فوگ 0

فوگ

فوگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 
 
نت نوشته قسمتی از هنر فوگ اثر باخ

فوگ یک ساخته موسیقایی کنترپوانی است که در دو یا چند صدا و بر یک درونمایه ساخته می‌شود. درونمایه در ابتدای تکرر و توالی تعریف شده سپس مجدداً در تمامی قطعه بارها بازنوازی و تکرار می‌شود. این تکرار و توالی هر بار در درجه و گام‌های متفاوتی بیان می‌شود.[۱]

ساختار فوگ[ویرایش]

یک فوگ معمولاً شامل سه قسمت است:

  • شرح که در آن درونمایه اصلی فوگ معرفی و اجرا می‌گردد.
  • بسط و توسعه که در آن درونمایه معرفی شده با تغییر و توسعه و در گام و درجه متفاوت عرضه می‌شود.
  • تکرر که در آن با بازگشت به شرح و بسط یک سیر تکاملی دایره‌وار تشکیل می‌شود.

بیشتر فوگ‌ها با زمینه موسیقایی که اصطلاحاً درونمایه نامیده می‌شود آغاز می‌گردند و سپس این آوا پی‌درپی توسط هر یک از سازها تکرار می‌شود. بدین معنی که صدا یا ساز اول درونمایه را تعریف کرده، سپس صدای دوم درونمایه را در گامی متفاوت تکرار می‌کند و بهمین ترتیب صداهای دیگر هم عمل می‌کنند. وقتی همه صداها یا سازها (بسته به تنظیم فوگ که از دو یا بیشتر صدا تشکیل شده) اجرای خویش را انجام دادند شرح کامل شده است. در ادامه هنگام نواختن درونمایه با اضافاتی نظیر پاساژهای متوالی درونمایه اولیه را شاخ و برگ داده و هر بار جزئیات بیشتری بدان می‌افزایند تا فوگ بسط یابد. سپس در یک بازنگری کلی مروری بر رئوس گذشته شرح و بسط می‌گردد که این مرور الزاماً کلی نیست و می‌تواند فقط شامل قسمت‌هایی خاص از ملودی هر صدا باشد.

منابع[ویرایش]

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Fugue»، ویکی‌پدیای ، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۳).
  • (ادوبی فلش) ‎ یوهان سباستیان باخ ۴۸ پرلود و فوگ

چندصدایی 0

چندصدایی

چندصدایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 
 
یک میزان از فوگ شماره ۱۷ در تنالیته لا بِمُل، ساخته ی. س. باخ، از کتاب Das Wohltemperierte Clavier (بخش اول)، نمونه‌ای مشهور از پُلی‌فونی کنترپوانی

چندصدایی یا پُلی‌فونی، بافت موسیقایی است که در آن چند بخش صدایی غالباً با هویت مستقل لحنی به‌طور هم‌زمان اجرا می‌شود. چندصدایی شیوه‌ای است که در آن دو یا چند صدا در قالب ملودی‌های مستقل می‌باشند، که هر کدام از این ملودی‌ها حرکت و روند خاص خود را در قالب یک مجموعه دارند. این ملودی‌ها با فواصل معین (نسبت به هم) و تابع قوانین هارمونی و چندصدایی می‌باشند. دو یا چند ملودی در یک اثر چندصدایی در حقیقت عناصر و اجزای تشکیل دهنده یک اثر هستند که هم‌زمان اجرا و شنیده می‌شوند، مانند فوگ و انوانسیون....

چندصدایی از قرن نهم میلادی در اروپا مرسوم شد و تحولی بود از بافت یک‌صدایی به بافت چندصدایی. باخ که از وی با عنوان پدر چندصدایی نام برده می‌شود، جز اولین آهنگسازان و ابداع کننده‌های این شیوه به شمار می‌آید.

منابع[ویرایش]

پالسترینا 0

پالسترینا

پالسترینا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 
جووانّی پی‌یرلوئیجی داپالسترینا

جووانّی پی‌یرلوئیجی داپالسترینا (انگلیسیGiovanni Pierluigi da Palestrina)، (حدود ۱۵۹۴ - ۱۵۲۵) آهنگساز ایتالیایی موسیقی مذهبی دورۀ رنسانس بود که خود را وقف کلیسای کاتولیک کرد. او تأثیری پایا بر پیشرفت موسیقی کلیسایی داشته‌است. اوج سبک پلی‌فونیک در دورۀ رنسانس را در آثار او می‌توان مشاهده کرد.

 

 

زندگی‌نامه[ویرایش]

پالسترینا در شهر پالسترینا در نزدیکی رم به دنیا آمد. شواهد بیانگر این هستند که او رم را برای اولین بار در سال ۱۵۳۷ بازدید می‌کند، زمانی که در لیست آوازخوانان گروه کر باسیلیکای سنتاماریا مجیوره نام برده شده‌است. زندگی و پیشۀ او بیشتر در رم متمرکز بود.

پالسترینا به عنوان یک موسیقیدان تحت تأثیر سبک پلی‌فونیک اروپای شمالی (که در اصل به خاطر دو آهنگساز معروف هلندی، گویلام دوفی و ژوسکن د پره، که بخش مهمی از پیشۀ خود را در ایتالیا گذرانده بودند، در آنجا رایج بود) به سن بلوغ رسید. در آن زمان، هنوز فردی که از نظر مهارت در پلی‌فونی قابل مقایسه با دوفی و ژوسکن باشد، در ایتالیا وجود نداشت.

از سال ۱۵۴۴ تا ۱۵۵۱، پالسترینا نوازندۀ ارگ کلیسای جامع سن آگاپیتو، کلیسای اصلی زادگاه خود بود. اولین ساخته‌های منتشر شدۀ او که یک کتاب از مس‌های ساختۀ او بود،بسیار مورد علاقۀ پاپ ژولیوس سوم واقع شد، به‌گونه‌ای که در سال ۱۵۵۱ پالسترینا را به سمت سرپستیِ گروه کرباسیلیکای سن پیترو برگزید. در حقیقت این کتاب مس‌ها، اولین کتاب از یک آهنگساز ایتالیایی بود، زیرا در ایتالیای عصر پالسترینا، بیشتر آهنگسازان موسیقی مذهبی، اهل کشورهای هلند، بلژیک، فرانسه، پرتغال و اسپانیا بودند.

