تئوری موسیقی 2 0

تئوری موسیقی 2

 
1111111111 Rating 0.00 (0 Votes)

بعضی مواقع ممکن است به ما بگویند ( یا جایی بخوانیم ) که از یک نت نیم پرده به بالا بروید . برای این کار دو شیوه وجود
دارد که به آن ها نیم پرده کرماتیک و نیم پرده دیاتونیک می گویند .
-نیم پرده دیاتونیک:
به فاصله ی نیم پرده ای میان دو نت غیر هم نام نیم پرده ی دیاتونیک گفته می شود . برای مثال به فاصله میان سی و
دو یا میان ر دیز و می نیم پرده ی دیاتونیک گفته می شود . در تشکیل این فاصله ما هیچ وقت از دو نت هم نام استفاده
نمی کنیم مثلا" نت های دو و دو دیز با این که نیم پرده با یکدیگر فاصله دارند اما نیم پرده ی دیاتونیک محسوب نمی
شوند چون هم نام هستند .
تمرین 5 : الف : در سمت راست نت های زیر نتی بنویسید که نیم پرده دیاتونیک از نت اصلی زیر تر باشد. ب) در سمت
چب نت های زیر نتی بنویسید که نیم پرده دیاتونیک از نت اصلی بم تر باشد.

-نیم پرده کروماتیک:
به فاصله ی نیم پرده ای میان دو نت هم نام نیم پرده ی کروماتیک گفته می شود . برای مثال به فاصله میان فا و فا
دیز یا میان دو و دو دیز فاصله ی نیم پرده ی گفته می شود . در تشکیل این فاصله هیچ گاه از دو نت غیر هم نام استفاده
نمی کنیم . برای مثال بین دو نت سی و دو یا میان دو دیز و ر با این که فاصله ی نیم پرده ای وجود دارد اما نیم پرده ی
کروماتیک نمی باشد چون نت های آن هم نام نیستند.
حال که با این مبحث آشنا شدید به قسمت نشانه های تغییر دهنده بر گردید . در آنجا گفتیم که این نشانه ها نت ها را نیم
پرده یا دو نیم پرده بم یا زیر می کند حال این را بدانید که این تغییرات همه به صورت کروماتیک صورت می گیرد . برای
مثال اگر به نت سی علامت دیز بدهیم و نیم پرده آن را زیر کنیم به صورت کروماتیک زیر می شود یعنی تبدیل به سی
دیز می شود نه دو در مورد بقیه ی نشانه های تغییر دهنده هم همینطور است.
: تمرین 6
الف- در سمت راست نت های زیر نتی بنویسید که نیم پرده کروماتیک از نت اصلی زیر تر باشد.
ب- در سمت چب نت های زیر نتی بنویسید که نیم پرده کروماتیک از نت اصلی بم تر باشد


بحث ارتفاع ادامه دارد
اما برای ادامه ی آن باید با بخش بعدی یعنی دیرند آشنایی پیدا کنیم و سپس دوباره به ادامه ی بحث ارتفاع می پردازیم

تیوری موسیقی 1 0

تیوری موسیقی 1

انجمنهای فلارمونیک 0

انجمنهای فلارمونیک

انجمنهای فلارمونیک

انجمنهای فلارمونیک
 

انجمن‌های فیلارمونیک در کشورهای گوناگون با عزم ایجاد مرکزی برای تشکل ارتباط دوستداران موسیقی در راستای حمایت و تقویت فعالیت هر چه گسترده‌تر و همه جانبه «موسیقی جدی» (نه عامیانه) به وجود آمده‌اند.

«هنر جدی» هنری است که بر خلاف «هنر عامیانه» اغلب در بازی روزمره «بازاریابان هنر» شرکت داده نمی‌شود و در صورتی که دولت‌ها به دلایل گوناگون از جمله:

1- عدم امکان پشتیبانی‌های مالی و تجهیزاتی لازم

2- عدم امکان به کارگیری مدیریت‌های شایسته و کارآمد

نتوانند در عرصه حمایت از این‌گونه هنرها گام مؤثر و تعیین‌کننده‌ای بردارند، ضرورت ایجاد چنین انجمن‌ها و در پی آن نقش مثبت و مفید آنان در راستای حمایت همه جانبه از این‌گونه هنرها و دوستداران آنها کاملاً آشکار و افزون می‌شود. خلق آثار «موسیقی جدی» توسط موسیقی دانان و آهنگسازان و ارایه آنها در عرصه صحنه‌های گوناگون. مستلزم حمایت و تقوبت همه جانبه چهار رکن اصلی است.

1- نظام آموزش موسیقی

2- خلق‌کنندگان آثار موسیقی

3- اجراکنندگان آثار موسیقی

4- دوستداران موسیقی

1- به کارگیری روش صحیح آموزش موسیقی در ارتباط با استعدادهای درخشان در این زمینه به منزله موفقیت بزرگ در راستای نظام آموزش این هنر محسوب می‌شود. انجام این امر مهم و سازنده (تعلیم روش صحیح آموزش موسیقی) و شناسایی و گردآوری استعدادهای درخشان در این زمینه از امکان و توان کارگزاران مؤسسات و آموزشگاه‌های دولتی خارج بوده و به تجربه ثابت شده است. این‌گونه مراکز آموزشی هرگز نتوانسته‌اند گستره کمی و کیفی امر آموزش موسیقی را از جهات مذکور کنترل و هدایت مقبول بنمایند.

ارائه این نقطه نظر لزوماً به منزله نفی و طرد هر گونه نقش آفرینی دولت‌ها در این راستا نیست. لذا مراد تشویق و ترغیب هر چه گسترده‌تر حمایت‌های دولتی با هدف پشتیبانی‌های لازم از تولیدات فرهنگی هنری این انجمن‌ها است.

ایجاد کنسرواتوارها و آکادمی‌های موسیقی توسط انجمن‌های فیلارمونیک می‌تواند طیف گسترده‌ای از روند آموزش این هنر را از سنین نوجوانی تا مرحله فارغ‌التحصیلی آکادمی هدایت صحیح و همه جانبه بنماید.

استعدادیابی و در پی آن استعدادپروری فراگیرندگان موسیقی در طول این سال‌ها، مستلزم برنامه‌ریزی‌های گسترده و بسیار دقیقی است که اغلب با پشتیبانی‌ها و حمایت‌های مادی و معنوی منسجم انجمن‌های مذکور ممکن می‌شود.

2- کاهش درگیری‌های روزمره و در نتیجه ایجاد فراغت‌های فکری برای خلق‌کنندگان آثار «موسیقی جدی» مستلزم پرداخت کمک‌های مالی و ارایه امکانات لازم به آنان است. در این صورت موسیقی‌دانان و آهنگسازان می‌توانند در راستای خلق آثار «موسیقی جدی» اوقات و توانایی‌های همه جانبه بیشتری را به کار گیرند. فراهم آوردن چنین زمینه‌های مطلوب و مورد نیاز برای موسیقی‌دانان و آهنگسازان از سوی انجمن‌های فیلارمونیک در راستای خلق آثار «موسیقی جدی» و در پی آن تلاش همه جانبه، پی‌گیرانه و برنامه‌دار این انجمن‌ها برای فراهم آوردن تسهیلات لازم در روند اجرای آنها (آثار) در مجموع به منزله تضمینی بر پشتیبانی‌های همه جانبه انجمن‌های مذکور از خلق‌کنندگان آثار «موسیقی جدی» است.

3- اجرای به هنگام شایسته و آثار موسیقی در عرصه صحنه‌های گوناگون برای خلق‌کنندگان آن به منزله فراهم آوردن امکان ظهور و نمود وجود هنری آنان محسوب می‌شود.

موسیقی‌دانان و آهنگسازان دنیا تا زمانی که در قید حیات هستند بدون تردید با شنیدن آثار موسیقی خود امکان تطبیق اثر اجرا شده خود را با آنچه که نخست در ذهن پرورانده‌اند، به دست خواهند آورد. دست‌یابی به این توانایی (تطبیق) می‌تواند امکان تصحیح اثر خلق شده را نیز فراهم آورد و بدین‌ترتیب تصحیح اثر خلق شده توسط خالق اثر نیز میسر می‌شود. امکان رشد و برتری همه جانبه را نیز برای هنرمند به دنبال خواهد داشت

از جمع‌بندی موارد اشاره شده به اختصار چنین نتیجه‌ای حاصل می‌شود: اجرای آثار موسیقی‌دانان و آهنگسازان دنیا در عرصه صحنه‌های گوناگون امکان بسیار ارزشمند تطبیق و در صورت لزوم تصحیح اثر اجرا شده با آن‌چه نخست در ذهن خالق اثر پرورانده شده است، برای وی فراهم می‌آورد.

اجرای آثار موسیقی علاوه بر مفید بودن، برای آن دسته از خالقان آثار که در قید حیات هستند، نیز زمینه‌ساز فعالیت‌های اجرایی برای نوازندگان رهبران و دیگر کارگزاران ارکستر است. بدین‌ترتیب علاوه بر به کارگیری تعداد بسیاری از نوازندگان و رهبران ارکستر در صحنه‌های گوناگون که به‌طور مستقیم نقش اجرای آثار موسیقی را عهده‌دار هستند، عده زیادی از کارگزاران این صحنه‌ها نیز به صورت غیرمستقیم، فعالانه و مؤثر به هنگام اجرای آثار موسیقی، ایفای نقش می‌نمایند.

تمامی افراد مذکور اعم از رهبران ارکستر، نوازندگان و کارگزاران صحنه‌های گوناگون اجرای آثار موسیقی نه تنها برای ایفای نقش فردی خود، لازم است از امکانات و تسهیلات کافی برای دستیابی به توانایی‌ها و توانمندی‌های هر چه گسترده‌تر در حرفه هنری خود برخوردار شوند، نیز در زنجیره کلی فعالیت اجرای موسیقی باید با شناخت کافی نسبت به تمامی موارد مربوط به آداب به صحنه رفتن و چگونگی روند اجرای جمعی در محیطی با انضباط کامل دست یازند.

با نظر به تجارب گذشته، باید اذعان نمود، برقراری چنین جدیت، قطعیت و برنامه‌ریزی در تمامی مراحل اجرای آثار موسیقی اعم از دست‌یابی به توانایی‌های فردی و یا جمعی اجراکنندگان، متأسفانه نمی‌تواند در بستر کارگزاری دولتی به آسانی فرایند برتری از آن‌چه که انجمن‌های مذکور ارایه می‌نمایند، داشته باشد.

ایفای نقش انجمن‌های فیلارمونیک در دنیا برای هدایت و تقویت همه جانبه اجراکنندگان آثار موسیقی در عرصه صحنه‌های گوناگون از راه ایجاد تشکل‌های ارکستری تحت عنوان «ارکستر فیلارمونیک» همواره پر اهمیت، مثبت و موفقیت‌آمیز بوده است.

این ارکسترها تحت حمایت‌ها و پشتیبانی‌های همه جانبه و گسترده مادی و معنوی انجمن‌های مذکور، اغلب توانسته‌اند سرآمد همه تشکل‌های ارکستری موجود در ممالک خود باشند و در این راه همواره از اعتبار و امتیاز ویژه‌ای نیز برخوردار بوده‌اند.

4- شناسایی و در پی آن گردآوری علاقه‌مندان و دوستداران «موسیقی جدی» به عنوان اعضای انجمن‌های فیلارمونیک و مرتبط نمودن آنان با صحنه‌های اجرای «موسیقی جدی» از دیگر فعالیت‌های سازنده و پر اهمیت انجمن‌های مذکور به شمار می‌آید.

بسیاری از دوستداران «موسیقی جدی» در دنیا با استفاده از برنامه‌ریزی‌های به هنگام و مقرر انجمن‌های فیلارمونیک می‌توانند به آسانی ارتباط خود را با این هنر که در قالب کنسرت‌ها، رسیتال‌ها و... ارایه می‌شوند، برقرار نمایند. بنابر این خیل عظیمی از علاقه‌مندان این هنر که به دلایل گوناگون اعم از مسایل شخصی و مشکلات حرفه‌ای همواره بر کنار و بی‌اطلاع از فعالیت‌های صحنه‌ای «موسیقی جدی» بوده‌اند، می‌توانند با عضویت در انجمن‌های مذکور به صورت منظم و مقرر در جریان کامل اتفاقات و رویدادهای صحنه‌ای این هنر قرار گرفته و به آسانی امکان حضور در کنسرت‌ها و رسیتال‌های مذکور را داشته باشند.

با توجه به تمامی موارد اشاره شده، انجمن‌های فیلارمونیک در دنیا با ارایه امکانات و خدمات مؤثر و فراهم آوردن تسهیلات و تجهیزات لازم در بخش‌های گوناگون «موسیقی جدی» اعم از نظام آموزش خلق‌کنندگان- اجراکنندگان و دوستداران این هنر، توانسته است همواره در رده بهترین مراکز اشاعه‌دهنده و حمایت‌کننده همه جانبه این هنر قرار گیرد.

اثرهای موسیقی بر انسان 0

اثرهای موسیقی بر انسان

اثرهای موسیقی بر انسان

اثرات موسیقی
 

تأثیر موسیقی بر انسان

اثر موسیقایی به هنگام شنیده شدن توسط فردی که تنها شنونده موسیقی است و نه اجراکننده آن، موجب سه رخداد در ذهن وی می‌شود که هر یک از این سه نیز به دو وجه تفکیک می‌یابد. تمامی این موارد به صورت جداگانه و یا آمیخته باهم نیز می‌تواند در وجود فرد شنونده اثر موسیقایی بروز نماید:

الف: تبعیت، 1- آوازی 2- حرکتی .رقص- مارش- کار.

