملودی است که تفکیک پذیری استدلال و قوای عقلانی را موجب میگردد و احساس مطبوع فراخوانی چالش ها و مسایل را از طریق سلسله ابتکارات و چاره سازی های جدید و تامین قابلیتها برای انتخاب صحیح از میان راه حلهای موجود امکان پذیر میسازد . ملودی و ریتم در هماهنگی و اشتراک مساعی با مغز به گشایش قوه شنیداری و کانالهای حسی مغز و افزایش مهارتهای قوای ذهنی میگردد . نظم شگفت انگیز موسیقی عصر باروک و کلاسیک موجب میگردد تا مغز افزایش ترشح سروتونین را تجربه نماید و به بدن و ذهن اجازه میدهد تا نقش بهتری در زمان شنیدن به این قطعات منطقی ایفاء نمایند . این نظم الگوهایی از ریتم و دانگ صدا ، تباین کارکترها ، بازگویی و تغییرات تم را شامل میشود . ضرباهنگ به همراهی افزایش شناختی و کارکرد خلاقانه مغز توسط ملودی باعث ایجاد احساسات هیجانی در بدن ما میشود به عنوان مثال هنگامیکه از یک کودک ناکارآمد درخواست گره زدن بند کفش میشود اغلب این وظیف نتیجه ای بسیار سخت و در برخی موارد غیرممکن را خواهد داشت در حالیکه همین درخواست در پس زمینه ای از اجرای موسیقی کلاسیک موفقیت در انجام وظیفه را به دنبال خواهد داشت . طبق اثر موتزارت ( موتزارت افکت) ،کودکانی که به فرا گیری دروس موسیقی میپردازند مزیتهای مهارتی شناختی بیشتری را تجربه مینمایند . موسیقی بر افراد مختلف به روشهای گوناگون تاثیرات متفاوتی دارد ، موسیقی روان هندل هنگامیکه در ذهن یک موسیقیدان خبره و موشکاف تجلی میابد انرژی دلپذیری را در وجود وی آزاد میسازد که قابل مقایسه با با یک غیرموسیقیدان و یا علاقمند به موسیقی نیست . همچنین است در فرد شهودگرای زیرکی که قوه ی درک و تشخیص احساسات و شوری که اهنگساز (ارکستر/نوازنده ) انتقال میدهد را دارد نسبت به شنونده ی تنبل و وقت گذران . سطح درک موسیقایی شنونده بسیار مهم است و از همین رو ، یک قطعه در نگاه دو شنونده کاملا متفاوت پدیدار میگردد و موجب اختلاف نظر متناقض و مخالف میان آنها میگردد . تاثیر موسیقی بر گیاهان و حیوانات نیز ثابت شده است . توازن صحیح ریتم و ملودی به مرغ در تخم گذاردن بیشتر ، به گربه در آرامش بیشتر و به گاو در تولید شیر بیشتر کمک میکند . تجربیات آزمایشگاهی بر روی موشها نشان داده اند که پستانداران دارای غرایز طبیعی گرایش به موسیقی هستند . در آزمایشی از دو صندوق استفاده گردید که از طریق لوله اتصال یافته بودند در یکی از موسیقی باخ (AIR ON G STRING ) و در دیگری از موسیقی راک استفاده میشد بیشتر موشها حضور در صندوق موسیقی باخ را انتخاب کردند حتی هنگامیکه با سوییچ کردن ، موسیقی باخ از صندوق دیگر پخش میشد سپس موشها در پازل مارپیچ قرار گرفتند و موشهایی که صندوق موزیک باخ را انتخاب کرده بودند براحتی و قبل از موشهایی که در معرض موسیقی راک قرار گرفته بودند ، راه خروج را پیدا کردند . هنگامیکه دانشمندان به مشاهده ی مغز این موشها پرداختند دریافتند که موشهایی که به تناوب در معرض موسیقی کلاسیک قرار داشته اند از نظر فیزیکی از مغز گسترش یافته تری برخوردارند تا موشهایی که در معرض این موسیقی خاص قرار نداشته اند . آزمایشات بر روی گیاهان نیز ثابت کرده است که گیاهان با الگوی ضرباهنگ 60 در دقیقه رشد بسیار سریع و موثرتری از گروههای دیگر دارند که در معرض موسیقی راک قرار گرفته اند . گروهی که در معرض موسیقی راک قرار گرفته اند پژمرده و خشک شده اند. گیاهان ، موجودات زنده فاقد ارگانیسم تفکر هستند لذا برای رشد به ملودی نیاز نداشته و فقط ریتم را درک خواهند کرد . تاثیرات شگرف موسیقی در زندگی بسیار اساسی و بنیادین هستند و این مزیت در زندگی کاراتر افراد نمود می یابد . بیشتر نوابغ تاریخ ، موسیقیدان و یا با نیروی موسیقی آشنا بوده اند . اینشتین یکی از تابناک ترین چهره های نبوغ بشری یک ویولنیست بود و یکی از دلایل پذیرفته شده در هوش وی ، این امر بوده است که وی به نواختن ویولن اشتغال داشته است . او راه حلهای معادلات پیچیده و مسایل را در زمانهای بداهه نوازیهای ویولن میافت . هنگامیکه توماس جفرسون قادر به یافتن عبارات و جملات صحیح در اعلامیه استقلال نبود به نوازندگی ویولن میپرداخت و جملات مناسب را میافت . سر کانن دویل نویسنده ی نامی بریتانیا در خلق کارکتر فوق هوشمند خود شرلوک هلمز ، هرگاه این شخصیت بدنبال حل معمایی پیچیده بود وی را در حال نواختن ویولن نشان میداد . مردان بزرگ تاریخ از شکسپیر تا ناپلئون بر همین اساس به موسیقی پرداخته اند و این نشانه ای است از آن تفاوت هایی که موسیقی میافریند.