در طول دهۀ بعد، پالسترینا موقعیت‌هایی مشابه موقعیت خود در کلیسای سن پیترو را در دیگر کلیساهای رم، به خصوص باسیلیکای سنت جان لاتران (۱۵۶۰ - ۱۵۵۵)، باسیلیکای سنتاماریا مجیوره (۱۵۶۶ - ۱۵۶۱) داشت. در سال ۱۵۷۱ او به کلیسای سن پیترو بازگشت و تا پایان عمر خود آنجا ماند. دهۀ ۱۵۷۰، دهۀ سختی در زندگی شخصی او بود. او برادر، دو پسر و همسر خود را در سه زمان مختلف بر اثر شیوع طاعون از دست داد (به ترتیب: ۱۵۷۲،۱۵۷۵،۱۵۸۰). به نظر می‌رسد در این زمان او در نظر داشته کشیش شود اما به جای آن این بار با یک بیوۀ ثروتمند ازدواج می‌کند. این موضوع بالاخره به او استقلال مالی می‌دهد (به عنوان سرپرست گروه کر پول زیادی به او داده نمی‌شد) و او می‌تواند تا زمان مرگش به میزان زیادی آهنگسازی کند.

پالسترینا در سال ۱۵۹۴، بر اثر بیماری پلورزی در رم درگذشت. همانطور که معمول بود، او در همان روزی که درگذشت، به خاک سپرده شد. در مراسم خاکسپاری او، یک سرود مذهبی پنج قسمتی برای سه گروه کر خوانده شد.

موسیقی و شهرت[ویرایش]

پالسترینا صدها اثر از خود برجای گذاشت. این آثار شامل ۱۰۵ مس، بیش از ۳۰۰ موتت و حداقل ۱۴۰ مادریگال می‌شود. عقیدۀ او در رابطه با مادریگال به‌گونه‌ای مبهم بود.

مس‌های پالسترینا نشان‌دهندۀ این هستند که سبک آهنگسازی او چگونه در طی زمان تغییر کرده است. قطعۀ Missa sine nomine او به طور مخصوصی برای یوهان سباستین باخ جذاب بوده است، بطوریکه باخ آن را در حین نوشتن مس در سی مینور خود مطالعه و اجرا می‌کرده‌است. بسیاری از مس‌های پالسترینا بین سال‌های ۱۵۵۴ تا ۱۶۰۱، در سیزده جلد به چاپ رسیده‌است. هفت جلد آخر بعد از مرگ او انتشار یافته‌است.

یکی از مهمترین آثار پالسترینا، مس پاپ مارسلوس است. مدت‌ها این تصور رواج داشت که مس پاپ مارسلوس باید همان اثری بوده باشد که شورای ترانت را به ادامۀ اجرای مس‌های پلی‌فونیک در آیین نیایش کلیسای کاتولیک متقاعد کرده است. اما اکنون می‌دانیم که این اثر چنین نقشی ایفا نکرده و بازتابی است از خواست شورا برای تجسم واضح و بی‌پیرایۀ متن مقدس. این مس به پاپ مارسلوس دوم، که برای مدتی کوتاه در ۱۵۵۵ به زمامداری رسید تقدیم شده و این زمانی است پالسترینا یکی از آوازخوانان گروه همسرایان پاپ بود. مس پاپ مارسلوس برای کر آ کاپلا دربردارندۀ شش خط آوازی، یک سوپرانو، یک آلتو، دو تنور و دو باس ساخته شده‌است.[۱]

یکی از نشانه‌های موسیقی پالسترینا این است که دیسونانس‌ها در ضرب‌های ضعیف یک میزان آورده می‌شوند. این کار، پلی‌فونی ملایمتر و مطبوع‌تری را ایجاد می‌کرد که اکنون به عنوان معین کنندۀ موسیقی رنسانس پسین در نظر گرفته می‌شود.

پالسترینا در طول زندگی خود شهرت زیادی داشت. با این حال، شهرت او پس از مرگش بیشتر شد. استفاده از سبک پالسترینا در نوشتن موسیقی قدیمی مدرسۀ رومی توسط تعدادی از شاگردانش، مانند جیووانی ماریا نانینو، راگیرو جیووانلی، آرکنجلو کریولی، تئوفیلو گارگاری، فرانچسکو سوریانو و گرگوریو الگری ادامه یافت. همچنین ممکن است سالواتور ساکو و جیووانی دراگونی نیز از شاگردان پالسترینا باشند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

گروه کر

یادداشت ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Giovanni Pierluigi da Palestrina»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد.
  • کیمی ین، راجر. درک و دریافت موسیقی. نشر چشمه.

پیوند به بیرون[ویرایش]

ویستا

لئوناردو داوینچی 0

لئوناردو داوینچی

لئوناردو داوینچی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 

لئوناردو داوینچی
Leonardo self.jpg
ناملئوناردو دا وینچی
نام اصلیلئوناردو دی سر پیرو داوینچی
نام(های)
دیگر
لئون دا
زادهٔ۱۵ آوریل ۱۴۵۲
روستای وینچی، فلورانس، ایتالیای کنونی
درگذشت۲ مه ۱۵۱۹ میلادی (۶۷ سال)
آمبواز، پادشاهی فرانسه
ملّیتایتالیایی
رشتهدانشمند و نقاش و مخترع وزیست شناس
آثار برجستهشام آخر
مونالیزا
مرد ویتورین
امضا


لئوناردو دی سر پیرو داوینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ۱۵۱۹دانشمند، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسیقی‌دان، ریاضی‌دان، مهندس، مخترع، آناتومیست، زمین‌شناس، نقشه‌کش، گیاه‌شناس و نویسنده ایتالیایی دوره رنسانس بود. نبوغ او شاید بیش از هر چیز دیگری مورد توجه بوده است. لئوناردو معمولا به عنوان نمونهٔ بارز یک مرد رنسانس معرفی می‌شود.[۱] از او به طور گسترده بزرگترین نقاش تاریخ یاد می‌کنند. عده‌ای نیز او را با استعدادترین شخصی می‌دانند که تا کنون در این جهان زندگی کرده است.