ب: تداعی، 1- مسبوق عام 2- مسبوق عین

پ: تخیل، 1- معلوم 2- مجهول

آواز سر دادن یا زمزمه کردن انسان همراه با یک اثر موسیقایی که در جریان شنوایی وی قرار دارد در حقیقت «تبعیت آوازی» او از آن اثر موسیقایی است. هر گاه این هماهنگی و همراهی انسان با اثر موسیقایی که در جریان شنوایی وی قرار دارد از راه حرکات موزون

بدن انجام پذیرد، در این صورت موسیقی مورد نظر، انسان شنونده را وادار به «تبعیت حرکتی» نموده است. تبعیت آوازی یا حرکتی از یک اثر موسیقایی توسط انسان، به نوعی فرمان‌پذیری و اطاعت مغز اوست از موسیقی‌ای که در حال شنیدن آن است.

اشکال و معانی موجود در هر اثر موسیقایی از راه شنوایی به مغز انسان می‌رسد. در آنجا پس از دریافت (پذیرش) به صورت فرامین صادره از مغز با به لرزش درآوردن تارهای صوتی و یا به حرکت درآوردن اعضای بدن انسان، بروز و نمود می‌یابد. این پذیرفتن و پیروی از موسیقی توسط انسان هر اندازه دقیق‌تر و منظم‌تر انجام پذیرد، به همان نسبت می‌تواند راه پذیرش و تبعیت توأم با دقت و صحت هر چه بیشتر را که اصل بسیار مهم در فراگیری‌هاست در مغز انسان هموار سازد.

تبعیت آوازی و یا حرکتی از یک اثر موسیقایی توسط انسان، اغلب «تبعیت شکلی» و در برخی موارد «تبعیت شکلی و معنایی» است. بدیهی است در روند «تبعیت شکلی» تنها ظواهر اجرای آثار موسیقایی آن هم از راه حافظه و نیز، عادت‌های برآمده از تکرار بر وجود انسان مسئولی می‌شود. حال آنکه در روند «تبعیت‌های شکلی و معنایی» انسان، علاوه بر وقوف به واقعیت‌های بیرونی، هنگام اجرای آثار موسیقایی، بر معانی، مفاهیم و حقیقت امر نیز دست می‌یازد.

هر گاه شنود یک اثر موسیقایی توسط انسان موجب فراخوانی مورد یا واقعه‌ای در ذهن وی گردد و آن واقعه یا مورد غیر از موسیقی‌ای باشد که او در حال شنیدن آن است و نیز به شرط آنکه سابقه آن خاطره فراخوان شده در ذهن فرد شنونده از پیش در بایگانی محفوظاتش (حافظه) دقیقاً به همان صورت موجود بوده باشد، موسیقی شنیده شده توسط شخص سبب تداعی «مسبوق عام» در ذهن وی شده است.

چنان‌چه اشاره شد، در تداعی «مسبوق عام» انسان از راه شنود یک اثر موسیقایی خاطره‌هایی را در ذهن خود فرامی‌خواند و تداعی می‌کند که عیناً به همان وجه قبلاً در محفوظات وی بایگانی شده است. حال اگر تنها بخشی از تداعی فراخوان شده، دقیقاً به همان صورت از پیش در حافظه موجود بوده باشد و بخش دیگر آن، ناگزیر به استفاده از مواردی مانند: تداعی «مسبوق عین»، «تبعیت آوازی- حرکتی» و یا «تخیل معلوم- مجهول» باشد، بدیهی است این اتفاق تنها تداعی «مسبوق عام» نبوده بلکه به صورت اختلاطی از موارد مذکور در ذهن فرد شنونده بروز خواهد نمود. تداعی «مسبوق عام» حاصل آمده از شنود یک اثر موسیقایی توسط انسان است که خاطرات از پیش بایگانی شده در محفوظات وی را از حال راکد مانده در ذهن او خارج نموده به جریان و سیلان وامی دارد. این امر- که در واقع مرور خاطره‌ها در ذهن شنونده موسیقی است- می‌تواند برای دست‌یابی وی به تمرکز و در پی آن حصول به آرامش و نشاط، بسیار مؤثر افتد.

هر آینه خاطره فراخوان شده در ذهن فرد شنونده دقیقاً همان اثر موسیقی باشد که در جریان شنوایی وی قرار دارد، در این صورت این امر موجد تداعی «مسبوق عین» در ذهن او خواهد شد.

اثر موسیقایی، اگر عین خود را در محفوظ بشر بیابد، در این صورت با تحریک حافظة عین محبوس شده خود در ذهن را- که از راه تکرار در شنوایی وی حاصل آمده است- برای تطبیق و متعاقباً تصحیح فراخوان می‌نماید. این واقعه که همان تداعی «مسبوق عین» است می‌تواند عین سابقه اثر موسیقایی را که فرد به آن گوش فرا می‌دهد از حال راکد مانده در ذهن وی خارج نموده و به جریان و سیلان وادارد. بنابر این انسان به هنگام تداعی «مسبوق عین» می‌تواند یکایک اشکال و معانی اثر موسیقایی را که به آن گوش فرا می‌دهد با عین سابقه موجود در ذهن منطبق نموده و در صورت درستی در انطباق و یا در بعضی موارد به شرط برتری کیفیت اجرای اثر موسیقایی نسبت به عین سابقه موجود در ذهن، فرد شنونده به تمرکز، رضایت و نشاط بسیاری دست می‌یابد.

آن دسته از آثار موسیقایی که نتواند انسان شنونده را وادار به تبعیت آوازی یا حرکتی بنماید حتی قادر نباشد خاطره هر مورد یا واقعه انسجام یافته از پیش در محفوظات بشر را در ذهن وی تداعی «مسبوق عام» یا «مسبوق عین» کند، در این صورت آن اثر موسیقایی، فرد شنونده را وادار به تخیل در یکی از انواع «معلوم» یا «مجهول» می‌نماید.

«تخیل معلوم»، در حقیقت تخیلی است خودخواسته و دارای تصویر ذهنی واضح و آشکار، حال آن که تصویر ذهنی «تخیل مجهول» ناخواسته و همواره با ابهام و اوهام است.

فرد شنونده‌ای که از راه شنود آثار موسیقایی ناخواسته در وادی «تخیل مجهول» سیر می‌نماید، به تدریج توان رویارویی خود با واقعیت‌های زندگی را از دست می‌دهد. بدون تردید بازگرداندن چنین افرادی به عالم معلوم و نیز بدیهیات در هر وادی موجود، اندکی دشوار خواهد شد.

واداشتن ذهن انسان به «تخیل معلوم» هنگام شنود آثار موسیقایی، فرد را به تفکر واداشته و از راه برانگیختن قوه تخیل، ذهن وی را خودخواسته نسبت به پردازش تصاویر معلوم و همگون با موسیقی که در جریان شنوایی‌اش قرار دارد، وادار می‌سازد. بنابر این دامن زدن به «تخیل معلوم» از راه شنود اثار موسیقایی، به ذهن انسان برای رویارویی وی با واقعیت‌ها و معلومات، کارآیی و توانایی فراوان می‌بخشد و این امر می‌تواند به توانمندی ذهن انسان در رابطه با خلاقیت‌هایش نیز کمک بسیار مؤثر و ارزنده‌ای بنماید

تاریخ موسیقی غربی 0

تاریخ موسیقی غربی

تاریخ موسیقی غربی

تاریخ موسیقی غربی-1
 

موسیقی در دورة رنسانس

رنسانس ادبیات و هنرهای پلاستیک از محافل و انجمن‌هایی ریشه گرفته است که قصد داشتند سبک تازه‌ای را رواج دهند که عبارت بود از تقلید گذشتگان و بازگشت به دوره‌های باستانی یونان و روم. اینان اصول و مقررات هنری یونان و روم را کورکورانه به کار می‌بستند و در نتیجه جز به مضامین و داستان‌های یونانی، به چیزی توجه نمی‌شد؛ حتی اوزان عروضی یونانی را اساس وزنی شعر فرانسه، قرار دادند.

نهضت رنسانس موسیقی‌دانان را برانگیخت که تا حدودی از سنن موسیقی مذهبی بیرون آیند، زیرا موسیقی پولیفونیک- که زادة مراجع مذهبی و کلیسایی بود- دامنة نفوذ خود را به موسیقی غیرمذهبی نیز کشاند.

در آغاز، سبک موسیقی غیرمذهبی همان سبک چندبخشی بود، ولی به تدریج موسیقی مذهبی و غیرمذهبی از هم جدا شد و هر یک به راهی رفت. آهنگسازان دورة رنسانس با مطالعة اوزان شعری یونان باستان به این نکته توجه کردند که بر روی هم قرار دادن چندین ملودی مختلف با اوزان و مضامین و کلام متفاوت، کاری بیهوده است، زیرا این اختلاط، اشعار و کلام آن‌ها را نامفهوم می‌ساخت. به ناچار آن‌ها با متّحد کردن وزن‌های ملودی‌ها، متن کلام را روشن‌تر کردند. از طرف دیگر یکی از بخش‌های پولیفونی اهمیت بیشتری نسبت به سایر بخش‌ها پیدا کرد و در واقع سایر بخش‌ها، ملودی اصلی را همراهی کردند.

در نیمه اول قرن پانزدهم موسیقی سه مرکز بزرگ داشت: فرانسه، ایتالیا و انگلیس.

فرم‌های مهم نیمه اول قرن پانزدهم:

مِس(Messe)، هیمن(Hymne)، موتت(Motette)، شانسون(Chanson) و روندو(Rondo)

بزرگترین موسیقی‌دانان نیمه اول قرن پانزدهم:

گیوم دوفه     G. Dufay      (1474- 1400)

ژیل بنشوا     G. Binchois    (1460- 1400)

فرم‌های مهم نیمه دوم قرن پانزدهم:

مِس، شانسون و آ کاپلا(a cappella)

بزرگ‌ترین موسیقی‌دانان نیمه دوم قرن پانزدهم:

یوهانس اوکه‌گمJ. Ockeghem   (1495- 1430)

ژاکوب اوبرشت   J. Obrecht         (1505- 1450)

ژوسکن ده پره   J. Desprez         (1521- 1450)

هینریش ایزاک   H. Isaac     (1517- 1450)

در نیمه اول قرن شانزدهم فرم‌ها و اشکال تازه‌ای در زمینة ساز و آواز به وجود آمد.

مهم‌ترین موسیقی‌دانان نیمة اول قرن شانزدهم:

نیکلاس گومبر    N. Gombert    (1560- 1450)

آدریان ویلارت   A. Willaert        (1562- 1480)

ژاکوب کلمنس    J. Clemens        (1556- 1510)

گومبر را مبتکر سبک کلاسیک هلندی می‌دانند. ویلارت مکتب ونیزی آهنگسازی را برای دو یا چند دسته آواز جمعی ایجاد کرد و این مکتب در نیمه دوم قرن شانزدهم رواج زیادی یافت.

در نیمه دوم قرن شانزدهم در اثر ایجاد دو مکتب تازه در ونیز و رم، کشور ایتالیا اهمیت زیادی در زمینة موسیقی پیدا کرد. با این حال آهنگسازانی که در شمال فرانسه و ناحیة فلاماند، می زیستند، اهمیت بیشتری یافتند.

فرم‌های مهم نیمه دوم قرن شانزدهم:

مادریگال(Madrigal)، موتت، پسالم(Psalem)، شانسون، لید(Lied)، کانزونا (شانسون کوتاه) و بالتو(Balleto)

مهم‌ترین موسیقی‌دانان نیمه دوم قرن شانزدهم:

فیلیپ دومونت   Ph. De Monte  (1603- 1521)

ارلاندو دی‌لاسو   O. di Lasso    (1594- 1532)

هانس لئوهاسلرH. Leo Hassler  (1612- 1564)

یوهان هرمان شاینJ. H. Schein    (1630- 1586)

نیکولاس یونگ    N. Jung      (1619- ؟)

ویلیام بیرد       W. Byrd      (1623- 1543)

شخصیتی که در انتقال دورة رنسانس به دورة باروک نقش اساسی داشت «کلودیو مونتوردی» C. Monteverdi (1643- 1567) نام داشت. برخی او را یکی از بزرگترین آهنگسازان جهان می‌دانند. او در شهر کرمونا چشم به جهان گشود و نخستین درس‌های موسیقی را در کلیسای آن شهر فرا گرفت. در سال 1590 به خدمت فرماندار شهر مانتوا درآمد و دوازده سال بعد سرپرست موسیقی دربار شد، از سال 1613 تا آخر عمر نیز رهبر آواز جمعی کلیسای «سن مارکؤسی» ونیز بود.

مهم‌ترین آثار منتوردی عبارتند از چهار کتاب مادریگال.

موسیقی کلیسایی در اواخر دورة رنسانس

در اواخر قرن شانزدهم موسیقی مذهبی به تدریج تبدیل به موسیقی غیرمذهبی شد و با مرگ لاسو و پالسترینا (پی‌یو لوئیچی پالسترینا)P. L. Palestrina (1594- 1525) موسیقی کلیسای کاتولیک دو موسیقی‌دان بزرگ خود را، از دست داد.

در سال 1517 «مارتین لوتر» آیین پروتستان را بنیان نهاد. با این حال کلیسای لوتری همچنان مراسم مذهبی کلیسای کاتولیک را به کار می‌بست، از جمله موسیقی و آوازهای مذخبی را گاه با متن اصلی لاتینی، و زمانی با ترجمة آلمانی به کار گرفت.

لوتر خود خواننده و آهنگساز بود و به سال 1526 مس آلمانی را ......... کرد، که اختلافاتی با مس‌های پیشین از آن داشت، و از جمله فاقد بخش گلوریا بود.