تاریخ تهیه: ۱۳۸۷/۰۱/۰۱

تاثیر موسیقی بر سیستم عصبی 0

تاثیر موسیقی بر سیستم عصبی

تاثیر موسیقی بر سیستم عصبی

تاثیر موسیقی بر سیستم عصبی در وجود هر انسان ریتم و هارمونی خاصی همراه با نظم و هماهنگی دیده می شود .آزمایشاتی که بر روی بیماران بعمل آمده ،نشان می دهند که موسیقی می تواند بر سیستم عصبی انسان به شدت اثر کرده .و بخصوص بر عملکرد قلب و عروق ،سیستم گردش خون ،ریتم تنفس و ضربان قلب باعث تنظیم ضربان قلب و فشار خون و هماهنگی تنفس و متابولیسم بدن شود . همچنین اثر روانی موسیقی در بالا بردن میزان دقت ،هماهنگی در رفتار و کردار و پیشرفت در سطوح ذهنی و فرهنگی ثابت شده است . موسیقی ملایم با یک ریتم طبیعی با سرعت ملایم باعث آرامتر شدن ضربان قلب ،ملایم شدن آهنگ تنفسی و تمدد اعصاب می گردد .و حالت آرامش و نرم خویی در انسان ایجاد می کند . موسیقی تند و هیجان انگیز باعث افزایش ضربان قلب و متلاطم شدن آهنگ تنفسی و برانگیختگی در سیستم عصبی می شود . این ارتباط تنگاتنگ در اختلافات موسیقیایی میتواند تاثیر بسزائی را در افراد مختلف ایجاد کند . کاربرد موسیقی در درمان بیماریهای عقب ماندگی های ذهنی ،نابینایان ،ناشنوایان ،ناتوانیهای یادگیری ،بیماران جسمی حاد و مزمن ،معلولیت های ارتوپدی ،مشکلات یادگیری و رفتاری در هیجانات کودکان و نوجوانان ،اختلالات روانی،در افراد مسن ،بیماران نا علاج ،در زایمان و مراقبتهای نوزادان و درمان استرس می تواند موثر باشد 