عده‌ای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدهٔ وی، او را دارای ریشهٔ عربی و اهل خاورمیانه برشمرده‌اند.[۲] داوینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می‌باشند، ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
داوینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومترشمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در مقابل آینه می‌توان خواند. شهرت جهانی داوینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است. مارکو روسکی درباره او می‌گوید: در حالی که گمانه‌زنی‌های زیادی در مورد لئوناردو وجود دارد، چشم‌انداز او از جهان اساساً منطقی است و نه اسرار آمیز، و این که روش‌های تجربی به کار گرفته شده او برای زمان خودش غیرمعمول بود.[۳]

 

 

زندگی[ویرایش]

دوران کودکی[ویرایش]

 
خانهٔ داوینچی در کودکی
 
نقاشی که به عنوان اولین کار داوینچی شناخته می‌شود

مادر لئوناردوی نوزاد خیلی زود با مردی از روستای خود به نام آکاتابریگا دی پیرو دل واک ازدواج کرد. این نوزاد که مغایر با معیارهای طبقهٔ متوسط جامعه به دنیا آمده بود دچار عاقبت غیر متعارفی شد: در سن پنج سالگی او را از مادرش جدا کردند و تحت مراقبت نا مادری‌اش درآمد. نامادری به گونه‌ای لئوناردو را عزیز می‌داشت که گویی فرزند حقیقی اوست. اما این ماجرا نتوانست از وارد شدن ضربه به روح لطیف لئوناردوی کودک جلوگیری کند. می‌گویند لئوناردو تا سن هفده سالگی در خانه‌ای روی تپه‌های شهر وینچی زندگی می‌کرد. افراد خانواده به جز پدر و مادرش، پدر بزرگ و مادر بزرگ و عموی بیست و دو ساله‌اش به نام فرانچسکو به خوبی او را حمایت می‌کردند. اما در ۱۴۶۴ میلادی فرانچسکو آن‌ها را ترک کرد و سال بعد آلبیرا نامادری لئوناردو درگذدشت. در ۱۴۶۸ (یا به گفته‌ای ۱۴۶۶) به فلورانس فرستاده شد تا در آتلیهٔ پیکرتراش و نقاش معروف آندرئا فرانچسکو دی چیون که امروز به وروکیو معروف است، کارآموزی کند.[۴][۵]

لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود. بین ۱۴۹۳ و ۱۴۹۵ لئوناردو زنی به نام کاترین را در میان افراد وابسته به خود را در اسناد مالیاتی خود ذکر کرده است. زمانی که او در ۱۴۹۵ فوت کرد، لیست هزینه‌های مراسم تشییع جنازه نشان می‌دهد که این زن مادر او بود.[۶][۷][۸] در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال ۱۴۵۷ نزد خانوادهٔ پدرش، پدربزرگ، مادربزرگ و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله ازدواج می‌کند، همسر دوم پدرش لئوناردو را خیلی دوست می‌داشت اما در سن جوانی درگذشت.[۹] او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدهٔ محل سکونتش گذراند. با اینکه در مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می‌داد.[۱۰] داوینچی به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست ساله‌ای به نام فرانسسکا لنفردینی ازدواج کرد.[۱۱]

دوران جوانی[ویرایش]

 
پرتره‌ای از لئوناردو داوینچی در دوران جوانی
 
تعمید مسیح، یکی از آثار داوینچی در کارگاه وروکیو

او را به شاگردی به هنرکده‌ای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (۱۴۳۵-۱۴۸۸) که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیو از شهرت بسیاری برخوردار بود؛ به گونه‌ای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی شهر ونیز را به او سپردند. در آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت، لئوناردوی جوان می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با رموز فنی ریخته‌گری و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدل‌های برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدید آورد. شمار زیادی از نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونه‌ای که در هفده سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشین‌های مورد نیاز را پدید آورد.[۱۲] او همچنین به پژوهش دربارهٔ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گسترده‌ای دربارهٔ نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگ‌ها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش به شهر میلان رفت.[۱۳] لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالاً لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست نمازخانه سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد. لئوناردو در بسیاری از پروژه‌های مختلف برای لودویکو استخدام شد. از جمله آماده‌سازی شناورها برای موقعیت‌های خاص، طرح‌هایی برای یک گنبد برای کلیسای جامع میلان و یک مدل برای یک بنای تاریخی مربوط به ورزش سوارکاری بزرگ فرانچسکو اسفورزا که هفتاد تن برنز برای ریخته‌گری آن استفاده شد. این بنا برای چندین سال ناتمام ماند که برای لئوناردو غیر عادی نیست و در سال ۱۴۹۹ به پایان رسید.[۱۴]

دوران کهنسالی و مرگ[ویرایش]

 
آرامگاه داوینچی در کلیسای سنت هابرت در شهر آمبویس، فرانسه
 
مرگ لئوناردو اثر ایگرس.

داوینچی اواخر عمر خود را در شهر واتیکان در ایتالیا سپری نمود مکانی که رافائل و میکل آنژ در انجا فعالیت داشتند.[۱۵]   در اکتبر ۱۵۱۵ فرانسوای اول(François premier)، پادشاه فرانسه، میلان را به تسخیر خود درآورد. در دسامبر همان سال لئوناردو به نزد فرانسوای اول و پاپ لئون دهم فراخوانده شد. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک شیر مکانیکی داده شد، شیری که می‌توانست به طرف جلو گام بردارد و قفسه سینه‌اش را باز کرده و خوشه‌ای از گل‌های سوسن را نمایان سازد.[۱۶][۱۷] در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسوا درآمد و در خانه‌ای ییلاقی در کلوس لوس در نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه ملزی شاگردش در آنجا گذرانید و حقوقی معدل هزار اسکودی (واحد پول آن زمان در ایتالیا) دریافت می‌کرد.[۱۸] داوینچی در روز دوم ماه مه سال ۱۵۱۹ در حالی که تبدیل به یکی از دوستان صمیمی فرانسوا شده بود در کلوس لوس درگذشت. واساری اینگونه می‌نویسد که پادشاه سر داوینچی را در هنگام مرگ در آغوش گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و رومانتیک که بسیار باب طبع فرانسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به افسانه شبیه‌است تا واقعیت.[۱۹][۲۰] واساری همچنین می‌نویسد که داوینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک کشیش برای اعتراف به گناهان می‌کند.[۲۱] بر طبق خواستهٔ او شصت فقیر تابوت او را حمل می‌کنند. او در کلیسای سنت هابرت تدفین می‌شود. ملزی به عنوان وارث او شناخته می‌شود و تمامی پول‌ها، نقاشی‌ها، وسائل و دیگر آثار او به ملزی تعلق می‌گیرد. البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمی‌اش، سالای و همچنین خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو، نصف تاکستان خویش را بخشید.[۲۲]

زندگی شخصی و روابط[ویرایش]

 
پرترهٔ ایزابلا دسته

داوینچی دوستان زیادی داشت که هم اکنون به خاطر زمینه‌های کاری و یا اهمیت تاریخ خود امروزه به نوعی شناحته شده هستند؛ اما با این حال به نظر می‌رسد که به جز ایزابلا دسته، دوستی صمیمی و نزدیکی با زنان نداشته است. داوینچی در حالیکه به همراه ایزابلا به یکی از نقاط ایتالیا سفر کرده بود، از او پرتره‌ای می‌کشد که به نظر می‌رسد قرار بوده طرح اولیهٔ یک نقاشی باشد که هم اکنون گم شده است.[۲۳]

گرایش جنسی و تاثیرات آن بر هنرش[ویرایش]