به دنبال لوتر، ژان کالون- رهبر پروتستان‌ها در فرانسه- به ضدیت با کلیسای کاتولیک پرداخت، و از جمله از اجرای قطعاتی که متون آن‌ها از انجیل گرفته شده بود، جلوگیری کرد، و در نتیجه تنها به اجرای ترجمة مزامیری پرداختند که موسیقی آن‌ها در همان زمان تصنیف می‌شد و بیشتر ریشة محنی داشت و در مراسم کلیسایی غالباً به صورت تک‌بخشی و بدون همراهی، اجرا می‌شد. مزامیر مزبور به تدریج به آلمانی و انگلیسی ترجمه شد و در آلمان بیشتر به فرم کورال درآمد.

لازم به یادآوری است که آهنگ‌های مزامیر به صورت فرم‌های مهمی در زمینة موسیقی‌سازی و آوازی درنیامد و در تاریخ عمومی ارزش زیادی پیدا نکرد.

در انگلیس زبان انگلیسی در مراسم کلیسایی، جای زبان لاتین را گرفت. در نتیجه متن کلام به سادگی گرایید و باعث بوجود آمدن سبک جدیدی در کلیسای آن کشور گردید. فرم‌های اساسی موسیقی انگلیس عبارت بود از:

سرویس یا عبادت(Service) و آنتم(Antheme). سرویس یا عبادت موسیقی مخصوص نماز بود و آنتم در واقع همان موتت لاتینی بود.

در اواسط قرن شانزدهم انجمنی به نام «ترانت» در شهر ترانت (شمال ایتالیا) تشکیل شد و هدف آن قضاوت دربارة اشتباهات کلیسا بود. این انجمن در مورد موسیقی عقیده داشت که پیچیدگی پولیفونی موجب دشواری فهم کلام می‌شود، ضمناً سازهای پر سر و صدا هم نباید در موسیقی کلیسا راه یابد.

مهم‌ترین موسیقی‌دانان کلیسایی نیمه قرن شانزدهم از این قرارند:

 

    ژاکوب دوکرلJ. de Kerl (1591- 1531) که به روش هوموفونی آهنگ می‌ساخت.

    پی‌یر‌لوئیجی دا پالسترینا که در سال 1525 در شهر پالسترینا متولد شد. در آغاز جوانی در شهر رم در گروه اواز جمعی شرکت داشت. در سال 1544 در محل تولد خود ارگ‌نواز و سرپرست آواز جمعی شد و سپس تا پایان عمر در کلیسای «سن پتر» رم به سرپرستی گروه آواز جمعی، انتخاب گردید.

 

موسیقی پالتسرینا ساده و پولیفونیک و مذهبی است. او با ساختن مس‌های شش‌بخشی از روش پولیفونی و موسیقی کلیسا دفاع می‌کرد. در آثار او به ندرت فاصله‌های پرشدار به چشم می‌خورد و در ملودی‌ها حرکات کروماتیک، شنیده نمی‌شود.

از پالسترینا 102 مس، 450 موقت، 56 مادریگال و آثار مذهبی متعددی باقی مانده است. برخی او را بزرگترین آهنگساز قبل از باخ و گروهی دیگر «شاهزاده موسیقی» خوانده و موسیقی او را «کمال مطلق» موسیقی کلیسا، دانسته‌اند.

 

    توماس لویی دو ویکتوریاT. L. de Victoria (1611- 1548) که احتمالاً از پالسترینا درس موسیقی گرفت. سبک او شبیه سبک پالسترینا است، با این تفاوت که او آثار غیرمذهبی نیز نوشت.

 

به قولی پالسترینا در ردیف رافایل، و ویکتوریا همردیف «اِل گرکو» می‌باشد.

 

    فیلیپ دومونت که برخلاف پالسترینا و ویکتوریا بیشتر آثارش غیرمذهبی است.

    ارلاندو دی لاسو نیز آثار غیرمذهبی زیادی دارد. آثار او برخلاف پالسترینا بسیار احساساتی، پرتحرک و پرهیجان است و در موتت‌های او توصیف‌های ظریف متن دیده می‌شود. او سبک مشخصی نداشت و در آثارش خصوصیات سبک ونیزی و نیز مشخصات سبک‌های فرانسوی، ایتالیایی و آلمانی به چشم می‌خورد. برخی از آثار لاسو از نظر اهمیت در ردیف آثار پالسترینا است و اگر پالسترینا را استاد مِس بدانیم، لاسو را نیز باید استاد موتت دانست. مجموع آثار او در حدود سه هزار قطعه است.

    ویلیام بیرد که او را آخرین آهنگساز کلیسای کاتولیک در قرن شانزدهم می‌دانند. این آهنگساز انگلیسی مادریگال‌های زیادی نوشت، ولی بهترین آثارش مس‌ها و موتت‌های لاتینی است که چون مخالف اوصل پروتستان‌ها بود، در انگلیس اجرا نشد.

موسیقی در دورة رنسانس

رنسانس ادبیات و هنرهای پلاستیک از محافل و انجمن‌هایی ریشه گرفته است که قصد داشتند سبک تازه‌ای را رواج دهند که عبارت بود از تقلید گذشتگان و بازگشت به دوره‌های باستانی یونان و روم. اینان اصول و مقررات هنری یونان و روم را کورکورانه به کار می‌بستند و در نتیجه جز به مضامین و داستان‌های یونانی، به چیزی توجه نمی‌شد؛ حتی اوزان عروضی یونانی را اساس وزنی شعر فرانسه، قرار دادند.

نهضت رنسانس موسیقی‌دانان را برانگیخت که تا حدودی از سنن موسیقی مذهبی بیرون آیند، زیرا موسیقی پولیفونیک- که زادة مراجع مذهبی و کلیسایی بود- دامنة نفوذ خود را به موسیقی غیرمذهبی نیز کشاند.

در آغاز، سبک موسیقی غیرمذهبی همان سبک چندبخشی بود، ولی به تدریج موسیقی مذهبی و غیرمذهبی از هم جدا شد و هر یک به راهی رفت. آهنگسازان دورة رنسانس با مطالعة اوزان شعری یونان باستان به این نکته توجه کردند که بر روی هم قرار دادن چندین ملودی مختلف با اوزان و مضامین و کلام متفاوت، کاری بیهوده است، زیرا این اختلاط، اشعار و کلام آن‌ها را نامفهوم می‌ساخت. به ناچار آن‌ها با متّحد کردن وزن‌های ملودی‌ها، متن کلام را روشن‌تر کردند. از طرف دیگر یکی از بخش‌های پولیفونی اهمیت بیشتری نسبت به سایر بخش‌ها پیدا کرد و در واقع سایر بخش‌ها، ملودی اصلی را همراهی کردند.

در نیمه اول قرن پانزدهم موسیقی سه مرکز بزرگ داشت: فرانسه، ایتالیا و انگلیس.

فرم‌های مهم نیمه اول قرن پانزدهم:

مِس(Messe)، هیمن(Hymne)، موتت(Motette)، شانسون(Chanson) و روندو(Rondo)

بزرگترین موسیقی‌دانان نیمه اول قرن پانزدهم:

گیوم دوفه     G. Dufay      (1474- 1400)

ژیل بنشوا     G. Binchois    (1460- 1400)

فرم‌های مهم نیمه دوم قرن پانزدهم:

مِس، شانسون و آ کاپلا(a cappella)

بزرگ‌ترین موسیقی‌دانان نیمه دوم قرن پانزدهم:

یوهانس اوکه‌گمJ. Ockeghem   (1495- 1430)

ژاکوب اوبرشت   J. Obrecht         (1505- 1450)

ژوسکن ده پره   J. Desprez         (1521- 1450)

هینریش ایزاک   H. Isaac     (1517- 1450)

در نیمه اول قرن شانزدهم فرم‌ها و اشکال تازه‌ای در زمینة ساز و آواز به وجود آمد.

مهم‌ترین موسیقی‌دانان نیمة اول قرن شانزدهم:

نیکلاس گومبر    N. Gombert    (1560- 1450)

آدریان ویلارت   A. Willaert        (1562- 1480)

ژاکوب کلمنس    J. Clemens        (1556- 1510)

گومبر را مبتکر سبک کلاسیک هلندی می‌دانند. ویلارت مکتب ونیزی آهنگسازی را برای دو یا چند دسته آواز جمعی ایجاد کرد و این مکتب در نیمه دوم قرن شانزدهم رواج زیادی یافت.

در نیمه دوم قرن شانزدهم در اثر ایجاد دو مکتب تازه در ونیز و رم، کشور ایتالیا اهمیت زیادی در زمینة موسیقی پیدا کرد. با این حال آهنگسازانی که در شمال فرانسه و ناحیة فلاماند، می زیستند، اهمیت بیشتری یافتند.

فرم‌های مهم نیمه دوم قرن شانزدهم:

مادریگال(Madrigal)، موتت، پسالم(Psalem)، شانسون، لید(Lied)، کانزونا (شانسون کوتاه) و بالتو(Balleto)

مهم‌ترین موسیقی‌دانان نیمه دوم قرن شانزدهم:

فیلیپ دومونت   Ph. De Monte  (1603- 1521)

ارلاندو دی‌لاسو   O. di Lasso    (1594- 1532)

هانس لئوهاسلرH. Leo Hassler  (1612- 1564)

یوهان هرمان شاینJ. H. Schein    (1630- 1586)

نیکولاس یونگ    N. Jung      (1619- ؟ ) 

ویلیام بیرد       W. Byrd      (1623- 1543)

شخصیتی که در انتقال دورة رنسانس به دورة باروک نقش اساسی داشت «کلودیو مونتوردی» C. Monteverdi (1643- 1567) نام داشت. برخی او را یکی از بزرگترین آهنگسازان جهان می‌دانند. او در شهر کرمونا چشم به جهان گشود و نخستین درس‌های موسیقی را در کلیسای آن شهر فرا گرفت. در سال 1590 به خدمت فرماندار شهر مانتوا درآمد و دوازده سال بعد سرپرست موسیقی دربار شد، از سال 1613 تا آخر عمر نیز رهبر آواز جمعی کلیسای «سن مارکؤسی» ونیز بود.

مهم‌ترین آثار منتوردی عبارتند از چهار کتاب مادریگال.

موسیقی پاپ 0

موسیقی پاپ

موسیقی پاپ

موسیقی پاپ
 

آیا «پاپ» هنر است؟

عموما موسیقی عامه‌پسند(porular music) را نوعا متفاوت با موسیقی خاص و موسیقی هنری تلقی می‌کنند و تا همین اواخر، مباحث فلسفی درباره موسیقی منحصرا متوجه موسیقی خاص(serious music)  یا موسیقی هنری(art music)بود. اما طی سال‌های اخیرموسیقی عامه پسند موضوع مهمی‌برای فیلسوفانی شده که پیگیر یکی از این دو طرح ذیل هستند:

 نخست، موسیقی ‌عامه پسند توجه فیلسوفانی را جلب کرده ‌است که آن را به مثابه نمونه‌ای از موضوعات فلسفه‌های موسیقی متعارف و غالب می‌دانند. حتی هم اکنون، غالب توجهات در فلسفه موسیقی مصروف موسیقی‌های کلاسیک اروپایی است. بنابراین اگر تفاوت‌های عمده‌ای بین موسیقی عامه پسند و موسیقی هنری وجود دارد، دامنه بحث در فلسفه موسیقی گسترش می‌یابد، به گونه‌ای که موسیقی عامه پسند را نیز شامل می‌شود و همین باعث می‌شود ما متمایل به بازنگری درباره ماهیت موسیقی شویم. در‌ثانی، موسیقی عامه پسند به شکل روز افزون به عنوان نقطه محوری در مباحث کلی درباره ارزش هنر و زیبایی به کار گرفته می‌شود. تعداد در حال رشدی از فلاسفه موسیقی عامه پسند را به عنوان رشته‌ای حیاتی و از حیث زیبایی‌شناختی غنی می‌دانند که به واسطه زیبایی‌شناسی سنتی به حاشیه رانده شده است. آنها استدلال می‌کنند که موسیقی عامه پسند مثال نقض‌های مهمی‌دربرابر آموزه‌های پذیرفته شده در فلسفه هنر محسوب می‌شود. مباحث مشابهی درباره زیبایی‌شناسی «جاز» مطرح شده است، اما این مباحث خارج از دامنه بحث این مقاله است.

هرچند مقوله موسیقی عامه پسند از پیش تفاوت‌هایی را با موسیقی خاص مفروض می‌دارد، درباره ماهیت این تفاوت‌ها غیر از این قضیه تقریبا همان‌گویی که «موسیقی عامه پسند موسیقی‌ای است که بیشتر مردم آن را به موسیقی هنری ترجیح می‌دهند»، کمتر توافق وجود دارد. این عدم توافق در [چرایی] استقبال عمومی ‌هنگامی‌که در کنار این فرضیه احتمالی قرار گیرد که موسیقی عامه پسند از حیث زیبایی‌شناختی متفاوت با موسیقی فولکلور(مردمی‌یا سنتی)(folk music)، موسیقی هنری و دیگر انواع موسیقی است، (علاوه بر مسائل جامعه‌شناختی) مسائل فلسفی‌ای را ایجاد می‌کند. توافقی کلی درباره‌ گستره و دامنه دلالت مفهوم موسیقی عامه‌پسند وجود دارد که براساس آن، مثلا موسیقی‌های گروه بیتلز، عامه پسند محسوب می‌شوند ولی موسیقی‌های ساخته ایگور استراوینسکی عامه پسند به حساب نمی‌آیند. اما توافق مشابهی درباره این‌که اصطلاح «موسیقی عامه‌پسند[ »دقیقا] چه معنایی می‌دهد یا این‌که چه وجوه متمایزی از این موسیقی عامه‌پسند است، وجود ندارد. تاملات فلسفی اخیر درباره موسیقی عامه‌پسند به طور کلی از تعریف این نوع موسیقی طفره می‌روند. بحث درباره انواع و نمونه‌های خاصی از موسیقی عامه پسند در طرح‌های وسیع‌تر فلسفی متداول است. چنین استدلال‌هایی بر موسیقی «راک»، «بلوز» و «هیپ‌هاپ» متمرکز است.