تاریخ تهیه: ۱۳۸۷/۰۱/۰۱

موسیقى کلاسیک وتأثیر آن بر کودکان 0

موسیقى کلاسیک وتأثیر آن بر کودکان

موسیقى کلاسیک وتأثیر آن بر کودکان

موسیقى کلاسیک وتأثیر آن بر کودکان:جنین انسان، پس از گذشت ۲۰ هفته مى تواند صداهاى خارج و موسیقى را بشنود. تحقیقات به عمل آمده نشان مى دهد آنها مى توانند آنچه را که قبل از بدنیا آمدنشان مى شنوند، پس از ۱۲ ماه از تولد به خاطر آورند و در برابر آن واکنش نشان دهند. دکترالکساندر لامونت «Alexander lamont» در سخنرانى خود درباره روانشناسى موسیقى در دانشگاه کله «Keele» مى گوید: همیشه فکر مى کردم رحم مادر جاى بسیار شلوغ و پرتلاطمى است ولى در حقیقت محیطى بسیار بسیار ساکت است. بنابراین کودک باید قادر به شنیدن و احساس کردن صداى اطراف خود باشد!! البته قابل ذکر است که منظور از شنیدن، واکنش و تأثیرى است که صداها و فرکانس بر روى جنین مى گذارد. چه نوع موسیقى براى کودکان بهتر است؟ دکتر لامونت مى گوید: هر نوع موسیقى که خودتان دوست دارید، قابل اجرا است و مى توانید از آن نیز براى جنین و یا کودک خود استفاده کنید ولى ترجیحاً آرامش بخش باشد. لازم به ذکر است، فرکانس هاى بم و باس بهتر مى توانند براى جنین قابل شنیدن باشند. موسیقى چه تأثیرى برجنین مى گذارد؟ درآزمایشهاى انجام شده روى یک خواننده اپرا مشخص شد ضربان قلب کودک را تغییر مى دهد واین امر زمانى که تنالیته وریتم موسیقى عوض مى شود، کاملاً محسوس است. لذا استفاده از موسیقى هاى کلاسیک بخصوص موسیقى موتسارت تأثیر بسزایى بر کودک وجنین دارد. موسیقى حتى پس از تولد کودک و بخصوص تا قبل از سن ۷ سالگى نیز تأثیر بسیار زیادى درپرورش هوش وحافظه کودکان دارد. درسال ۱۹۹۳ دو فیزیکدان متخصص درامر پرورش وحافظه به نامهاى گوردون شاو ((Gorden shaw)) و فرانسیس رایچر((Frabcix Rauscher))۱۰ دقیقه از ابتداى سونات نابغه بزرگ موسیقى کلاسیک ولفگانگ آمادئوس موتسارت را براى گروهى از دانشجویان دانشگاه کالیفرنیا اجرا کردند ونتیجه اى که یافتند، افزایش موقتى حافظه آنها بود. دلیل آنکه تأکید بسیار زیادى بر موسیقى موتسارت بخصوص براى جنین شده است آن است که ریتم موسیقى او ۶۰ بار در یک دقیقه است که ضربان قلب کودک نیز با این ریتم برابرى مى کند و بسیار شبیه و همگون است و به همین جهت موسیقى موتسارت تأثیر بسیار زیادى برجنین و کودک مى گذارد. همانطور که قبلاً هم گفتیم آرامش و موسیقى کلاسیک در روحیه کودک و جنین تأثیر مثبت بیشترى دارد، تا یک موسیقى پر تلاطم و خشن، اگر چه انواع مختلف موسیقى بر روى کودکان تأثیر خاص خود را مى گذارد. 

تاریخ تهیه: ۱۳۸۹/۱۰/۱۵

مغز از موسیقی لذت می برد 0

مغز از موسیقی لذت می برد

مغز از موسیقی لذت می برد

گروهی از دانشمندان کانادایی در بررسیهای خود نشان دادند که مغز به همان اندازه که از خوردن غذا لذت می برد، موسیقی را هم دوست دارد. محققان دانشگاه مگ گیل مونترال کشف کردند که موسیقی همان اثری را بر روی مغز می گذارد که یک غذای خوشمزه ایجاد می کند. به طوریکه در این شرایط هورمون دوپامین، انتقال دهنده عصبی خوشحالی ترشح می شود. این نورولوژیستها با استفاده از پرتونگاری مقطعی پوزیترونی و رزونانس مغناطیسی مغز داوطلبان را درحالیکه مشغول گوش دادن به موسیقی بودند تحت کنترل قرار دادند. نتایج این بررسیها حاکی از آن بود که موسیقی که مورد توجه فرد است در همان منطقه ای پردازش می شود که به تحریکات ناشی از خوردن یک غذای لذیذ پاسخ داده می شود. نتایج این تحقیقات توضیح می دهد که چرا موسیقی همانند تنوع غذایی تا این حد در بین فرهنگهای مختلف محبوبیت دارد. این تحقیقات همچنین تائید می کند که برای ترشح دوپامین در مغز نیازی به گوش دادن به موسیقی دارای شعر نیست، بنابراین حتی موسیقی کلاسیک نیز همان اثرات موسیقی دارای شعر را برجای می گذارند. براساس گزارش Scientific American، تصویربرداری از مغز نشان داد زمانیکه داوطلبان مشغول گوش دادن به موسیقی مطلوب خود بودند دوپامین بیشتری نسبت به زمانی که به سایر قطعات موسیقی گوش می دادند به فضای مخطط مغز پمپاژ شد. 