 
یحیای تعمید دهنده

گذشته از دوستی و روابط او با دوستانش، داوینچی زندگی خصوصی خود را پنهان نگاه داشته بود. گرایش جنسی او، به موضوعی برای تجزیه و تحلیل و حدس و گمان تبدیل شده بود. این روند در اواسط قرن ۱۶ شکل گرفت و در قرن‌های ۱۹ و ۲۰ دوباره احیا شد، که مهمترین پژوهش در این باره توسط زیگموند فروید انجام شده‌است[۲۴] بیشترین رابطهٔ داوینچی، با دو پسر جوان که شاگردان خود او بوده‌اند یعنی سالای و ملزی بوده‌است. ملزی احساس داوینچی به او را عشق و شهوت بیان می‌کند. مدارک دادگاه سال ۱۴۷۶ نشان می‌دهد که وقتی داوینچی بیست و چهار ساله بوده داوینچی به همراه ۳ مرد دیگر تحت قوانین سودومی دوران رنسانس به همجنس‌گرایی متهم می‌شود اما بعدها از این اتهام تبرئه می‌شود.[۲۵] از آن تاریخ به بعد بحث‌های زیادی پیرامون همجنس‌گرا بودن داوینچی و تاثیرات آن بر آثارش، به ویژه وجود حالت دوگانهٔ مردانه و زنانه و شهوت مشهود در تابلوی یحیای تعمید دهنده و باکوس و دیگر آثار وی، بخصوص آثار آمیخته با شهوت وی شده‌است.[۲۶]

شاگردان[ویرایش]

جیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو یا همان سالای از سال ۱۴۹۰ همراه با داوینچی زندگی می‌کرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای به داوینچی، او لیستی از خرابکاری‌ها و تخطی‌های سالی فراهم کرد. لئوناردو او را دزد دروغگو کله‌شق و دله خطاب کرد. پس از اینکه او دست کم پنج بار با پول‌های داوینچی فرار و آن‌ها را صرف کارهایی همچون خرید لباس کرد.[۲۷] اما با این حال داوینچی همواره نسبت به سالای رفتاری بسیار محبت‌آمیز داشت. سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد.[۲۸] سالای تعدادی از نقاشی‌های خود را به نمایش گذاشت هرچند که جرجیو واساری یکی از نقاشان معروف ایتالیا عقیده داشت که داوینچی فنون نقاشی را به خوبی به او آموخته است[۲۹] اما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان داوینچی از خلاقیت هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملاً برهنه‌ای از مونا لیزا را کشید و نام ان را مونا وانا نهاد.[۳۰]

در سال ۱۵۰۵، داوینچی شاگرد دیگری را به نام کنت فرانسیسکو ملزی اختیار نمود. کسی که ادعا می‌شود محبوب‌ترین شاگرد در نزد وی بوده‌است. او به همراه داوینچی به فرانسه مسافرت کرد و تا آخر عمر داوینچی در کنار او باقی‌ماند. پس از مرگ داوینچی تمامی کارهای او به ملزی رسید و او از آنها به خوبی نگهداری کرد.[۳۱]

آثار و پژوهش‌ها[ویرایش]

نقاشی‌ها[ویرایش]

 
برجسته‌ترین اثر داوینچی، مونالیزا، مشهور به لبخند ژوکوند

لئوناردو یک نقاش پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین نقشه‌کش و طراح بود. او مقاله‌های زیادی در مورد کوچکترین مسائل و طرح‌هایی با کوچکترین جزیات را در مورد مسائلی که توجهش را جلب می‌کرد، نگهداری می‌نمود. علاوه بر این مقالات و طرح‌ها، مطالعات زیادی پیرامون نقاشی انجام داده‌است که از آنان برای کشیدن برخی از تابلوهای معروف خود همچون بانوی صخره‌ها و «شام آخر» استفاده نموده‌است.[۳۲] قدیمی‌تریننقاشی داوینچی، a Landscape of the Arno Valley است که در سال ۱۴۷۳ کشیده شد و رودخانه، کوه‌ها، یک قلعه و مزارع کشاورزی را در جزیئیاتی دقیق نشان می‌دهد.[۳۳][۳۴]

مونالیزا

داوینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت داوینچی به خاطر اثر ماندگار وی در تاریخ، مونالیزا، بوده‌است.

تابلوی مونالیزا احتمالا پر آوازه ترین شبیه‌سازی از چهرهٔ فردی در جهان است. از سدهٔ نوزدهم یا حتی پیش از آن به بعد، این چهرهٔ رمز آمیز، بخشی از فرهنگ عامهٔ غربی شده است. لاجوکوندا (ژوکوند) همسر زانوبی دل جوکوندو ی بانکدار، که پس از بازگشت لئوناردو از میلان به فلورانس نقاشی شده، به حال نشسته در میان دو پایهٔ یک ایوان سرپوشیده شبیه‌سازی شده است. این زن با نمای نیم قد و دستهای روی هم نهاده و چشمان خیره شده به تماشاگر، نشان داده شده است. ابهام و راز این " خنده " ی پر آوازه، واقعا نتیجهٔ شیفتگی لئوناردو به سایه روشن جوّ و مهارتش در نمایاندن آن است. شاید در سدهٔ رومانتیک پرور نوزدهم، بیش از حد دربارهٔ این " خنده " ی راز آمیز بحث شد، ولی کسی به علاقهٔ سراپا علمی لئوناردو به ماهیت نور و سایه اشاره‌ای نکرد. از طرف دیگر، به احتمال زیاد خود لئوناردو نیز از تاثیر شگفت انگیزی که در این تابلو بر تماشاگر می‌گذارد، لذتها برده است؛ این اثر یکی از تابلوهای محبوبش بود و هیچگاه نمی‌توانست آن را از خودش جدا کند. طراحی بی نظیری که در زیر سایهٔ گریزان حاضر است، از لحاظ نمایاندن سر و دستها - که استثنائا فوق‌العاده زیبا هستند - یک پیروزی بزرگ به شمار می‌رود. این احتمال نیز وجود دارد که نیت هنرمند، سردرگم کردن بیننده یا شیفتن وی و مجاز ساختنش به تفسیر آزادانهٔ این شخصیت نهفته بوده باشد.[۳۵]

نسخهٔ کنونی تابلوی نقاشی مونالیزا دارای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخه‌ای را که او تهیه کرده بود از نسخه فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده‌است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته‌است. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت‌های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده‌است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده‌است.[۳۶]

در ۲۱ اوت ۱۹۱۱ تابلوی مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده شد و به ایتالیا برده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به موزه لوور بازگردانده می‌شود.