 

ماهیت ارزش زیبایی‌شناختی موسیقی و ادعای خودبنیادی موسیقی، از جمله موضوعاتی هستند که در این مدخل مورد بررسی قرار گرفتند.

پیش زمینه فلسفی

از آنجا که هم افلاطون و هم ارسطو درباره موسیقی تاملاتی فلسفی را ارائه کرده‌اند، فلسفه موسیقی مقدم و دارای عمری طولانی‌تر نسبت به فلسفه مدرن هنر است و با آن یکی نیست. با این حال، فلسفه موسیقی بشدت متاثر از فرضیات زیبایی ‌شناختی مدرنیسم بوده است. فلاسفه قرن 18 رشته مطالعاتی جدیدی را تحت عنوان زیبایی‌شناسی راه انداختند و در این رشته درباره اصل وحدت بخش «هنرهای زیبای» اروپای پس از رنسانس پژوهش کردند. این اصل می‌بایست علم و حرفه را از فعالیت‌هایی مثل موسیقی، شعر، تئاتر، رقص، نقاشی و مجسمه‌سازی متمایز می‌کرد. با توجه به این پیشینه، بیشتر نظریه پردازی‌های بعدی درباره موسیقی به شکل مشخص و آشکارا متاثر از تمایلات مدرنیستی درباره هنر بودند. 3 تصور بویژه با تلاش‌های بعدی برای تمییز دادن هنر از هنر عامه پسند ارتباط داشت. نخست این‌که هنر محصول نبوغ است. هنر همواره در نمو است، بنابراین هنر موفق جدید متضمن پیشرفت است. دوم این‌که ارزش هنر، ارزش زیبایی‌شناختی است و ارزش زیبایی‌شناختی خودبنیاد است. ارزش هنری اثر را نمی‌توان به منفعت، تاثیرات اخلاقی یا کارکردهای اجتماعی اثر فروکاست. سوم این‌که، آنچه درباره هنرهای زیبا صدق می‌کند، درباره موسیقی نیز صادق است. از اواسط قرن 18 تا اواسط قرن 19، فیلسوفان موسیقی را ستون نظام نوپدید هنرهای زیبا می‌دانستند. در نتیجه، اگر موسیقی فاقد نبوغ و خودبنیادی بود، هنر محسوب نمی‌شد. از ابتدای قرن 20 اغلب روشنفکران در توافقی نخبه‌گرایانه موسیقی عامه‌پسند را فاقد این ویژگی‌ها دانستند.

با این‌که بدنه اصلی روشنفکری قرن 18 بر نظریه‌پردازی‌های بعدی تاثیرگذار بود، تمایز واضحی را بین هنر زیبا و هنر عامه‌پسند معرفی نکرد. مثلا فلسفه هنر کانت تلاشی برجسته و مهم در زیبایی‌شناسی قرن هجدهم است. کانت در فلسفه هنر خود تاکید بسیاری بر نبوغ و خودبنیادی زیبایی‌شناختی می‌کند. همیشه گفته شده که براساس این عناصر زیبایی‌شناسی کانت، موسیقی عامه‌پسند دارای جایگاه هنری نیست. بسیاری از تحلیل‌های فلسفی بعدی درباره تمایز بین موسیقی هنری و موسیقی عامه‌پسند الهام گرفته از این اظهار نظر کانت هستند که هنرهای دون پایه(the lesser arts)ذهن(mind)را کودن(dull)می‌کند. تاثیر و تاثر تصورات و تجربه صوری از مشخصه‌های هنر زیبا است که هنر عامه‌پسند بدون آن و صرفا سرگرمی ‌است.(55-453)see Kaplan, با این حال توجه به این نکته اهمیت دارد که خود کانت با رشته‌ای به نام موسیقی عامه پسند آشنا نیست و بنابراین او هنرهای دون پایه و هنر عامه پسند را در یک مرتبه قرار نمی‌دهد. به‌علاوه موضع کلی او درباره ارزش موسیقی نافرجام است. با توجه به این‌که بعدها مشهور شد که او یک فرمالیست است، مخاطبان آثار او همیشه با ملاحظه این دغدغه او شگفت‌زده می‌شوند که موسیقی بدون آواز« (instrumental music)صرفا بازی با حواس است» و بنابراین «پایین‌ترین جایگاه و دون‌ترین‌شان را در میان هنرهای زیبا داراست(991» )Kant,، بخصوص توجه کنید به اظهاراتی از کانت که مدعی است ‌باید به موسیقی‌های همراه با آواز ، سرودها یا ترانه‌ها)songs( جایگاه بالاتری نسبت به موسیقی بدون آواز داد، به طوری که کانت احتمالا برای یک آواز مردمی (یعنی سنتی یا فولکلور) (folk song)ارزش زیبایی‌شناختی بیشتری قائل است تا کنسرت‌های برندنبرگ باخ(J. S. Bachs Brandenburg concertos)

سکوت فلسفه در قرن 18 درباره تفاوت‌های بین سرودها و ترانه‌های هنری و سرودها و ترانه‌های عامه پسند نباید به این معنا تلقی شود که هیچ‌کس درباره موسیقی عامه‌پسند نیز بحث نکرده است. در جایی که ما بحث قرن هجدهمی‌ها درباره این موضوع را می‌خواهیم، عامه پسندی متضاد با هنر نیست. مثلا تقریبا همان زمان که کانت این مساله را مطرح کرد که آیا موسیقی بدون آواز شایستگی دارد که هنر زیبا نامیده شود، موتزارت، آهنگساز درباره اهمیت به کار گیری ملودی‌های به یادماندنی و عامه پسند در ساخت اپراهای خود مطلب می‌نوشت. اما حتی در اینجا این تلقی که مقولات روشنگری موید تمایزی آشکار بین موسیقی هنری و موسیقی عامه پسند است، تلقی‌ای کهنه و «تاریخ گذشته» است. فیلسوفان این دوره در بهترین شرایط مدعی وجود تفاوت‌ها بین ذائقه پالوده و ذائقه عوامانه شدند. این تمایز بین ذائقه بهتر و ذائقه پست‌تر بتدریج به سمت به رسمیت شناختن آشکار فضای متمایزی از فرهنگ و موسیقی عامه پسند تحول پیدا کرد(98-94. )Shiner,

تمایز جدی‌تری بین موسیقی هنری و دیگر موسیقی‌ها بتدریج طی قرن 19 نمایان شد. اواسط این قرن، مباحث فلسفی درباره موسیقی آغاز به بررسی و پاسخ‌های مقطعی درباره این مساله کرد که ما هم اکنون چه موسیقی‌ای را موسیقی عامه پسند می‌دانیم. فلسفه موسیقی به شکل روزافزون بر تبیین این مساله متمرکز شد که چرا کنسرت‌های موسیقی اروپایی از حیث موسیقایی ویژه و ممتاز هستند. ادوارد‌هانسلیک با تاکید بر نظر کانت مبنی بر خودبنیادی ارزش زیبایی‌شناختی، بر موسیقی صرف و بدون آواز تمرکز می‌کند. هنر موسیقی هنر سامان دادن به آواها است. صرفا ویژگی‌های ساختاری موسیقی است که اهمیت دارد و اهمیت این ویژگی‌ها به‌خاطر خودشان است [و نه امر دیگری.] موسیقی ناخالص که مبتنی بر کلمات و اظهارات هیجانی است، مخاطبان خود را از طریق جذابیت‌های غیر موسیقایی راضی می‌کنند. در این تحلیل موسیقی عامه‌پسند اغلب از طریق رهاوردهای افزوده بر موسیقی(its extra-musical rewards)، مخاطب خود را راضی می‌کند. زیبایی‌شناسی فرمالیستی هانسلیک، در دفاع از برتری موسیقی بدون آوازinstrumental music ، این نگرش را تقویت می‌کند که موسیقی عامه پسند که بر آواز تاکید می‌کند، فاقد ارزش زیبایی‌شناختی است. ‌هانسلیک زیبایی‌شناسی کانتی را علیه این تصور کانت که موسیقی بدون آواز فاقد ارزش زیبایی‌شناسی است، به کار می‌برد.

ربع قرن بعد، ادموند گارنی(Edmund Gurney)استدلالی دیگر را به نفع خودبنیادی موسیقی مطرح کرد. هرچند او پذیرفت موسیقی عامه پسند احتمالا از حیث خوش آهنگی ارزشمند است، اما او به جنون اظهارات هیجانی [که از مشخصه‌های موسیقی عامه پسند است] بشدت انتقاد کرده و معتقد است این ویژگی آشکارا موسیقی عامه پسند را به جایگاهی پایین‌تر و پست‌تر نزول می‌دهد. ‌هانسلیک و گارنی هر دو علیه تمایل رمانتیک به ارج گذاشتن به ظرفیت و قابلیت معنادار موسیقی عکس‌العمل نشان می‌دهند. هر دو آنها در پاسخ به این ایده دیرین که موسیقی به واسطه تولید احساس، هیجان را آشکار می‌کند؛ یعنی پاسخ بدنی به موسیقی، تاکید می‌کنند که درگیری بدنی نمایانگر واکنشی دون مرتبه‌تر است. این دو مجددا یکی از نظرات کانت را توسعه می‌دهند. کانت استدلال می‌کند که پاسخ بدنی تمایلی شخصی به موسیقی را ایجاد می‌کند و تمایل شخصی با حکم زیبایی‌شناختی همه شمول و «محض» ناسازگار است. بعلاوه ‌هانسلیک و گارنی منشأ مهمی ‌برای این دیدگاه هستند که موسیقی عامه پسند به این علت که مطالبه اولیه آن بدنی و احساسی است، موسیقی دون و سطح پایین است. در مقابل، ساختارهای انتزاعی موسیقی کلاسیک پاسخ ذهنیintellectual response را اقتضا می‌کنند. بدن می‌شنود(hear)ولی ذهن(intellect)گوش می‌دهد. )listen(

موضع گارنی به طور کلی نسبت به موسیقی عامه پسند منفی نیست. او میان موسیقی عامه پسند به مثابه موسیقی تجاری «سطح پایین» (low)که در سالن‌های نمایش عمومی و اماکن سرگرمی ‌عمومی ‌اجرا می‌شود و موسیقی عامه پسند به مثابه موسیقی‌ای که معمولا هرکسی از افراد جامعه را که در معرض آن قرار گیرد به خود جلب می‌کند، تمایز قائل می‌شود. (407) موسیقی نوع اخیر اغلب همان موسیقی فولکلور (مردمی ‌یا محلی) است. این نوع موسیقی همچنین شامل ملود‌ی‌های جذاب آواهای اپرایی و دیگر آثار کلاسیک می‌شود. گارنی پیشتر در سال 1880 اظهار کرد که حفظ طبقه اجتماعی مقتضی کلیشه‌هایی است که به شکل غیرضروری دسترسی به تنوع گسترده موسیقی را محدود می‌کند. در نتیجه، عامه پسندی راستین بندرت پیشرفت و تحول پیدا می‌کند. گارنی بویژه منتقد این نظر ریچارد واگنر است که عامه پسندی در اصل به واسطه ناسیونالیسم تحمیل شده است. به نظر گارنی اگر جذابیت موسیقی به هر نحوی در مرزهای اجتماعی محدود شود، آن موسیقی، موسیقی عامه پسند نیست.

دیدگاه‌های نیچه نسبت به موسیقی محصول ثانویه فلسفه فرهنگ اوست. نیچه در ابتدا از برتری قابلیت‌های خاص موسیقی کلاسیک اروپایی دفاع می‌کند. او آهنگسازانی را که نبوغ غیر عقلانی شان نیروی دیونیسیوسی را ایجاد می‌کند؛ نیرویی که برای اصلاح عقل گرایی افراطی فرهنگ اروپایی مورد نیاز است، تمجید می‌کند. نیچه سرانجام از موضع خود بازگشت. او در حمله‌ای شدید به اپرای واگنر، ارزش جاودان نمونه بزرگ که مشخصه موسیقی هنری است را رد کرد. نیچه با ویران کردن سنت زیبایی‌شناسی کانتی، اپرای بسیار عامه پسند گئورگ بیزت، تحت عنوان کارمن (1875) را به خاطر پیش پا افتادگی و سادگی آن ستایش می‌کند)see Sweeney-Turner( اما اکثر فیلسوفان دفاع نیچه از موسیقی سبک«light music» را نادیده گرفتند.

گذشته از نیچه در این دوره نگرشی که بر اساس آن بهترین موسیقی مستقل و دارای شکل ترکیبی است، بر فلسفه موسیقی حاکم بود (تقریبا جان دیوئی تنها فیلسوفی بود که در این دوره از قدرت حیاتی هنر عامه پسند دفاع می‌کرد. اما متاسفانه دیوئی بسیار کم درباره موسیقی سخن گفت.) تقریبا تا سال 1990 فلسفه موسیقی عبارت بود از تغییراتی در موضوعی واحد. فیلسوفان از این دو فرضیه توامان دفاع می‌کردند که موسیقی عامه پسند ذاتا متفاوت با موسیقی خاص(serious) یا موسیقی هنری(art music)است و موسیقی عامه پسند از حیث زیبایی‌شناختی پایین مرتبه‌تر از موسیقی خاص است. در نتیجه بیشتر فیلسوفانی که به خود زحمت بحث درباره موسیقی عامه پسند را می‌دادند، بر تعیین و تشخیص نقص‌های زیبایی‌شناختی‌‌ای که از ذاتیات این نوع موسیقی است ،متمرکز می‌شدند.