تاریخ تهیه: ۱۳۸۹/۱۰/۲۰

موسیقی خلقت 0

موسیقی خلقت

موسیقی خلقت

در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر به فرد هستند.در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به کنسرت باشکوهی می شود، در حالی که خود در کنسرت آفرینش یک آهنگ است. کلمه Universe(به معنای جهان) که در زبان انگلیسی برای توصیف بی نهایت و فضای لا یتناهی بکار می رود از دو جزء UNI به معنی یک و Verse به معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یک آواز. به تازگی دانشمندان علم ستاره شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده اند که آفرینش نه با یک انفجار عظیم (بنام بیگ بنگ) که با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی که به تدریج منتشر شده و اکنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه کمبریج نیز دریافته اند که خورشید کهکشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیک می¬خواند. اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلکه در مولکول ها و اتم ها نیز یافت شده است. دکتر دیوید دیمر زیست شناس و سزوان ژاندر موسیقیدان، سراغ شگفت انگیزترین مولکول حیات یعنی DNA رفته اند. این ایده که DNA و موسیقی ممکن است با یکدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دکتر سوسومواوهنو مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است که از یکسری رمز تکرار شونده تشکیل شده است. رمزهایی که با ترجمه بخش اندکی از آن، پروتئین ها و در نهایت موجودات زنده شکل می گیرند. DNA زبان رمز مشترک در بین تمامی موجودات زنده روی کره زمین می¬باشد، در آغاز حیات تاکنون و راستی این زبان مشترک چه می¬گوید؟ دکتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولکول DNA به وسیله اسپکترومتر مادون قرمزو تبدیل فرکانس ها به نت موسیقی، سعی کردند این زبان مشترک را به صوت ترجمه کنند. و حال سوال این است : آیا این اصوات و نتها ملودیک و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعه ای نامنظم و تصاوفی از صدا و فرکانس هاست؟ آن ها فرکانس های DNA یک سلول را به نت ترجمه کرده و شروع به نواختن کردند. نتیجه شکفت انگیز بود، یک موسیقی بسیار زیبا! ژاندر در این رابطه می¬گوید: «برخی از این ترکیبات فرکانس ها، بسیار حیرت انگیز بودند. با شنیدن آن ها من به موسیقی زندگی خودم گوش می¬دادم.» بسیاری از افرادی که به موسیقی DNA گوش دادند، کاملاً هیپنوتیزم و محسور شده اند و بسیاری دیگر نیز ساعت ها گریسته اند. برخی دیگر اذعان کرده اند که این موسیقی نوایی از درون آن هاست و آنهایی که با موسیقی کلاسیک آشنایی دارشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و ... اشاره کرده اند. (قسمت اول)... 

تاریخ تهیه: ۱۳۸۹/۱۰/۲۵

موسیقی خلقت(2) 0

موسیقی خلقت(2)

 

_(قسمت دوم)...دکتر اوهنو در این باره می نویسد: « ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند.بسیاری از افرادی که برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می کنند. آنها نمی توانند باور کنند که بدنشان – که تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمایی است- شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد. نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلکه حتی امکان معکوس کردن فرایند نیز ممکن است. به بیان دیگر شما یک بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوکلئوتیدها) بر می گردانید. در پایان نتیجه شبیه یک رشته از DNA می شود. او هنوز تلاش کرد تا با قطعه شوپن این کار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یک ژن سرطانی شد! دانشمندان از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشکی نیز استفاده کرده اند. اگر شما هم اهمیت دنبال کردن این آواها را بدانید ممکن است به این نتیجه برسید که با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری که از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود. فابین مامن یک متخصص بیوانرژی است که با کمک هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی دان، بیش از یک و نیم سال بر روی افکت های سلول های سرطانی در مرکز ملی فرانسه که یک مرکز معتبر تحقیقاتی است کار کرده اند. آنها به این نتیجه رسیده اند که سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می کنند. و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد که قرار گرفتن سلول های سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می کند، صداهایی که آوا درمانی را به عنوان یک پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماری ها و موارد بسیاردیگری مطرح می کند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دوبیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال کرده است.هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یک ماهه تحت آوا درمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یکی از آنها کاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی کند. جراح او گزارش می دهد که اندازه تومور کاملا کوچک شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود. از این یافته ها به این نتیجه می رسیم که وقتی اندام هایمان بصورت هماهنگ آواز می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی که آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما احساس بیماری می کنیم. و این داستان شگفت انگیزتر می شود اگر بدانیم که تمام سلول های بدن یک موجود زنده، دارای یک نوعDNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود ( با وجود زبان و ساختار مشترک) ، با DNA دیگری متفاوت است و این بدین معناست که در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر به فرد هستند. تصور کنید چگونه « 100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این آواز، هم آوا با آواز کهکشان پرسیوس باشد! چرا که نه ؟ موسیقی¬دان و رهبر ارکستری که نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یکی بوده و یکی هست. نکات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته ها وجود دارد هرچه موجود از نظر تکاملی (تکامل در زیست شناسی) پیشرفته تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده تر شده است. یک جاندار تک سلولی با داشتن DNA کمتر و پروتئین های محدودتر، موسیقی ساده تری ایجاد می کند، در حالیکه در انسان، هر ژن ( و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می سازند و بدین سان ، هر انسان تبدیل به کنسرت باشکوهی می شود، در حالیکه خود در کنسرت آفرینش یک آهنگ است. و راستی در کنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم آهنگ می نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر ارکستر می نوازیم؟ آیا با هر حرکت آرام او، آرام و با هر اشاره سریع ، تند می زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می زنیم؟ 

تاریخ تهیه: ۱۳۸۹/۱۰/۲۶