در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و 

گویلام دوفی 0

گویلام دوفی

گویلام دوفی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 
گویلام دوفی
DufayBinchois.jpg
زاده۱۳ اوت ۱۳۹۷
مرگ۶ دسامبر ۱۴۷۴

گویلام دوفی (انگلیسیGuillaume Dufay؛ ۵ اوت ۱۳۹۷ – ۲۷ نوامبر ۱۴۷۴) یک آهنگساز اهل فرانسه بود.

منابع[ویرایش]

 
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Guillaume Dufay»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱ اوت ۲۰۱۴).
  • «Guillaume Dufay». بازبینی‌شده در ۱ اوت ۲۰۱۴.

 

پیوند به بیرون[ویرایش]

موسیقی رنسانس 0

موسیقی رنسانس

موسیقی رنسانس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 
 
موسیقیدانان

موسیقی رنسانس (به انگلیسی: Renaissance Music) به موسیقی هنری اروپایی، بین سال‌های ۱۴۵۰ تا ۱۶۰۰ میلادی (برخی مورخان آغاز رنسانس را از ۱۴۰۰ قرار داده‌اند) گفته می‌شود. دوره رنسانس را عصر نوزایی یا تجدید حیات خلاقیت انسان نیز نامیده‌اند. در این دوره موسیقی نیز، مانند دیگر هنرها، پیشرفت چشمگیری داشته است. با اختراع چاپ، موسیقی رواج بیشتری یافته و بر شمار آهنگسازان و اجراکنندگان افزوده شده بود. در دوره رنسانس همساز با آرمان انسان جهانی از هر تحصیل کرده‌ای انتظار می‌رفت که تعلیم موسیقی دیده باشد. چنانکه کاستیلیونه در کتاب درباریان می‌نویسد: «درباریی که موسیقی نداند خوشایند من نیست.[۱]» کلیسا همچنان حامی مهم موسیقی بود و در این زمان، بر شمار همسرایان کلیسا افزوده شد. با این وجود موسیقی کم‌کم به دربارها انتقال یافت. اشراف و شاهزادگان بر سر تصاحب بهترین آهنگسازان با یکدیگر به رقابت می‌پرداختند و هنگام سفر از قلعه‌ای به قلعهٔ دیگر، موسیقیدانان خود را نیز به همراه می‌بردند. شمار موسیقیدانان درباری از ده تا شصت تن در نوسان بود. موسیقیدانان شهر در اجتماع‌ها، مراسم ازدواج و آیین‌های مذهبی به اجرای موسیقی می‌پرداختند. به طور کلی، موسیقیدانان در این دوره از شأنی والاتر و درآمدی بیش از گذشته برخوردار بودند. ایتالیا به مرکز مهم موسیقی در سده شانزدهم بدل شده بود و آلمان، انگلستان و اسپانیا حیات موسیقایی پویایی داشتند. از موسیقیدانان معروف این دوره می‌توان به ژوسکن د پره، جووانی پیرلوئیجی دا پالسترینا، تامس ویلکز و تامس مورلی اشاره کرد.

 

 

ویژگی‌های موسیقی رنسانس[ویرایش]

کلام و موسیقی[ویرایش]

در رنسانس نیز، مانند قرون وسطا، موسیقی آوازی نسبت به موسیقی سازی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است. آهنگسازان رنسانس، موسیقی را برای تعالی بخشیدن به معنا و تأثیر متن به نگارش درمی‌آوردند. جوزپه زارلینو، نظریه‌پرداز موسیقی سده شانزدهم، می‌نویسد: «هنگامی که کلام بیانگر سوگ، درد، دلشکستگی، حسرت و چیزهایی از این گونه است، بگذار هارمونی آکنده از اندوه باشد.» در حالیکه آهنگسازان قرون وسطا، نسبت به تجسم هیجان کلام در موسیقی کم و بیش بی تفاوت بودند. اصطلاح نقاشی کلام که اغلب توسط آهنگسازان رنسانس به کار می‌رفته است، به معنای بیان موسیقایی تصویرهای ویژه شاعرانه است. برای مثال، گاه ممکن است واژه‌های هبوط از آسمان، با یک خط ملودیک پایین رونده همراه شود و واژهٔ دویدن با زنجیره‌ای از نت‌های تند و چابک به گوش برسد. با این حال، علی‌رغم تأکیدی که بر پیروی موسیقی از حس تصویری متن وجود داشته، موسیقی رنسانس شاید خوددار و آرام به نظر برسد. با آن که در موسیقی رنسانس، احساسات از گسترهٔ پهناوری برخوردار است، اما این احساسات اغلب به شیوه‌ای متعادل، متوازن و بدون تضادهای شدید دینامیک، رنگ‌آمیزی و ریتم بیان شده است.

بافت[ویرایش]

به طور عمده، بافت موسیقی رنسانس پلی فونیک است. یک نمونه کرال از موسیقی این دوره، دارای چهار، پنج یا شش خط آوازی است. تقلید میان خطوط آوازی رایج است. در موسیقی سبک، مانند موسیقی رقص، بافت هوموفونیک نیز، با توالی آکوردها، به کار رفته است. کیفیت صوتی موسیقی رنسانس در مقایسه با موسیقی قرون وسطایی پرتر و غنی‌تر است. به کارگیری محدودهٔ صوتی باس برای نخستین بار در این دوره، وسعت صوتی را به بیش از چهار اکتاو گسترش داد. این تأکید نو بر خط ملودی باس، هارمونی غنی تری را پدید آورد. پیشتر، در قرون وسطا، آهنگسازان توجه چندانی به تاثیر هارمونیک کلی نداشتند. اما در این دوره، آهنگسازان با در نظر داشتن خط‌های ملودیک جداگانه، به آکوردها نیز می‌اندیشیدند. از نظر صوتی موسیقی رنسانس کیفیتی ملایم و آرام دارد، زیرا آکوردهای کنسونانت و پایدار، مطلوب و مورد پسند شمرده می‌شدند؛ تریادها اغلب شنیده می‌شوند اما آکوردهای دیسونانس چندان اهمیتی ندارند. موسیقی کرال دورهٔ رنسانس نیازی به همراهی ساز نداشت. به همین دلیل، اغلب از این دوره به عنوان عصر زرین موسیقی کرالِ آ کاپلا (بی همراهی ساز) نام برده شده است. با این همه، سازها اغلب با خط‌های آوازی همراه می‌شدند. سازها، گاه با مضاعف کردن خط‌های آوازی سبب تقویت آنها می‌شدند، یا خط آوازخوانی غایب را می‌نواختند. در موسیقی کرال دورهٔ رنسانس، خط‌های اجرایی که تنها و فقط ویژهٔ اجرای سازها ساخته شده باشند کمیاب است.