مترجم: محیاسادات اصغری

نگاهی اجمالی به تاریخ موسیقی غرب 0

نگاهی اجمالی به تاریخ موسیقی غرب

نگاهی اجمالی به تاریخ موسیقی غرب

موسیقی غرب
 

نگاهی اجمالی به تاریخ موسیقی غرب

دوره قرون وسطا (1450 میلادی- 450 میلادی)

استفاده از مدهای کلیسایی و اهمیت هنر خوانندگی

شکل‌گیری آوازهای اولیه، در بافت مونوفونیک

اهمیت موسیقی مذهبی

ظهور «پاپ گرگوار» و گردآوری و سامان‌دهی به سرودهای نیایشی و کلیسایی (حدود قرن 6 و 7 م(.

ظهور «گوئیدود آرتسو» در قرن 10 و 11 م. و بوجود آمدن خطوط حامل و سیستم نت نگاری توسط او. (برخی از مورخین اختراع شکل ابتدایی کلاوسن را به او نسبت می‌دهند)

آغاز مکتب نوتردام توسط دو تن از آهنگسازان مهم این دوره در قرن 13 و 12 م. به نام «لئونن» و «پروتن»

شروع دوره آرس نوا (هنر جدید) از حدود سال 1300 م. در مقابل آرس آنتیکا (هنر قدیم)

سازهای مهم این دوره: ارگ- فیدل- لوت- پسالتری- فلوت ریکوردر- طبل- کرنت- ربک

ورود سازهای شرقی به اروپا به علت جنگهای صلیبی

موسیقی‌های غیرمذهبی از قبیل استامپی، سالتارلّو که نوعی رقص به حساب می‌آیند.

گروههای مهم موسیقی غیرمذهبی: تروبادورها و تروورها (فرانسه) و مینه زینگرها و مایسترزینگرها (آلمان)

استفاده گسترده از ارگانوم و کانن در بافت پلی فونیک و شانسونها و موسیقی‌های رقص در نیمه دوم این دوره

مهمترین فرمهای موسیقی مذهبی: مس، موتت، پسوم (پسالم)

آهنگسازان مهم این دوره:

گیوم دوماشو، صاحب اثر: «مس نوتردام» و تعداد زیادی شانسون (ترانه)

فیلیپ دو ویتری

لئونن- پروتن

فرانچسکو لاندینی

دوره رنسانس (1450 میلادی- 1600 میلادی)

عصر نوزایی

مدهای کلیسایی با آزادی بیشتری مورد استفاده قرار گرفت و علائم تغییردهنده، گسترده‌تر بکار رفت.

استفاده از بافت غنی‌تر و کاملتری از خطوط موسیقی چندبخشی و همچنین استفاده بیشتری از آکوردهای نامطبوع

تنوع گسترده در قطعات آوازی، بخصوص «آکاپلا»، موسیقی رقص و قطعات‌سازی

مطالعات «زارلینو» بر روی گام‌های موسیقی

سازهای مهم این دوره: ویول- لوت- ترومپت- کلاویکورد- ارگ

ترویج بافت پلی فونیک در ابعادی گسترده‌تر.

مهمترین فرم‌های موسیقی مذهبی این دوره: مس- موتت

در رنسانس قطعات زیادی در ساختارها و قالب‌هایی نظیر: «ریچه کار»، «توکاتا» و «کانزونا» نوشته می‌شد.

مهمترین فرم‌های موسیقی غیرمذهبی این دوره: مادریگال- شانسون

ظهور مکتب و نیز

از اتفاقات مهم اجتماعی در این دوره: 1- ظهور لئونارد و داوینچی و تأثیر انکار ناپذیرش در این دوره هنری.

2- ظهور تفکر انسانگرایی (اومانیسم) 3- پیدایش صنعت چاپ 4- ظهور «مارتین لوتر» (بنیانگذاز مکتب پروتستان) و قیام او در قرن 16 م. در مقابل کلیسای کاتولیک

آهنگسازان مهم این دوره:

ژسکن دپره: صاحب آثاری از قبیل: تعدادی مس و موتت

پالسترینا: صاحب اثر «مارچلوس مس»

اوکه گم: صاحب آثاری از قبیل 6 موتت و رکوییم

دوره انتقال رنسانس به باروک

کلاودیو مونته وردی: صاحب اپرای «ارفئو»

 

دوره باروک (1750 میلادی- 1600 میلادی)

استفاده از «باس شماره‌گذاری شده» تحت عنوان «باسوکنتینئو» که از مهمترین ویژگی‌های این دوره به حساب می‌آید.

استفاده از کلاوسن (هارپسیکورد) به میزان وسیع در کنار ارگ کلیسا

استفاده از دینامیک پله‌ای (تغییرات محسوس و ناگهانی شدت صدا)

به زوال گراییدن سیستم مدال (مدهای کلیسایی) در پایان قرن 14 م. و جایگزین شدن مدهای ماژور و مینور که مقدمات هارمونی تنال را پایه‌ریزی کردند.

پیدایش فرم‌های اپرا، اوراتوریو، فوگ، کانتات، سوییت، سونات و کنسرتوگروسو

خانواده ویولن‌ها جایگزین ویولن‌ها شدند و در کنار کلاوسن یا ارگ قرار می‌گرفتند.

اهمیت گسترده موسیقی سازی برای اولین بار در کنار موسیقی آوازی، موسیقی‌های سازی از قبیل: شاکن و پاساکالیا.

استفاده از انواع تضادها (رنگ‌های صوتی، شدت‌ها و...) در قطعات، به شکل گسترده

از اتفاقات مهم اجتماعی در این دوره: 1- هنر پرتزئین و پر زرق و برق که نمود هنر باروک بود و تحت تأثیر هنر ایتالیا ظهور کرد. 2- ظهور دانشمندانی از قبیل گالیله و نیوتن 3- ظهور نقاشان تأثیرگذاری همچون رامبراند، روبنس و برنینی

 

آهنگسازان مهم این دوره:

یوهان سباستین باخ/ آلمان (این آهنگساز مهم و تأثیرگذار، گام تعدیل شدة متساوی را با بهترین قابلیت هنری بکار برد)

صاحب آثار: 48 پره لودوفوگ در کتاب دو جلدی کلاویة خوش آهنگ، پاسیون‌های سن ماتیو (انجیل به روایت متا) و سن ژان (انجیل به روایت یوحنا)، کنسرتوهای براندن بورگ و تعداد زیادی کانتات

آنتونیو و یوالدی/ ایتالیا

صاحب اثر: کنسرتو ویولن چهار فصل

ژرژرفردریک هندل/ آلمان

صاحب آثار: نغمة آب، هاله لویا، آتش‌بازی، اوراتوریوی مسیح، اپرای جولیوسزار

فرانسواکوپرن/ فرانسه

ژان فلیپ رامو/ فرانسه

هنری پورسل/ انگلستان

صاحب اپرای دیدو و آینیاس

آنجلو کورِلّی/ ایتالیا

ژان با پتیست لولی/ فرانسه

صاحب 11 کمدی باله و 32 باله درباری

جیووانی پرگولزی/ ایتالیا

دومینیکواسکارلاتی (آهنگساز مکتب ناپل)/ ایتالیا

 

دوره کلاسیک (1750 میلادی- 1810 میلادی)

عصر روشنگری

استفاده گسترده از بافت هموفونیک

وجود تنوع و تضاد در تنالیته، ریتم، رنگ آمیزی و دینامیک

کم شدن اثر «باسو کنتینئو»

استفاده از پیانو به جای کلاوسن

اهمیت به موسیقی سازی در گستره‌ای بسیار وسیع‌تر از قبل

استفاده از فرم‌های سونات، سمفونی، کنسرتو، سرناد، دیورتیمنتو، کوارتت، تریو، منوئت وتریو، اسکرتسو

جایگزین شدن دینامیک تدریجی به جای دینامیک پله‌ای

شکل‌گیری مکتب اول وین توسط هایدن، موتزارت و بتهوون

اهمیت خاص به فرم سمفونی و سونات

از اتفاقات مهم اجتماعی این دوره: 1- انقلاب فرانسه 2- کم شدن قدرت اقتصادی و سیاسی کلیسا و اشراف 3- ظهور «ناپلئون» و جنگ‌هایش 4- ظهور «ولتر» به عنوان متفکر این دوره

 

آهنگسازان مهم این دوره

یوزف هایدن (ملقب به پدر سمفونی)/ اتریش

صاحب آثار: 104 سمفونی از قبیل: سمفونی لندن، سمفونی مرغ، سمفونی آکسفورد، سمفونی ساعت، سمفونی اسباب‌بازی، سمفونی سورپرایز، اوراتوریوی آفرینش و تعداد زیادی سونات و قطعات مجلسی

ولفکانگ آمادئوس موتزارت (ملقب به نابغه موسیقی)/ اتریش

صاحب آثار: مارش ترک- موسیقی کوچک شبانه- 41 سمفونی از قبیل: سمفونی پراگ- سمفونی هافنر- سمفونی ژوپیتر- اپراهای (دستبرد در حرمسرا- عروسی فیگارو- فلوت سحرآمیز- دون ژان)- مس گنجشکها- رکوییم و تعداد- کریستف گلوک/ آلمان

دورة انتقال کلاسیک به رمانتیک

لودویک وان بتهوون/ آلمان

صاحب آثار: سونات‌های (مهتاب- آپاسیونا- پاته تیک- بهار- طوفان)، خالق 9 سمفونی اروئیکا (قهرمانی، 3)- سمفونی پاستورال (روستایی، 6)- سمفونی کورال (9)- اورتورهای کوریولان و اگمونت- اپرای فیدلیو و تعداد زیادی قطعات مجلسی- مسیح بر کوه زیتون

دوره رمانتیک (1910 میلادی- 1810 میلادی(

آزادی بیشتر آهنگسازان در استفاده از فرم‌ها و ساختارهای موسیقی

خلق آثاری متکی بر تخیل، تصور، احساسات و ذهن‌گرایی

تأکید بر ملودی‌های آوازی، تغزلی

استفاده از هارمونی‌های پیچیده و کروماتیک و همچنین گسترش استفاده از دیسونانس‌ها

استفاده گسترده از رنگهای ارکستری و از دیاد حجم ارکسترها، تکامل سازهای بادی برنجی و نقش آفرینی وسیع آنها در ارکستر.

گسترش نقش پیانو در آثار آهنگسازان این دوره

اغراق در مهارت‌ها و تکنیک‌های سازی بخصوص در پیانو و ویولن

رواج موسیقی آلمانی در این دوره (بخصوص مکتب واگنری(

ظهور موسیقی برنامه‌ای و گسترش موسیقی توصیفی و ابداع پوئم سمفونی

ظهور ملی‌گرایی در مقابل موسیقی آلمانی

استفاده گسترده از مفاهیم اقتباس شده از طبیعت در موسیقی

ظهور گروه پنج نفری در روسیه (ملی‌گرایی در روسیه). اعضای این گروه عبارتند از: «بالاکیرف»، «کویی»، «بورودین»،‌ «موسورگسکی» و «کورساکف»

بکارگیری نمایشنامه‌ها (بخصوص نمایشنامه‌های شکسپیر) در موسیقی

از اتفاقات مهم اجتماعی این دوره: 1- همزمانی نهضت رمانتیک با انقلاب صنعتی اروپا 2- آغاز جنبشی ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) در این دوره 3- ظهور بتهوون با تفکر برابری انسان‌ها و اهمیت به قهرمانان اجتماعی و بیرون آوردن موسیقی از تشکل اشرافیت 4- ظهور نویسندگانی از قبیل: «هوگو»، «بالزاک»، «روسو»، «لامارتین»، «چارلزدیکنز» و «گوته» 5- ظهور نقاشانی از قبیل: «دلاکروا»

آهنگسازان مهم این دوره:

فرانس شوبرت/ اتریش

صاحب آثار: سمفونی ناتمام (8) و سمفونی بزرگ (9) – خالق قطعاتی آوازی تحت عنوان «لید» مانند: (سفر زمستانی، شاه دیو، دختر زیبای آسیابان) – کوئینت‌های ماهی قزل آلا – کوارتت مرگ و دختر

جوکینوروسینی/ ایتالیا

صاحب دو اپرا به نام‌های: آرایشگر شهر سویل و ویلهلم‌تل

نیکولوپاگانی نی/ ایتالیا

ابداع‌کنندة تکنیک‌های گسترده در نوازندگی ویولون و صاحب 24 کاپریس برای ویولون

روبرت شومان/ آلمان

صاحب آثار: چهار سمفونی- آلبوم برای جوانان- صحنه‌های کودکی- کارناوال

هکتوربرلیوز/ فرانسه

صاحب اثر سمفونی فانتاستیک (موسیقی برنامه‌ای(

فردریک شوپن (ملقب به شاعر پیانو) لهستان

صاحب پر تعدادترین آثار برای پیانو نظیر: پولونزها- مازورکارها- اتودها- سونات‌ها- اسکرتسوها- بالادها- نوکتورن‌ها...