ریتم و ملودی[ویرایش]

در موسیقی رنسانس، به دلیل استقلال ریتمیکِ فراوانِ هر خط ملودیک، ریتم اغلب جریانی هموار و آرام دارد و نه ضرباهنگی واضح و مشخص. هنگامی که یک آوازخوان در آغاز خط ملودیک خود است، آوازخوانانِ دیگر شاید از نیمهٔ خط ملودیک خود نیز گذشته باشند؛ بنابراین هر آوازخوان می‌باید ریتم جداگانه‌ای را نگه دارد که سبب می‌شود اجرای آواز در موسیقی رنسانس همزمان لذت انگیز و چالش برانگیز باشد. اما خواندن الگوهای زیر و بم در این ملودی‌ها آسان است. ملودی، اغلب همسو با گام (بالارونده یا پایین‌رونده) و با پرش‌هایی اندک حرکت می‌کند.

موسیقیِ مذهبی در دوره رنسانس[ویرایش]

موتت و مس از اصلی ترین فرم‌های موسیقی مذهبی رنسانس هستند. هر دو، سبک مشابهی دارند، اما مس اثری طولانی‌تر است. موتت و مسِ دورهٔ رنسانس، اثرهایی پلی فونیک و کرال هستند. موتت مبتنی بر یک متن مقدس لاتین که با متن‌های مورد استفاده در مس معمول تفاوت دارد و مسِ این دوره از پنج بخش کایریه، گلوریا، کرِدو، سانکتوس و آگنوس دِیی تشکیل می‌شود. از معروف ترین موسیقیدانان مذهبی رنسانس می‌توان به ژوسکن د پره و پالسترینا اشاره کرد. موتت آوه ماریا... ویرگو سِرِنا (سلام بر مریم... دوشیزهٔ باوقار) از ژوسکن د پره و مس پاپ مارسلوس اثر پالسترینا از آثار مذهبی معروف این دوره به شمار می‌روند.

موسیقی غیر مذهبی در دوره رنسانس[ویرایش]

موسیقی آوازی[ویرایش]

در دوره رنسانس، موسیقی آوازیِ غیر مذهبی به شدت محبوب شد. توسعهٔ چاپ آثار موسیقی از عوامل یاری رسانندهٔ گسترش موسیقی بود. به این ترتیب هزاران مجموعهٔ منتخبِ آوازی در دسترس دوستداران آن قرار گرفت. موسیقی، سرگرمی مهم زمان فراغت بود و از هر تحصیل کرده‌ای انتظار می‌رفت که بتواند سازی بنوازد و خط موسیقی بخواند. چنانکه تامس مورلی، آهنگساز عصر الیزابت، دربارهٔ ناتوانی خود از مشارکت در اجرای موسیقیِ پس از شام، می‌نویسد: «پس از صرف شام، کتابچه‌های موسیقی (مطابق رسم معمول) بر میزها قرار داده شد. بانوی خانه، یک خط آوازی را به من داد و مشتاقانه خواست آن را بخوانم. اما پس از عذر و بهانه‌های بسیار، هنگامی که با اکراه اعتراف کردم که نمی‌توانم، همه شگفت زده شدند. آری، برخی با یکدیگر نجوا می‌کردند و می‌پرسیدند چگونه بار آمده‌ام.»

موسیقی غیر مذهبی دورهٔ رنسانس، برای گروه‌هایی از تکخوان‌ها و یا برای تکخوان با همراهی یک یا چند ساز به نگارش درآمده و نقاشی کلام (تصویرگری موسیقایی متن) در آن معمول بود. تقلید از صداهای طبیعی، مانند صدای پرندگان و هیاهوی خیابان برای آهنگسازان لذت بخش بود. در قطعهٔ مشهور جنگ، اثر کلمان ژانکن (حدود ۱۵۶۰ – ۱۴۸۵)، آهنگساز به گونه‌ای درخشان و زنده به تقلید صداهای میدان نبرد، ضربه‌های طبل و غریو شیپورها پرداخته است. موسیقی غیر مذهبی، بیش از موسیقی مذهبی دارای دگرگونی‌های سریع حالت بود. مورلی به یک آهنگساز چنین توصیه کرده است: «شما می‌باید در موسیقی مانند باد مواج باشید، گاه جسور و سرکش، گاه آرام و سر به زیر، گاه با وقار و سنگین؛.. و هرچه تنوع بیشتری را بنمایانید، محبوب تر خواهید بود.»

مادریگال دورهٔ رنسانس[ویرایش]

مادریگال گونه‌ای مهم از موسیقی آوازی غیر مذهبی دورهٔ رنسانس است که برای چندین تکخوان و مبتنی بر یک شعر کوتاه که اغلب مضمون عاشقانه دارد نوشته می‌شود. مادریگال، مانند موتت، بافت‌های هوموفونیک و پلی فونیک را با هم می‌آمیزد، اما نقاشی کلام و هارمونی‌های نامتعارف بیشتر در آن به کار گرفته می‌شود. آغاز پیدایش مادریگال به حدود ۱۵۲۰ میلادی در ایتالیا باز می‌گردد. لوکا مارنتسیو (۱۵۹۹ - ۱۵۵۳) و کارلو جزوالدو از مادریگال نویسان معروف در ایتالیا بودند. با چاپ یک جلد از مادریگال‌های ترجمه شدهٔ ایتالیایی در لندن در ۱۵۸۸ جوششی ناگهانی در نگارش مادریگال توسط آهنگسازان انگلیسی ایجاد شد و تا حدود سی سال، ساخت مادریگال انگلیسی و دیگر آثار غیر مذهبی آوازی به طور پیوسته و بی وقفه ادامه یافت. عصر الیزابت (۱۶۰۳ - ۱۵۳۳) و ویلیام شکسپیر (۱۶۱۶ - ۱۵۶۴) نه تنها عصر زرین ادبیات انگلیسی، بلکه عصر درخشان موسیقی در انگلستان نیز به شمار آمده است. جنبش هنری در هر دو زمینه، از ایتالیا آغاز شده بود. هرچند مادریگال انگلیسی نسبت به مادریگال ایتالیایی سبکبال‌تر و شوخ تر است و ملودی و هارمونی آن ساده‌تر است. از مادریگال‌های معروف دوره رنسانس، آنگاه که وستا پایین می‌آمد، اثر تامس ویلکز، یکی از بهترین آفرینندگان مادریگال انگلیسی است.