فرانس لیست/ مجارستان

مبتکر فرم «پوئم سمفونی» و مرسوم‌کننده «رسیتال پیانو» و خلق تکنیک‌های اغراق آمیزی در ساز پیانو. صاحب آثاری چون: سمفونی فاوست- رقص مردگان- راپسودی‌های مجار- رویای عشق و سمفونی دانته

کامیل سن سانس/ فرانسه

خالق: پوئم سمفونی رقص مردگان- کارناوال حیوانات

فلیکس مندلسون/ آلمان

خالق: رویای نیمه شب تابستان- سمفونی ایتالیایی- سمفونی اسکاتلندی- آوازهای بدون کلام- اورتور غارفینگال

کارل ماریافون وبر/ آلمان

خالق: اپرای فرایشوتس- دعوت به رقص و تعداد زیادی کنسرتو برای کلارینت و پیانو

ژرژربیزه/ فرانسه

خالق: اپرای کارمن و سوئیت آرلزین

آنتون دورژاک/ چک (ملی‌گرا(

خالق: رقصهای اسلاو و سمفونی دنیای نو

بدریش اسمتانا/ چک (ملی‌گرا(

خالق: پوئم سمفونی وطن من (مولداو) و اپرای نامزد فروخته شده

ادوارد گریگ/ نروژ (ملی‌گرا(

صاحب سوئیت پرگینت

ژوزف وردی/ ایتالیا (محبوب‌ترین اپرانویس ایتالیا(

خالق اپراهای:‌ آیدا، لاتراویاتا، ریگولتو، مکبث، اتللو، فالستاف، دون کارلوس و قطعات قدرت سرنوشت و رکوییم.

اسحق آلبنیز/ اسپانیا

صاحب اثر: آستاریاس

ژاک افنباخ/ آلمان/ صاحب اثر: افسانة هوفمان

ادوارد الگار/ انگلستان

الکساندر اسکریابین/ روسیه/ صاحب اثر: سمفونی پرومته

اوتورینو رسپیگی/ ایتالیا/ صاحب اثر: کاجهای رم

گوستاو هولست/ انگلستان/ صاحب اثر: سوییت سیارات

جاکوموپوچینی/ ایتالیا

خالق اپراهای: لابوهم، مادام باترفلای، توراندخت و توسکا

پیتزایلیچ چایکوفسکی/ روسیه

خالق سمفونی: پاته تیک (6)، باله‌های دریاچة قو، فندق شکن، زیبای خفته و اپراهای اوژن او نگین و بی بی پیک- سمفونی مانفرد- اورتوررومئوژولیت

مودست موسورگسکی/ روسیه

خالق: پوئم سمفونیک شبی بر فراز کوه سنگی- تابلوهای نمایشگاه- اپرای بوریس گودونف

الکساندر بورودین/ روسیه

صاحب اثر: استپ‌های آسیای میانه و اپرای پرنس ایگور

یان سیبلیوس/ فنلاند (ملی‌گرا)

خالق: فینلاندیا، قوی توئونّلا

یوهان اشتراوس، (پدر)/ آلمان

خالق: 150 والس، پولکا، که بسیاری از آثارش به پسرش نسبت داده شده

یوهان اشتراوس، (پسر)/ آلمان

خالق: 200 والس همچون دانوب آبی

رمیسکی کورساکف/ روسیه

خالق: سوئیت سمفونیک شهرزاد- اپرای خروس طلایی- اپرای ایوان مخوف- کاپریچیواسپانیول

مانوئل دوفایا/ اسپانیا

خالق: رقص آتش- شبها در باغ‌های اسپانیا

میخائیل گلینکا/ روسیه (ملقب به پدر موسیقی روسیه(

خالق اپرای روسلان و لودمیلا

آهنگسازان اواخر دورة رمانتیک (پست رمانتیک(

یوهان برامس/ آلمان

صاحب آثار: رقص‌های مجار، رکوییم آلمانی، ترانه سرنوشت، واریاسیون روی تمی ازهایدن

ریچاردواگنر/ آلمان (بزرگترین اپرانویس آلمان و پایه‌گذار مکتب واگنری و همچنین ابداع‌کنندة لایت موتیف(

خالق اپراهای: هلندی سرگردان، لوهنگرین، تریستان وایزولده، حلقه نیبلونگ، شامل: (طلای راین، والکوره، زیگفرید و غروب خدایان) و پارسیفال

ریچارد اشتراوس/ آلمان

خالق اپراهای: سالومه، الکترا، و پوئم سمفونیک‌های چنین گفت زرتشت، دون ژوان، مکبث، مرگ و دگرگونی، دون کیشوت، زندگی یک قهرمان

گوستاومالر/ آلمان

خالق: 9 سمفونی و سمفونی 10 (ناتمام) ولیدهای ارکستری: آواز مرگ کودکان، شیپور سحرآمیز کودکان، ترانه زمین و آواز رهگذر

آنتوان بروکنر/ اتریش خالق 9 سمفونی

 

دوره قرن بیستم (1980 میلادی- 1910 میلادی)

استفاده از ملودی‌های پرش‌دار، گلیساندو و استفاده گسترده از نت‌های کروماتیک و فواصل دیسونانس

حداکثر استفاده از آکوردهای نامطبوع و خوشه‌های صوتی

استفاده از ریتم‌های سنکپ‌دار و میزانهای لنگ

استفاده گسترده از رنگهای متنوع ارکستر، بیش از پیش

پیدایش نظام آتونالیته

ظهور گرایش‌های متعددی در این دوره از قبیل: امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم، نئوکلاسیسم، ناسیونالیسم، مینی مالیسم

خلق موسیقی‌های جدیدی متکی بر تکنیک‌هایی نور در آهنگسازی از قبیل: موسیقی کنکرت، موسیقی سریل، موسیقی پوینتلیسم، موسیقی میکروتنال، موسیقی پلی تنال، موسیقی اتفاقی، موسیقی ملهم از تأثیرات جاز، موسیقی الکترونیک و...

تأثیرپذیری نقاشی و ادبیات در موسیقی سبک امپرسیونیسم

ظهور نئوکلاسیسم با شعار بازگشت به باخ

ظهور سبک اکسپرسیونیسم در آلمان و اتریش و تأکید این سبک بر احساسات و درونگرایی

 

آهنگسازان مهم این دوره:

کلود دبوسی/ فرانسه (ابداع‌کنندة مکتب امپرسیونیسم در موسیقی(

خالق: سمفونی دریا و پره لود بعد از ظهر یک دیو (رب‌النوع) و اپرای پلئاس و ملیزاند

موریس راول/ فرانسه (امپرسیونیسم)

خالق: دافنیس و کلوئه- بولرو- پاوان برای شاهدخت از دست رفته

سرگئی راخمانینوف/ روسیه

راپسودی روی تمی از پاگانی نی- چهار کنسرتو پیانو و پره لودهای پیانو

الیویه میسان/ فرانسه

خالق آلبوم پرندگان- کوارتت برای پایان زمان

بنجامین بریتن/ انگلستان

خالق: راهنمای ارکستر برای جوانان- رکوئیم جنگ

امین‌الله حسین/ ایران، آمریکا (آهنگساز ایرانی الاصل(

صاحب آثار: شهرزاد، مینیاتورهای ایرانی، پرسپولیس (خرابه‌های تخت جمشید(

فکرت امیروف/ آذربایجان

صاحب آثار: سمفونی شور، سمفونی کردی افشار

اوزیر حاجی بایگف/ آذربایجان

خالق: اپرای کورواغلو

جرج گرشوین/ آمریکا

خالق: راپسودی اینبلو

آرام خاچاطوریان/ ارمنستان روسیه

خالق: بالة گایانه، رقص شمشیر

ون ویلیامز/ آمریکا

خالق: سمفونی دریا

دیمیتری شوستا کوویچ/ روسیه

صاحب آثار: سمفونی لنینگراد- موسیقی فیلم هملت.

آرنولد شوئنبرگ/ آلمان (مبتکر موسیقی 12 نتی (آتونال) یا دودکافونیک (اکسپرسیونیسم، مکتب دوم وین(

خالق: شب دگرگون- بازمانده‌ای از ورشو- اپرای موسی و هارون

آلبان برگ/ آلمان (اکسپرسیونیسم، مکتب دوم وین(

خالق اپرای وتسک

آنتوان فون وبرن/ آلمان (اکسپرسیونیسم، مکتب دوم وین(

خالق: کنسرتو برای 9 ساز و تعداد زیادی موسیقی مجلسی

بلابارتوک/ مجارستان

خالق: قطعه برای سازهای کوبه‌ای و چلستا- باله شاهزادة چوبی- ماندارین شگفت انگیز- آلگروبار بارو- ایگوراستراوینسکی/ روسیه (نئوکلاسیسم)

خالق: باله‌های پرستش بهار- پتروشکا- پرندة آتشین- پولچینلّا، داستان سرباز و سمفونی مزامیر

سرگئی پروکوفیف/ روسیه

خالق: موسیقی‌های فیلم ایوان مخوف و الکساند نوسکی و اپراهای سه نارنج محبوب، قمارباز، فرشتة آتش، جنگ و صلح و داستان سمفونیک پیتروگرگ

کارل هاینس اشتوکهاوزن/ آلمان (مبتکر موسیقی الکترونیک(

خالق: تعداد زیادی موسیقی الکترونیک

جان کیج/ آمریکا (مبتکر موسیقی اتفاقی(

صاحب آثار: چشم‌انداز خیالی- چهار دقیقه و سی و سه ثانیه سکوت

چارلز آیوز/ آمریکا/ صاحب اثر: سونات کنکورد

اِدگار وَرِز/ فرانسه

خالق چندین قطعه در زمینه موسیقی الکترونیک

آرون کوپلند/ آمریکا

خالق اثر: بهاردر آپالاچیا

پاول هیندمیت/ آلمان

صاحب اثر: موسیقی برای آواز یا بازی

نگاهی اجمالی به تاریخ موسیقی غرب 0

نگاهی اجمالی به تاریخ موسیقی غرب

نگاهی اجمالی به تاریخ موسیقی غرب

موسیقی غرب
 

نگاهی اجمالی به تاریخ موسیقی غرب

دوره قرون وسطا (1450 میلادی- 450 میلادی)

استفاده از مدهای کلیسایی و اهمیت هنر خوانندگی

شکل‌گیری آوازهای اولیه، در بافت مونوفونیک

اهمیت موسیقی مذهبی

ظهور «پاپ گرگوار» و گردآوری و سامان‌دهی به سرودهای نیایشی و کلیسایی (حدود قرن 6 و 7 م(.

ظهور «گوئیدود آرتسو» در قرن 10 و 11 م. و بوجود آمدن خطوط حامل و سیستم نت نگاری توسط او. (برخی از مورخین اختراع شکل ابتدایی کلاوسن را به او نسبت می‌دهند)

آغاز مکتب نوتردام توسط دو تن از آهنگسازان مهم این دوره در قرن 13 و 12 م. به نام «لئونن» و «پروتن»

شروع دوره آرس نوا (هنر جدید) از حدود سال 1300 م. در مقابل آرس آنتیکا (هنر قدیم)

سازهای مهم این دوره: ارگ- فیدل- لوت- پسالتری- فلوت ریکوردر- طبل- کرنت- ربک

ورود سازهای شرقی به اروپا به علت جنگهای صلیبی

موسیقی‌های غیرمذهبی از قبیل استامپی، سالتارلّو که نوعی رقص به حساب می‌آیند.

گروههای مهم موسیقی غیرمذهبی: تروبادورها و تروورها (فرانسه) و مینه زینگرها و مایسترزینگرها (آلمان)

استفاده گسترده از ارگانوم و کانن در بافت پلی فونیک و شانسونها و موسیقی‌های رقص در نیمه دوم این دوره

مهمترین فرمهای موسیقی مذهبی: مس، موتت، پسوم (پسالم)

آهنگسازان مهم این دوره:

گیوم دوماشو، صاحب اثر: «مس نوتردام» و تعداد زیادی شانسون (ترانه)

فیلیپ دو ویتری

لئونن- پروتن

فرانچسکو لاندینی

دوره رنسانس (1450 میلادی- 1600 میلادی)

عصر نوزایی

مدهای کلیسایی با آزادی بیشتری مورد استفاده قرار گرفت و علائم تغییردهنده، گسترده‌تر بکار رفت.

استفاده از بافت غنی‌تر و کاملتری از خطوط موسیقی چندبخشی و همچنین استفاده بیشتری از آکوردهای نامطبوع

تنوع گسترده در قطعات آوازی، بخصوص «آکاپلا»، موسیقی رقص و قطعات‌سازی

مطالعات «زارلینو» بر روی گام‌های موسیقی

سازهای مهم این دوره: ویول- لوت- ترومپت- کلاویکورد- ارگ

ترویج بافت پلی فونیک در ابعادی گسترده‌تر.

مهمترین فرم‌های موسیقی مذهبی این دوره: مس- موتت

در رنسانس قطعات زیادی در ساختارها و قالب‌هایی نظیر: «ریچه کار»، «توکاتا» و «کانزونا» نوشته می‌شد.

مهمترین فرم‌های موسیقی غیرمذهبی این دوره: مادریگال- شانسون

ظهور مکتب و نیز

از اتفاقات مهم اجتماعی در این دوره: 1- ظهور لئونارد و داوینچی و تأثیر انکار ناپذیرش در این دوره هنری.

2- ظهور تفکر انسانگرایی (اومانیسم) 3- پیدایش صنعت چاپ 4- ظهور «مارتین لوتر» (بنیانگذاز مکتب پروتستان) و قیام او در قرن 16 م. در مقابل کلیسای کاتولیک

آهنگسازان مهم این دوره:

ژسکن دپره: صاحب آثاری از قبیل: تعدادی مس و موتت

پالسترینا: صاحب اثر «مارچلوس مس»

اوکه گم: صاحب آثاری از قبیل 6 موتت و رکوییم

دوره انتقال رنسانس به باروک

کلاودیو مونته وردی: صاحب اپرای «ارفئو»

 

دوره باروک (1750 میلادی- 1600 میلادی)

استفاده از «باس شماره‌گذاری شده» تحت عنوان «باسوکنتینئو» که از مهمترین ویژگی‌های این دوره به حساب می‌آید.