بالهٔ دورهٔ رنسانس (فا-لا)[ویرایش]

گونه‌ای دیگر از موسیقی آوازی غیر مذهبی دورهٔ رنسانس باله (یا فا-لا) است که آوازی همراه با رقص برای چندین تکخوان بوده است. باله ساده‌تر از مادریگال است و بر خلاف بسیاری از نمونه‌های موسیقی رنسانس، بافت آن بیشتر هوموفونیک بود. ملودی اصلی آن را زیرترین خط آوازی اجرا می‌کرد. هر بند از شعر آواز، موسیقی یکسانی داشت و هجاهای فا-لا (تلفظ هجاها و نه نت‌های فا و لا) به عنوان برگردان شعر به کار می‌رفت. بالهٔ رنسانس نیز مانند مادریگال از ایتالیا سرچشمه گرفت و از حدود ۱۵۹۵ تا ۱۶۲۰ در انگلستان شکوفایی و رواج فراوان داشت. بالهٔ اکنون ماه گل چیدن است اثر تامس مورلی (۱۶۰۳ – ۱۵۵۷) -آهنگساز انگلیسی که بیشتر به سبب مادریگال‌هایش شهرت دارد- یکی از باله‌هایی است که اجرای آن بیشتر رایج و معمول بوده است.

موسیقیِ سازی[ویرایش]

هرچند در دوره رنسانس موسیقیِ سازی هنوز شأن واهمیت موسیقی آوازی را نداشت، اما کم‌کم بر اهمیت آن افزوده می‌شد. نوازندگان، بنا به رسم معمول، به نواختن موسیقی متناسب با آواز یا به همراهی آوازخوانان می‌پرداختند. موسیقی سازی حتی تا دهه‌های نخست سدهٔ شانزدهم به میزان زیادی از موسیقی آوازی گرفته می‌شد. گروه‌های سازی، به قطعه‌های پلی فونیک آوازیی را می‌نواختند که اغلب در چاپ آنها چنین اشاره‌ای آمده بود: برای خواندن یا نواختن با ساز. کلاوسن،ارگ و لوت سازهایی بودند که توسط تکنوازان برای اجرای تنظیم‌های سادهٔ سازی از آثار آوازی به کار برده می‌شدند. به هر حال، در سده شانزدهم، موسیقی سازی هر چه بیشتر از قید الگوهای آوازی رها شد و آثاری که ویژهٔ ساز به نگارش درآمده باشند بیشتر شد. آهنگسازان، در نگارش موسیقی برای ارگ یا لوت، بهره‌گیری از توانایی‌های ویژهٔ این سازها را آغاز کردند و فرم‌های خالصِ سازی، مانند تم و واریاسیون، را گسترش دادند. این‌گونه آثار سازی بیشتر برای رقص که تفریح محبوب دورهٔ رسانس بود، به نگارش درمی‌آمدند. موسیقی رقص توسط گروه نوازندگان یا تکنوازانی مانند کلاوسن یا لوت اجرا می‌شد. از موسیقی رقص، گنجینه‌ای غنی که در سدهٔ شانزدهم به چاپ رسیده بر جا مانده است. موسیقیدانان رنسانس میان سازهای قوی و نافذ که مناسب فضای باز بودند، مانند انواع ترومپت و شاوم (سازی دو زبانه و نیایِ اُبوا) و سازهای ملایم و خانگی، مانند انواع لوت و رکوردر (نوعی فلوت قدیمی)، تمایز قائل بودند. در دورهٔ رنسانس، صدای سازها نسبت به آنچه امروزه از آنها می‌شنویم، هموارتر و کمتر درخشان بوده است. رکوردرها و ویول‌ها (سازهای زهی-آرشه‌ای) از مهمترین سازهای دورهٔ رنسانس بودند. آهنگسازان رنسانس در قطعات خود سازها را مشخص نمی‌کردند. ممکن بود یک اثر با رکوردرها، ویول‌ها یا بسته به سازهای در دسترس با چندین ساز مختلف اجرا شود. در دورهٔ رنسانس، ارکستر تثبیت شده به معنای امروزی وجود نداشت. از بزرگترین موسیقیدانان غیر مذهبی رنسانس می‌توان تامس ویلکز، تامس مورلی و آندرا گابریلی را نام برد.

منابع[ویرایش]

  1. پرش به بالا Castiglione، Baldassare. Book of the Courtier. 1528.
  • درک و دریافت موسیقی، راجر کیمی ین، ترجمهٔ حسین یاسینی، نشر چشمه

موسیقی کلاسیک 0

موسیقی کلاسیک

موسیقی کلاسیک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
 

موسیقی کلاسیک به موسیقی هنریِ اروپا گفته می‌شود. شروع این موسیقی را از سده‌های میانه در حدود سال ۵۰۰ م می‌دانند.

 

 

دوره‌های موسیقی کلاسیک[ویرایش]

موسیقی کلاسیک را ازنظر سبک و تحوّل تاریخی آن به چند دورهٔ کوچک‌تر تقسیم کرده‌اند:

موسیقی سده‌های میانه (قرون وُسطی)[ویرایش]

این دوره با سقوط امپراتوری روم شروع و تا رنسانس در اروپا ادامه می‌یابد. این دوره، دورهٔ شروع و آغازین گام‌های موسیقی کلاسیک است.

موسیقی رنسانس[ویرایش]

در این دوره، که شامل سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰ م می‌شود، موسیقی کلاسیک به‌طور عمده در ایتالیا شکل گرفت و بیشتر قطعات آثار آوازی هستند.

موسیقی دورهٔ باروک[ویرایش]

نوشتار اصلی: موسیقی دوره باروک

این دوره از سال ۱۶۰۰ م شروع می‌شود و تا حدود ۱۷۶۰ م ادامه می‌یابد. لغتِ باروک در عالم هنر (نه‌فقط موسیقی) معادل استادانه زینت دادن و یا ماهرانه درست کردن به‌کار می‌رود که از مشخصات بارز هنر این سال‌ها بوده‌است.

موسیقی این دوره، همانند سایر هنرهای هم‌عصر خود، بیانگر اشرافیت و قدرت حکومت‌های اروپایی بوده‌است. نیاز کلیسا برای جذاب‌تر کردن نیایش نیز در گسترش این سبک تأثیر بسیاری داشته‌است.

یکپارچگی در حالت موسیقی از ویژگی‌های موسیقی این دوره است.

از معروف‌ترین موسیقی‌دانان این سبک می‌توان باخ و ویوالدی را نام برد.

دورهٔ کلاسیک[ویرایش]

نوشتار اصلی: موسیقی دوره کلاسیک

دورهٔ کلاسیک سال‌های ۱۷۳۰ تا ۱۸۲۰ م را شامل می‌شود.