استفاده از کلاوسن (هارپسیکورد) به میزان وسیع در کنار ارگ کلیسا

استفاده از دینامیک پله‌ای (تغییرات محسوس و ناگهانی شدت صدا)

به زوال گراییدن سیستم مدال (مدهای کلیسایی) در پایان قرن 14 م. و جایگزین شدن مدهای ماژور و مینور که مقدمات هارمونی تنال را پایه‌ریزی کردند.

پیدایش فرم‌های اپرا، اوراتوریو، فوگ، کانتات، سوییت، سونات و کنسرتوگروسو

خانواده ویولن‌ها جایگزین ویولن‌ها شدند و در کنار کلاوسن یا ارگ قرار می‌گرفتند.

اهمیت گسترده موسیقی سازی برای اولین بار در کنار موسیقی آوازی، موسیقی‌های سازی از قبیل: شاکن و پاساکالیا.

استفاده از انواع تضادها (رنگ‌های صوتی، شدت‌ها و...) در قطعات، به شکل گسترده

از اتفاقات مهم اجتماعی در این دوره: 1- هنر پرتزئین و پر زرق و برق که نمود هنر باروک بود و تحت تأثیر هنر ایتالیا ظهور کرد. 2- ظهور دانشمندانی از قبیل گالیله و نیوتن 3- ظهور نقاشان تأثیرگذاری همچون رامبراند، روبنس و برنینی

 

آهنگسازان مهم این دوره:

یوهان سباستین باخ/ آلمان (این آهنگساز مهم و تأثیرگذار، گام تعدیل شدة متساوی را با بهترین قابلیت هنری بکار برد)

صاحب آثار: 48 پره لودوفوگ در کتاب دو جلدی کلاویة خوش آهنگ، پاسیون‌های سن ماتیو (انجیل به روایت متا) و سن ژان (انجیل به روایت یوحنا)، کنسرتوهای براندن بورگ و تعداد زیادی کانتات

آنتونیو و یوالدی/ ایتالیا

صاحب اثر: کنسرتو ویولن چهار فصل

ژرژرفردریک هندل/ آلمان

صاحب آثار: نغمة آب، هاله لویا، آتش‌بازی، اوراتوریوی مسیح، اپرای جولیوسزار

فرانسواکوپرن/ فرانسه

ژان فلیپ رامو/ فرانسه

هنری پورسل/ انگلستان

صاحب اپرای دیدو و آینیاس

آنجلو کورِلّی/ ایتالیا

ژان با پتیست لولی/ فرانسه

صاحب 11 کمدی باله و 32 باله درباری

جیووانی پرگولزی/ ایتالیا

دومینیکواسکارلاتی (آهنگساز مکتب ناپل)/ ایتالیا

 

دوره کلاسیک (1750 میلادی- 1810 میلادی)

عصر روشنگری

استفاده گسترده از بافت هموفونیک

وجود تنوع و تضاد در تنالیته، ریتم، رنگ آمیزی و دینامیک

کم شدن اثر «باسو کنتینئو»

استفاده از پیانو به جای کلاوسن

اهمیت به موسیقی سازی در گستره‌ای بسیار وسیع‌تر از قبل

استفاده از فرم‌های سونات، سمفونی، کنسرتو، سرناد، دیورتیمنتو، کوارتت، تریو، منوئت وتریو، اسکرتسو

جایگزین شدن دینامیک تدریجی به جای دینامیک پله‌ای

شکل‌گیری مکتب اول وین توسط هایدن، موتزارت و بتهوون

اهمیت خاص به فرم سمفونی و سونات

از اتفاقات مهم اجتماعی این دوره: 1- انقلاب فرانسه 2- کم شدن قدرت اقتصادی و سیاسی کلیسا و اشراف 3- ظهور «ناپلئون» و جنگ‌هایش 4- ظهور «ولتر» به عنوان متفکر این دوره

 

آهنگسازان مهم این دوره

یوزف هایدن (ملقب به پدر سمفونی)/ اتریش

صاحب آثار: 104 سمفونی از قبیل: سمفونی لندن، سمفونی مرغ، سمفونی آکسفورد، سمفونی ساعت، سمفونی اسباب‌بازی، سمفونی سورپرایز، اوراتوریوی آفرینش و تعداد زیادی سونات و قطعات مجلسی

ولفکانگ آمادئوس موتزارت (ملقب به نابغه موسیقی)/ اتریش

صاحب آثار: مارش ترک- موسیقی کوچک شبانه- 41 سمفونی از قبیل: سمفونی پراگ- سمفونی هافنر- سمفونی ژوپیتر- اپراهای (دستبرد در حرمسرا- عروسی فیگارو- فلوت سحرآمیز- دون ژان)- مس گنجشکها- رکوییم و تعداد- کریستف گلوک/ آلمان

دورة انتقال کلاسیک به رمانتیک

لودویک وان بتهوون/ آلمان

صاحب آثار: سونات‌های (مهتاب- آپاسیونا- پاته تیک- بهار- طوفان)، خالق 9 سمفونی اروئیکا (قهرمانی، 3)- سمفونی پاستورال (روستایی، 6)- سمفونی کورال (9)- اورتورهای کوریولان و اگمونت- اپرای فیدلیو و تعداد زیادی قطعات مجلسی- مسیح بر کوه زیتون

دوره رمانتیک (1910 میلادی- 1810 میلادی(

آزادی بیشتر آهنگسازان در استفاده از فرم‌ها و ساختارهای موسیقی

خلق آثاری متکی بر تخیل، تصور، احساسات و ذهن‌گرایی

تأکید بر ملودی‌های آوازی، تغزلی

استفاده از هارمونی‌های پیچیده و کروماتیک و همچنین گسترش استفاده از دیسونانس‌ها

استفاده گسترده از رنگهای ارکستری و از دیاد حجم ارکسترها، تکامل سازهای بادی برنجی و نقش آفرینی وسیع آنها در ارکستر.

گسترش نقش پیانو در آثار آهنگسازان این دوره

اغراق در مهارت‌ها و تکنیک‌های سازی بخصوص در پیانو و ویولن

رواج موسیقی آلمانی در این دوره (بخصوص مکتب واگنری(

ظهور موسیقی برنامه‌ای و گسترش موسیقی توصیفی و ابداع پوئم سمفونی

ظهور ملی‌گرایی در مقابل موسیقی آلمانی

استفاده گسترده از مفاهیم اقتباس شده از طبیعت در موسیقی

ظهور گروه پنج نفری در روسیه (ملی‌گرایی در روسیه). اعضای این گروه عبارتند از: «بالاکیرف»، «کویی»، «بورودین»،‌ «موسورگسکی» و «کورساکف»

بکارگیری نمایشنامه‌ها (بخصوص نمایشنامه‌های شکسپیر) در موسیقی

از اتفاقات مهم اجتماعی این دوره: 1- همزمانی نهضت رمانتیک با انقلاب صنعتی اروپا 2- آغاز جنبشی ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) در این دوره 3- ظهور بتهوون با تفکر برابری انسان‌ها و اهمیت به قهرمانان اجتماعی و بیرون آوردن موسیقی از تشکل اشرافیت 4- ظهور نویسندگانی از قبیل: «هوگو»، «بالزاک»، «روسو»، «لامارتین»، «چارلزدیکنز» و «گوته» 5- ظهور نقاشانی از قبیل: «دلاکروا»

آهنگسازان مهم این دوره:

فرانس شوبرت/ اتریش

صاحب آثار: سمفونی ناتمام (8) و سمفونی بزرگ (9) – خالق قطعاتی آوازی تحت عنوان «لید» مانند: (سفر زمستانی، شاه دیو، دختر زیبای آسیابان) – کوئینت‌های ماهی قزل آلا – کوارتت مرگ و دختر

جوکینوروسینی/ ایتالیا

صاحب دو اپرا به نام‌های: آرایشگر شهر سویل و ویلهلم‌تل

نیکولوپاگانی نی/ ایتالیا

ابداع‌کنندة تکنیک‌های گسترده در نوازندگی ویولون و صاحب 24 کاپریس برای ویولون

روبرت شومان/ آلمان

صاحب آثار: چهار سمفونی- آلبوم برای جوانان- صحنه‌های کودکی- کارناوال

هکتوربرلیوز/ فرانسه

صاحب اثر سمفونی فانتاستیک (موسیقی برنامه‌ای(

فردریک شوپن (ملقب به شاعر پیانو) لهستان

صاحب پر تعدادترین آثار برای پیانو نظیر: پولونزها- مازورکارها- اتودها- سونات‌ها- اسکرتسوها- بالادها- نوکتورن‌ها...

فرانس لیست/ مجارستان

مبتکر فرم «پوئم سمفونی» و مرسوم‌کننده «رسیتال پیانو» و خلق تکنیک‌های اغراق آمیزی در ساز پیانو. صاحب آثاری چون: سمفونی فاوست- رقص مردگان- راپسودی‌های مجار- رویای عشق و سمفونی دانته

کامیل سن سانس/ فرانسه

خالق: پوئم سمفونی رقص مردگان- کارناوال حیوانات

فلیکس مندلسون/ آلمان

خالق: رویای نیمه شب تابستان- سمفونی ایتالیایی- سمفونی اسکاتلندی- آوازهای بدون کلام- اورتور غارفینگال

کارل ماریافون وبر/ آلمان

خالق: اپرای فرایشوتس- دعوت به رقص و تعداد زیادی کنسرتو برای کلارینت و پیانو

ژرژربیزه/ فرانسه

خالق: اپرای کارمن و سوئیت آرلزین

آنتون دورژاک/ چک (ملی‌گرا(

خالق: رقصهای اسلاو و سمفونی دنیای نو

بدریش اسمتانا/ چک (ملی‌گرا(

خالق: پوئم سمفونی وطن من (مولداو) و اپرای نامزد فروخته شده

ادوارد گریگ/ نروژ (ملی‌گرا(

صاحب سوئیت پرگینت

ژوزف وردی/ ایتالیا (محبوب‌ترین اپرانویس ایتالیا(

خالق اپراهای:‌ آیدا، لاتراویاتا، ریگولتو، مکبث، اتللو، فالستاف، دون کارلوس و قطعات قدرت سرنوشت و رکوییم.

اسحق آلبنیز/ اسپانیا

صاحب اثر: آستاریاس

ژاک افنباخ/ آلمان/ صاحب اثر: افسانة هوفمان

ادوارد الگار/ انگلستان

الکساندر اسکریابین/ روسیه/ صاحب اثر: سمفونی پرومته

اوتورینو رسپیگی/ ایتالیا/ صاحب اثر: کاجهای رم

گوستاو هولست/ انگلستان/ صاحب اثر: سوییت سیارات

جاکوموپوچینی/ ایتالیا

خالق اپراهای: لابوهم، مادام باترفلای، توراندخت و توسکا

پیتزایلیچ چایکوفسکی/ روسیه

خالق سمفونی: پاته تیک (6)، باله‌های دریاچة قو، فندق شکن، زیبای خفته و اپراهای اوژن او نگین و بی بی پیک- سمفونی مانفرد- اورتوررومئوژولیت

مودست موسورگسکی/ روسیه

خالق: پوئم سمفونیک شبی بر فراز کوه سنگی- تابلوهای نمایشگاه- اپرای بوریس گودونف

الکساندر بورودین/ روسیه

صاحب اثر: استپ‌های آسیای میانه و اپرای پرنس ایگور

یان سیبلیوس/ فنلاند (ملی‌گرا)

خالق: فینلاندیا، قوی توئونّلا

یوهان اشتراوس، (پدر)/ آلمان

خالق: 150 والس، پولکا، که بسیاری از آثارش به پسرش نسبت داده شده

یوهان اشتراوس، (پسر)/ آلمان

خالق: 200 والس همچون دانوب آبی

رمیسکی کورساکف/ روسیه

خالق: سوئیت سمفونیک شهرزاد- اپرای خروس طلایی- اپرای ایوان مخوف- کاپریچیواسپانیول

مانوئل دوفایا/ اسپانیا

خالق: رقص آتش- شبها در باغ‌های اسپانیا

میخائیل گلینکا/ روسیه (ملقب به پدر موسیقی روسیه(

خالق اپرای روسلان و لودمیلا

آهنگسازان اواخر دورة رمانتیک (پست رمانتیک(

یوهان برامس/ آلمان

صاحب آثار: رقص‌های مجار، رکوییم آلمانی، ترانه سرنوشت، واریاسیون روی تمی ازهایدن

ریچاردواگنر/ آلمان (بزرگترین اپرانویس آلمان و پایه‌گذار مکتب واگنری و همچنین ابداع‌کنندة لایت موتیف(

خالق اپراهای: هلندی سرگردان، لوهنگرین، تریستان وایزولده، حلقه نیبلونگ، شامل: (طلای راین، والکوره، زیگفرید و غروب خدایان) و پارسیفال

ریچارد اشتراوس/ آلمان

خالق اپراهای: سالومه، الکترا، و پوئم سمفونیک‌های چنین گفت زرتشت، دون ژوان، مکبث، مرگ و دگرگونی، دون کیشوت، زندگی یک قهرمان

گوستاومالر/ آلمان

خالق: 9 سمفونی و سمفونی 10 (ناتمام) ولیدهای ارکستری: آواز مرگ کودکان، شیپور سحرآمیز کودکان، ترانه زمین و آواز رهگذر

آنتوان بروکنر/ اتریش خالق 9 سمفونی

 

دوره قرن بیستم (1980 میلادی- 1910 میلادی)

استفاده از ملودی‌های پرش‌دار، گلیساندو و استفاده گسترده از نت‌های کروماتیک و فواصل دیسونانس

حداکثر استفاده از آکوردهای نامطبوع و خوشه‌های صوتی

استفاده از ریتم‌های سنکپ‌دار و میزانهای لنگ

استفاده گسترده از رنگهای متنوع ارکستر، بیش از پیش

پیدایش نظام آتونالیته

ظهور گرایش‌های متعددی در این دوره از قبیل: امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم، نئوکلاسیسم، ناسیونالیسم، مینی مالیسم

خلق موسیقی‌های جدیدی متکی بر تکنیک‌هایی نور در آهنگسازی از قبیل: موسیقی کنکرت، موسیقی سریل، موسیقی پوینتلیسم، موسیقی میکروتنال، موسیقی پلی تنال، موسیقی اتفاقی، موسیقی ملهم از تأثیرات جاز، موسیقی الکترونیک و...

تأثیرپذیری نقاشی و ادبیات در موسیقی سبک امپرسیونیسم

ظهور نئوکلاسیسم با شعار بازگشت به باخ

ظهور سبک اکسپرسیونیسم در آلمان و اتریش و تأکید این سبک بر احساسات و درونگرایی

 

آهنگسازان مهم این دوره:

کلود دبوسی/ فرانسه (ابداع‌کنندة مکتب امپرسیونیسم در موسیقی(

خالق: سمفونی دریا و پره لود بعد از ظهر یک دیو (رب‌النوع) و اپرای پلئاس و ملیزاند

موریس راول/ فرانسه (امپرسیونیسم)

خالق: دافنیس و کلوئه- بولرو- پاوان برای شاهدخت از دست رفته

سرگئی راخمانینوف/ روسیه

راپسودی روی تمی از پاگانی نی- چهار کنسرتو پیانو و پره لودهای پیانو

الیویه میسان/ فرانسه

خالق آلبوم پرندگان- کوارتت برای پایان زمان

بنجامین بریتن/ انگلستان

خالق: راهنمای ارکستر برای جوانان- رکوئیم جنگ

امین‌الله حسین/ ایران، آمریکا (آهنگساز ایرانی الاصل(

صاحب آثار: شهرزاد، مینیاتورهای ایرانی، پرسپولیس (خرابه‌های تخت جمشید(

فکرت امیروف/ آذربایجان

صاحب آثار: سمفونی شور، سمفونی کردی افشار

اوزیر حاجی بایگف/ آذربایجان

خالق: اپرای کورواغلو

جرج گرشوین/ آمریکا

خالق: راپسودی اینبلو

آرام خاچاطوریان/ ارمنستان روسیه

خالق: بالة گایانه، رقص شمشیر

ون ویلیامز/ آمریکا

خالق: سمفونی دریا

دیمیتری شوستا کوویچ/ روسیه

صاحب آثار: سمفونی لنینگراد- موسیقی فیلم هملت.

آرنولد شوئنبرگ/ آلمان (مبتکر موسیقی 12 نتی (آتونال) یا دودکافونیک (اکسپرسیونیسم، مکتب دوم وین(

خالق: شب دگرگون- بازمانده‌ای از ورشو- اپرای موسی و هارون

آلبان برگ/ آلمان (اکسپرسیونیسم، مکتب دوم وین(

خالق اپرای وتسک

آنتوان فون وبرن/ آلمان (اکسپرسیونیسم، مکتب دوم وین(

خالق: کنسرتو برای 9 ساز و تعداد زیادی موسیقی مجلسی

بلابارتوک/ مجارستان

خالق: قطعه برای سازهای کوبه‌ای و چلستا- باله شاهزادة چوبی- ماندارین شگفت انگیز- آلگروبار بارو- ایگوراستراوینسکی/ روسیه (نئوکلاسیسم)

خالق: باله‌های پرستش بهار- پتروشکا- پرندة آتشین- پولچینلّا، داستان سرباز و سمفونی مزامیر

سرگئی پروکوفیف/ روسیه

خالق: موسیقی‌های فیلم ایوان مخوف و الکساند نوسکی و اپراهای سه نارنج محبوب، قمارباز، فرشتة آتش، جنگ و صلح و داستان سمفونیک پیتروگرگ

کارل هاینس اشتوکهاوزن/ آلمان (مبتکر موسیقی الکترونیک(

خالق: تعداد زیادی موسیقی الکترونیک

جان کیج/ آمریکا (مبتکر موسیقی اتفاقی(

صاحب آثار: چشم‌انداز خیالی- چهار دقیقه و سی و سه ثانیه سکوت

چارلز آیوز/ آمریکا/ صاحب اثر: سونات کنکورد

اِدگار وَرِز/ فرانسه

خالق چندین قطعه در زمینه موسیقی الکترونیک

آرون کوپلند/ آمریکا

خالق اثر: بهاردر آپالاچیا

پاول هیندمیت/ آلمان

صاحب اثر: موسیقی برای آواز یا بازی

جاز 0

جاز

جاز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از جز)
 
موسیقی جَز
ریشه‌های سبکی
ریشه‌های فرهنگی
اوایل دههٔ ۱۹۱۰، نواورلین.
سازهای موسیقی
محبوبیت عمومی۱۹۲۰ - ۱۹۷۰ میلادی.
مشتق‌هاراک ان رول، ریتم اند بلوز، رگه،کراتوراک، دی ان بی.
زیرسبک‌ها
سبک‌های درهم‌آمیخته
حلقه‌های منطقه‌ای
سایر مطالب
 
یک گروه جاز مدرن

جاز یا جَز (به انگلیسیjazz)، یکی از سبک‌های موسیقی است که نشأت‌گرفته از تشکلات سیاه‌پوستان آمریکایی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ است. از مشخصات آن نت‌های آبی، مکث و ضدضرب، ضرب‌های تاب‌دار و خرامان (سوینگ)، پرسش‌وپاسخ‌خوانی، چندضربی بودن و بداهه‌نوازی است. و آن‌ را نخستین گونهٔ هنریِ پدیدآمده در ایالات متحدهٔ آمریکا می‌دانند. جاز در قسمت‌های مختلفی از سبک‌های مستقل مشهور موسیقی آمریکا به وسیله‌ی گروه‌های آمریکایی اروپایی‌تبار و سیاه‌پوستان آمریکایی ظاهر شد. جاز تا به حال (بیش از یک قرن) محدودهٔ وسیعی از موزیک رگتایم را در بر گرفته است و همچنین برای تعریف بسیار سخت شناخته شده است. گروه موسیقی ای که جاز بنوازد، گروه جاز نام دارد.
با فراگیری جاز در سراسر دنیا، جاز تأثیر زیادی روی فرهنگ‌های موسیقیایی ملت‌ها، مناطق و محل‌های مختلف، همچنین رشد بسیاری از سبک‌های شاخص دیگر داشت. جز نیو اورلاند که از اوایل دهه ۱۹۱۰ به وجود آمد، ترکیبی از گروه‌های نظامی ساز‌های بادی، رقص کدریل فرانسوی، رگتایم، ریتم بیگویین، موسیقی بلوز با بدیهه‌سازی‌های فراوان می‌باشد.
واژهٔ جاز از زبان عوام سیاه‌پوستان گرفته شده و احتمال می‌رود که در اصل دارای معانی جنسی بوده[نیازمند منبع]، هرچند ریشه‌های دیگری نیز برای آن پیشنهاد شده‌است.

 

 

پیشینه[ویرایش]

نوشتار اصلی: تاریخ موسیقی جاز
 
عکسی از ارکستر جاز «کینگ» و «کارتر» در هوستون،تگزاس، ژانویه ۱۹۲۱.

جاز در فرهنگ و موسیقی غرب آفریقا و نیز در سنت‌های موسیقیایی سیاهان آمریکا مانند بلوز و رگتایم و دسته‌های موسیقی نظامی اروپایی ریشه دارد . در آغاز سده بیستم این گونه موسیقی در میان سیاهان آمریکا رواج یافت و در دهه ۱۹۲۰ در بسیار از کشورها رایج گردید. از آن زمان به‌بعد جاز تأثیر زیادی در عرصه موسیقی داشته و هنوز در تحول و تغییر است.

وینتون مارسالیس ترومپت‌نواز چیره‌دست آمریکایی و برندهٔ جایزه پولیتزر دربارهٔ جاز می‌گوید:

"جاز ابداع سیاه‌هاست. جاز بازگوکنندهٔ خیلی چیزهای عمیق روحی است و نه تنها دربارهٔ ما سیاه‌ها و نحوهٔ نگاه ما به مسائل است بلکه دربارهٔ اصل معنی زندگی مردم‌سالارانهٔ امروزی هم است. جاز همان شرافت نژاد سیاه است که به صورت صدا درآمده‌است. در این سبک از موسیقی همه چیز را می‌شود دید، چه ناگفته‌گذاشتن‌ها، چه نفوذ کردن‌ها، چه پیچیده‌بودن‌ها، و چه مستور ماندن‌ها همه را می‌شود در این سبک دید. تا جاییکه من می‌دانم نواختن جاز از همهٔ سبک‌ها سخت‌تر است. جاز بهترین تفسیر احساسات شخصی در تاریخ موسیقی غربی است."

سبک‌ها[ویرایش]

جاز خود به سبک‌های فرعی زیادی تقسیم می‌شود که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:

ایران و «جاز شرقی»[ویرایش]

در دهه ۱۹۶۰ میلادی، دوک الینگتون، بزرگنام موسیقی جاز، قطعه‌ای به نام و افتخار اصفهان تنظیم نمود که مورد توجه قرار گرفت.[۱]

در ۱۹۶۵، گروهی به رهبری دکتر لوید میلر و پرستون کیز سبک جدیدی از موسیقی جاز بنام «جاز شرقی»[۲] ابداع نمودند که در آن موسیقی سنتی ایران با موسیقی جاز آمیخته گردید.[۳] دستاوردهای این گروه اهل یوتا که Oriental Jazz Quartet نام گرفت[۴]، بسیار در ایران مورد توجه قرار گرفت[۵]، و حتی از تلویزیون ملی ایران نیز پخش می‌شد.[۶]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Jazz»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۲۷ شهریور ۱۳۹۳).

پیوند به بیرون[ویرایش]

سازدهنی جاز

پیشرو (هنر) 0

پیشرو (هنر)

پیشرو (هنر)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از آوانگارد)
 

پیشرو یا آوانگارد[۱] (به فرانسویavant-garde) به هنرمندان، نویسندگان و شاعرانی گفته می‌شود که در یک دوره معین، پیشروترین اسلوب‌ها یا مضامین را در آثارشان استفاده کرده‌اند و اغلب بانی جنبش‌های نو بوده‌اند.[۲]

واژه پیشرو به منظور اشاره به افراد یا کارهایی که ماهیتی تجربی یا نوآورانه دارند استفاده می‌شود به ویژه در حیطه هنر، فرهنگ و سیاست.

پیشرو بودن بیانگر گرایشی است که هنجارهای پذیرفته شده در اجتماع را عموماً در حیطه فرهنگی به چالش می‌کشد. مفهوم وجود آوانگارد از نظر برخی، یکی از ویژگی‌های اصلی «شخصیت» نوگرایی به شمار می‌آید، که جدای از پسانوین‌گرایی است. بسیاری از هنرمندان، در دوران مدرن و همچنین در عصر حاضر، خود را مرتبط با جنبش پیشرو دانسته‌اند: از جنبش دادا از طریق موقعیت‌گرایان تا هنرمندان پسامدرنی همچون شاعران زبان.[۳]

 

 

تعریف[ویرایش]

این اصطلاح در اصل برای توصیف بخشی از ارتش که در حال پیشروی در میدان نبرد بود، استفاده می‌شد، و امروزه به هر گروهی-بالاخص هنرمندان-اطلاق می‌شود که خود را نوآور و جلوتر از اکثریت مردم می‌داند.

این اصطلاح همچنین دلالت بر ترویج اصلاحات اجتماعی رادیکال دارد. در طول زمان، اصطلاح آوانگارد با جنبش‌های مربوط به نظریه «هنر برای هنر» گره خورد، که اولویتشان در درجه اول گسترش مرزهای تجربه زیبایی شناختی بود، تا اصلاحات گسترده اجتماعی.

نظریه‌پردازی آوانگاردیسم[ویرایش]

نویسندگان متعددی در تلاش برای تعیین شاخصه‌های فعالیت آوانگارد با موفقیتی محدود روبرو شدند. یکی از مفید ترین و مورد احترام ترین تحلیل‌ها از آوانگاردیسم به مثابه پدیده‌ای فرهنگی متعلق به رساله نویس ایتالیایی، رناتو پوجولی[۴] است که در کتاب او تحت عنوان تئوری آوانگارد[۵] در سال ۱۹۶۲ مطرح شده است. پس از بررسی وجوه تاریخی، اجتماعی، روانشناختی و فلسفی آوانگاردیسم، پوگیولی گستره تعمیم خود را فراتر از نمونه‌های منحصر به فرد هنر، شعر و موسیقی قرار می‌دهد تا نشان دهد که آوانگاردها را می‌توان گروهی با آرمان‌ها و ارزش‌هایی مشترک دانست که تجلی آن سبک زندگی عصیان گرایانه‌ای است که انتخاب کرده‌اند، و اینکه فرهنگ آوانگارد را می‌توان شاخه‌ای از سبک زندگی بوهمین[۶] به شمار آورد.

پانویس[ویرایش]

  1. پرش به بالا از نظر لغوی به معنای «پاسدار پیشتاز» (advance gaurd)[نیازمند منبع] یا «پیشگام» (vanguard) است. این اصطلاح در زبان‌های اروپایی، به عنوان اسم یا صفت استفاده می‌شود.
  2. پرش به بالا پاکباز، رویین، دائرةالمعارف هنر، انتشارات فرهنگ معاصر، چاپ پنجم، تهران ۱۳۸۵، ص ۱۴۳، ISBN 964-5545-41-2
  3. پرش به بالا language poets
  4. پرش به بالا Renato Poggioli
  5. پرش به بالا Teoria dell'arte d'avanguardia
  6. پرش به بالا Bohemianism

منابع[ویرایش]