قرن هجدهم مصادف بود با جریان روشن‌فکری یا آزادی اندیشه از بند خرافات، که در آن طغیانی علیه متافیزیک و به نفع احساسات معمولی و روانشناسی تجربی و عملی، علیه آیین و مراسم تشریفاتی اشرافی و به نفع زندگی طبیعی و ساده، علیه خودکامگی و به نفع آزادی فردی، علیه امتیازات و حق ویژه و به نفع حقوق مساوی مردم و تعلیم و تربیت همگانی صورت گرفت. در این دوره، برای اولین بار در موسیقی، این فکر ظهور کرد که موسیقی در حقیقت همانند دیگر هنرها مقصود و هدفی ندارد، بلکه صرفاً به‌خاطر خودش وجود دارد؛ یعنی موسیقی برای خودِ هنر موسیقی موجودیت می‌یابد. پس از دورهٔ کلاسیک با هنر موسیقی برپایهٔ ایدهٔ «هنر به‌خاطر هنر (هنر برای هنر)» برخورده می‌شد.

هنر در این دوران، بیشتر متوجه سادگی است تا تزئینات ماهرانهٔ دوران باروک، ولی درزمینهٔ موسیقی، این رویکرد به‌عکس اتفاق می‌افتد. برخلاف دورهٔ باروک، در دوران کلاسیک، حالت‌های مختلف و متضادی در ارائهٔ احساس در موسیقی وجود دارد. بافت موسیقی کلاسیک نیز بیشتر هموفونیکاست تا پلی‌فونیک. از هنرمندان برجستهٔ این دوره می‌توان از هایدن، موتزارت و بتهوون نام برد.

دورهٔ رمانتیک[ویرایش]

نوشتار اصلی: موسیقی دوره رمانتیک

سبک رمانتیک سالهای ۱۸۲۰ تا ۱۹۱۰ م را شامل می‌شود. در این دوره، احساسات نقش بسزایی در موسیقی پیدا می‌کند. موسیقی در این دوره به‌صورت ابزاری در دست آهنگساز مطرح کردن احساسات شخصی اوست. معروف‌ترین آهنگ‌سازان و موسیقی‌دانان این سبک شوپن، لیست ومندلسون هستند.[نیازمند منبع]

موسیقی قرن بیستم[ویرایش]

این دوره را دورهٔ مدرنیسم یا نوگرایی موسیقی کلاسیک می‌دانند. آهنگسازان این دوره هرچه بیشتر سعی کردند تا کارهای خود را از سبک‌های گذشته متمایز و از باورها و قانون‌های گذشته عبور کنند.

موسیقی کلاسیک معاصر[ویرایش]

موسیقی کلاسیک معاصر از سال ۱۹۷۰ م آغاز شده‌است و تاکنون ادامه دارد. آهنگ‌سازان معاصرِ کلاسیک بیشتر به ساختن موسیقی مینیمال و آوانگارد روی آورده‌اند.

نمودار دورهٔ زمانیِ آهنگ‌سازان و سبک آنان[ویرایش]

John Adams (composer)George CrumbPhilip GlassSteve ReichArvo PärtLa Monte YoungTerry RileyKarlheinz StockhausenPierre BoulezGyörgy LigetiJohn CageDmitri ShostakovichHarry PartchSergei ProkofievIgor StravinskyBéla BartókMaurice RavelCharles IvesArnold SchönbergSergei RachmaninoffRalph Vaughan WilliamsLouis VierneClaude DebussyGustav MahlerGiacomo PucciniGabriel FauréNikolai Rimsky-KorsakovEdvard GriegAntonín DvořákPyotr Ilyich TchaikovskyModest MussorgskyMax BruchGeorges BizetCamille Saint-SaënsJohannes BrahmsJan Gerard PalmAnton BrucknerBedrich SmetanaCésar FranckJacques OffenbachGiuseppe VerdiRichard WagnerFranz LisztRobert SchumannFrederic ChopinFelix MendelssohnHector BerliozGaetano DonizettiFranz SchubertGioacchino RossiniCarl CzernyCarl Maria von WeberNiccolo PaganiniJohn FieldLudwig van BeethovenWolfgang Amadeus MozartMuzio ClementiDmytro BortnianskyAntonio SalieriJohann Christian BachJoseph HaydnCarl Philip Emmanuel BachChristoph Willibald GluckGiovanni Battista PergolesiGeorge Frideric HandelDomenico ScarlattiJohann Sebastian BachJean-Philippe RameauGeorg Philipp TelemannVivaldiTomaso AlbinoniAlessandro ScarlattiHenry PurcellGiuseppe TorelliArcangelo CorelliJohann PachelbelDieterich BuxtehudeJean-Baptiste LullyHeinrich SchützGirolamo FrescobaldiClaudio MonteverdiKryštof HarantJan Pieterszoon SweelinckWilliam ByrdGiovanni Pierluigi da PalestrinaJosquin Des PrezJohannes OckeghemJohn DunstapleAdam de la HalleWalther von der VogelweideHildegard von BingenLeoninPerotin

منابع[ویرایش]

موسیقی سول 0

موسیقی سول

 

 

موسیقی سول

موسیقی سول (به انگلیسیSoul music) یکی از سبک‌های موسیقی است که خاستگاه آن کشور آمریکا است و ریشه درموسیقی کلیسایی و آر اند بی دارد.

وب‌گاه تالار مشاهیر راک اند رول موسیقی سول را برخاسته از تجربیات سیاهان مهاجر به آمریکا و نوعی دگردیسی موسیقی گاسپل و آراندبی با ریتم‌های فانکی و اشعار سکولار دانسته است. ریتم‌های گیرا که با دست زدن و حرکت‌های موزون بدن روی آن‌ها تاکید می‌شود از ویژگی‌های مهم موسیقی سول هستند. از دیگر مشخصه‌های موسیقی سول وجود بخش‌های سوال و جواب‌گونه مابین خوانندهٔ اصلی و گروه کُر است.

 

 

لالایی‌های محور شرارت 0

لالایی‌های محور شرارت

 

لالایی‌های محور شرارت

لالایی‌های محور شرارت(به انگلیسیLullabies from the Axis of Evil) نام یک آلبوم موسیقی ملل است. پس از اینکه جرج جوش در سال ۲۰۰۲ کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت نامید، اریک هیل ِستا، هنرمند نروژی با کمک خوانندگان زن این کشورها و همچنین چند کشور دیگر از جمله کوبا، لیبی، سوریه، فلسطین و افغانستان با جمع‌آوری لالایی‌های محلی این کشورها در آلبوم لالایی‌های محور شرارت به نوعی اعتراض خود را با زبان هنر بیان کردند. از کشور ایران، پری زنگنه و مهسا وحدتبه‌همراه مرجان وحدت در این آلبوم نقش داشتند.